يست كه الفاظ و كلماتى كه در اين جهان با آن سخن مى‏گوئيم نتواند ترسيم كاملى از چهره زندگى در جهان ديگر كند، و ما در بيان آن همه شكوه و عظمت و تنوع نعمتها و تكامل آن زندگى گرفتار عجز و ناتوانى شويم، حتى تصور آن براى ما كه در زندان دنيا محصور هستيم مشكل شود. 

به هر حال، اينكه مى‏گوئيم در جهان ديگر همه انسانها محاكمه مى‏شوند، نه به اين معنى است كه ميزهاى متعددى در عرصه قيامت گذارده مى‏شود، و هر كس پرونده كوچك يا بزرگى زير بغل دارد، و همراه گواهان و شهود وارد محشر مى‏گردد، و در برابر قضات و دادرسان اين دادگاه كه مثلا از جنس فرشتگانند قرار مى‏گيرد، و پس از بازپرسيهاى مقدماتى محاكمه علنى شروع مى‏گردد، و متهم نيز از خود مدافعاتى كرده، بعد «فرشتگان دادرس» وارد «شور» مى‏شوند، و رأى نهائى به محكوميت يا به تبرئه يا تشويق و پاداش افراد صادر مى‏كنند، و پس از امضاى «حاكم مطلق عرصه محشر» يعنى ذات پاك خداوند، براى اجرا به مأموران اجراى احكام الهى، يعنى فرشتگان بهشت و دوزخ، ابلاغ مى‏گردد، نه به هيچ وجه چنين نيست! و در آنجا الفاظ رنگ و مفهوم ديگرى به خود مى‏گيرند. 

شبحى از محكمه و دادگاه وجود دارد اما در سطحى فوق العاده عاليتر و شكلى غير از آنچه ديده‏ايم و شنيده‏ايم.اگر سخن از ميزان عمل (ترازوى سنجش كارها) به ميان مى‏آيد، نه به اين معنى است كه اعمال را در يك كفه از ترازوى دو كفه‏اى قرار مى‏دهند، و در برابر آن آنقدر سنگ مى‏ريزند تا تعادل برقرار گردد و وزن واقعى معلوم شود.و يا اگر زياد باشد بوسيله ترازوهاى غول پيكرى همانند باسكول وزن آن را معلوم مى‏كنند و سپس با قلم و مداد و چتكه يا چيزى شبيه ماشينهاى حساب، به حساب اعمال رسيدگى مى‏گردد، نه هيچ كدام از آنها نيست. 

گفتيم در اينجا الفاظ رنگ تازه‏اى به خود مى‏گيرند (و بايد چنين باشد) زيرا سخن از جهانى در ميان است كه با دنياى ما بكلى مغايرت دارد. 

البته نبايد اين حقيقت را بهانه‏اى براى تفسيرهاى نابجا، و سوء استفاده و ايجاد يك نوع هرج و مرج ادبى در الفاظ مربوط به جهانى ديگر قرار داد، بلكه بايد مفاهيم اين الفاظ را در پرتو قرائن موجود روشن ساخت. 

از طرفى در زندگى اين دنيا نيز مفاهيم الفاظ با گذشت زمان دگرگون مى‏گردد: سابقا هنگامى كه كلمه چراغ گفته مى‏شد ظرف كوچكى محتوى يك ماده روغنى در نظر مجسم مى‏گشت كه يك «فتيله دراز» در وسط آن جاى گرفته بود، آن سر فتيله را كه بيرون بود آتش مى‏زدند و روغن يواش يواش مى‏سوخت، گاهى براى جلوگيرى از دود كردن «حبابى» هم بر آن مى‏گذارند كه هوا را به سرعت از يك طرف وارد و از طرف ديگر خارج كند. 

ولى امروز اين اسم به چراغهاى فلورسنتى گفته مى‏شود كه مانند يك «حلقه ماهتاب» به سقف چسبيده، نه از روغندان، خبرى در آن است و نه از روغن و نه فتيله و حباب، تنها چيزى كه به قوت خود كاملا باقى مانده، آن است كه خاصيت هر دو چراغ يكى است و آن مبارزه با ظلمت و تاريكى است. 

اين سخن در مورد ساير وسايل زندگى قديم و جديد نيز صادق است كه‏ابزار و آلات بكلى عوض مى‏شوند ولى نتيجه ثابت و باقى مى‏ماند. 

