بدن، باقى و جاويد خواهد ماند. 

اين گروه چون نتوانستند اشكالات معاد جسمانى را حل كنند ناچار به معاد روحانى پناه بردند و معاد جسمانى را انكار كردند. 

.3 گروهى از حكما، عرفا، دانشمندان علم كلام و شخصيت‏هايى از علماى اماميه، مانند شيخ مفيد، شيخ طوسى، سيد مرتضى، خواجه نصير الدين طوسى و علامه حلى به هر دو معاد معتقدند و مى‏گويند: روح در سراى ديگر به بدن بازگشت مى‏كند. دارندگان اين نظر، به دو گروه تقسيم شده‏اند كه به گونه فشرده به آنها اشاره مى‏گردد. 

الف) روح در سراى ديگر به بدن طبيعى و عنصرى كه داراى فعل و انفعال طبيعى و شيميايى است باز مى‏گردد و آيات قرآن از اين نظريه به روشنى پشتيبانى مى‏كند. 

ب) روح در سراى ديگر به بدن مثالى و برزخى كه لطيف است و جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شكل برخوردار است، تعلق مى‏گيرد و اين بدن لطيف به گونه‏اى عين بدن دنيوى است و هر كس آن را ببيند مى‏گويد: اين همان انسانى است كه در دنيا زندگى مى‏كرده، ولى از اين نظر كه داراى جرم و ماده نيست و قابليت فعل و انفعال شيميايى و فيزيكى ندارد، با آن تفاوت دارد. 

از افراد معروفى كه طرف‏دار اين نظريه است حكيم معروف شيخ شهاب الدين سهروردى است و مرحوم صدر المتألهين نيز نظريه‏اى قريب به آن دارد، كه اين جا محل بيان آن نيست. 

آرى، گاهى از برخى سخنان صدر المتألهين استفاده مى‏شود كه وى به معاد با بدن عنصرى و طبيعى معتقد است (1) ، ولى چون در غالب كتاب‏هاى خود خلاف آن را انتخاب كرده است ناچار بايد اين سخن او را به نحوى تأويل كرد. 

اكنون وقت آن رسيده است كه ببينيم، از ميان اين نظريات كدام صحيح و پابرجاست. 

قرآن بر جسمانى بودن معاد گواهى مى‏دهد 
هر چند دلايل عقلى، اصل معاد را مى‏پذيرد، اما هرگز كيفيت معاد و چگونگى آن را بيان نمى‏كند. دلايل عقلى نمى‏تواند ثابت كند كه معاد چگونه است آيا روحانى محض است، يا روحانى و جسمانى است و بر فرض دوم، آيا اين جسم، جسم عنصرى و مادى است يا جسم برزخى و مثالى؟ اين‏ها مسائلى نيست كه از طريق برهان عقلى بتوان آن را ثابت كرد. تنها چيزى را كه مى‏توان با برهان عقلى ثابت كرد اين است كه معاد به صورت روحانى و يا روحانى و جسمانى، بى‏اشكال است، اما از ميان اين صورت‏هاى ممكن، كدام تحقق خواهد پذيرفت بايد به آيات قرآن و احاديث صحيح مراجعه كرد و حقيقت آن را بازيافت. 

از اين رو، حكيم بزرگ اسلام بوعلى سينا در اين مورد سخنى دارد كه ترجمه قسمتى از آن را نقل مى‏كنيم: 

بايد دانست بخشى از معاد از طريق شرع نقل شده و شريعت آن را پذيرفته است و راهى براى اثبات آن نيست جز از طريق شرع و تصديق پيامبر و اين بخش مربوط است به زنده شدن بدن. 

مقصود بوعلى اين است كه لزوم اصل معاد، عقلى است و اما كيفيت و چگونگى آن، عقلى و برهانى نيست يعنى نمى‏توان آن را با عقل و برهان ثابت كرد، بلكه بايد در اين قسمت به قرآن و روايات مراجعه كرد. 

گاهى تصور مى‏شود چون معاد جسمانى، در نظر شيخ اشكالات عقلى داشته است و وى موفق به حل آنها نگاشته است، از اين جهت راه تعبد را پيموده و امكان آن را از طريق وحى ثابت دانسته است ولى واضح است كه هدف بو على همان است كه گفته شد؛ زيرا اگر معاد جسمانى از نظر عقل به صورت يك امر ممتنع باشد هرگز نمى‏توان براى امكان و يا تحقق آن به ظواهر قرآن و حديث تمسك كرد، بلكه بايد به حكم عقل، ظاهر قرآن و حديث را تأويل كرد. 

بنابراين لازم است درباره كيفيت معاد و اين كه آيا تنها روحانى است و يا روحانى و جسمانى و در صورت دوم با چه بدنى محشور خواهد شد به كتاب آسمانى و احاديث متقن مراجعه كرد. 

گواهى قرآن 
آيات قرآن، به روشنى گواهى مى‏دهد كه معاد انسان‏ها تنها روحانى نبوده بلكه روحانى و جسمانى است و جسمى كه روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصرى است كه مبدأ يك رشته فعل و انفعال‏هاى فيزيكى و شيميايى است و ما از ميان آيات فراوان، تنها به نقل قسمت كمى از آنها اكتفا مى‏كنيم؟ 

.1 برخى از آيات در پاسخ كسانى كه زنده شدن استخوان‏هاى خاك شده را يك امر محال مى‏پنداشتند چنين مى‏گويد: 

قل يحييها الذى انشأها اول مرة و هو بكل خلق عليم؛ (2) 

بگو استخوان‏ها را آن كس كه آنها را بار نخست آفريد زنده مى‏كند و او به هر آفرينشى آگاه است. 

ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلى قادرين على ان نسوى بنانه؛ (3) 

آيا انسان تصور مى‏كند كه ما استخوان‏هاى او را جمع نخواهيم كرد؟ آرى ما تواناييم انگشتان او را بسازيم. 

.2 برخى از آيات، گواهى مى‏دهند كه انسان روز قيامت از قبر برخاسته و پاى محاسبه مى‏آيد : 

افلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور؛ (4) 

آيا نمى‏داند هنگامى كه انسان‏ها از قبرها برانگيخته مى‏شوند. 

و نفخ فى الصور فاذاهم من الاجداث الى ربهم ينسلون؛ (5) 

در صور دميده مى‏شود، پس ناگهان از