هنگامى كه در دو زمان مختلف در جهان ما اينقدر دگرگونى واقع شود، در مورد جهان ديگرى كه همه چيزش با اين جهات متفاوت است، مسأله روشن خواهد بود كه اگر الفباى ديگرى براى بيان مفاهيم آن به دست نياوريم حداقل بايد در مورد به كار بردن الفاظ بيشتر روى نتايج آن بينديشيم و تكيه كنيم، نمى‏گوئيم با ميل خود آنها را هر جور خواستيم تفسير كنيم و مى‏گويم توجه داشته باشيم كه اين الفاظ وضع خاصى دارد. 

اكنون كه اين مقدمه روشن شد باز مى‏گرديم به تفسير اين مفاهيم. 

الف ـ گواهان در رستاخيز 
در آيات قرآن مجيد، گواهان مختلفى براى آن دادگاه بزرگ ذكر شده است، به اين ترتيب: 

1ـ ذات پاك خداوند: «و ما تكون فى شأن و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهودا اذ تفيضون فيه و ما يعزب عن ربك من مثقال ذرة فى الارض و لا فى السماء و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين» ، 

«در هر حال كه باشى، و هر آيه‏اى از قرآن بخوانى، و هر كارى انجام دهى، ما گواه بر شما هستيم و هيچ امرى بر علم و دانش پروردگار تو حتى به اندازه سنگينى ذره‏اى مخفى نمى‏ماند نه در زمين و نه در آسمان، و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن، مگر اينكه همگى در كتاب آشكار ثبت است» . (1) ـ پيامبران نيز از گواهانند: «فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئناك على هؤلاء شهيدا، چگونه خواهد بود آن روز كه از هر امتى گواهى خواهيم آورد و تو را گواه بر آنها قرار خواهيم داد» . (2) 

3ـ زبان و دست و پا گواهى مى‏دهند: «يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون، روزى كه با زبان و دست و پاى آنها به اعمال آنها گواهى مى‏دهد!» (3) 

4ـ پوستهاى تن نيز گواهند: «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى‏ء، به پوستهاى تن خود مى‏گويند چرا بر ضد ما گواهى داديد؟ آنها جواب مى‏دهند : پروردگارى كه همه چيز را به نطق درآورده ما را نيز به نطق درآورد (تا حقايق را بازگو كنيم)» . (4) 

5ـ زمين نيز گواه اعمالى است كه بر آن انجام يافته: «يومئذ تحدث اخبارها*بأن ربك اوحى لها، در آن روز زمين اخبار خود را بازگو مى‏كند زيرا پروردگار او به او وحى كرده است» . (5) 

6ـ فرشتگان نيز از گواهانند: «و جاءت كل نفس معها سائق و شهيد، و همه كس وارد دادگاه قيامت مى‏شوند در حالى كه با هر فردى مامورى و گواهى (از فرشتگان مى‏باشد) . (6) 

چگونگى اين گواهى 
با توجه به قرار گرفتن زبان و دست و پا و اعضاى بدن و همچنين، زمينها، در زمره گواهان روشن مى‏شود كه اين گواهى از آن «گواهيهاى قرادادى بشر» كه گاهى از منطقه حرف تجاوز نمى‏كند و هيچ گونه مطابقتى با واقع ندارد، نيست. 

اين يك گواهى «عملى» و «اثرى» است كه دروغ را در آن راهى نيست.توضيح اينكه: گاهى مى‏گوئيم چشمهاى فلان كس گواهى مى‏دهد كه ديشب نخوابيده است! 

رنگ پريده و صداى لرزانش گواهى مى‏دهد كه از چيزى ترسيده است! نظافت فوق العاده لباس و خانه‏اش گواهى مى‏دهد كه در انتظار ميهمانى به سر مى‏برد. 

اين «گواهى طبيعى و عملى» رساترين و صادقترين نوع گواهى مى‏باشد كه كسى را ياراى انكار آن نيست. 

بسيار مى‏شود كه متهم شهادت تمام شهود را انكار مى‏كند، اما همين كه نوار سخنان او را برايش مى‏گذارند و يا عكسهايش از لحظه جنايت را به او نشان مى‏دهند تمام راههاى انكار را به روى خود بسته مى‏بيند و اعتراف مى‏كند، دليل آن اين است كه گواهى عكس و نوار يك گواهى طبيعى و اثرى است، كه هيچ كس قادر به انكار آن نمى‏باشد. 

نبايد فراموش كنيم كه روح و جسم ما يك بايگانى عجيب اسرارآميز از تمام اعمال و رفتار و سخنان عمر ماست، يعنى همانطور كه غذاهائى از آغاز عمر تاكنون خورده‏ايم در جسم ما بدون استثناء اثر گذارده، و آثار هر يك‏از آنها در خون ما، در سلولهاى بدن، در استخوان و رگ و 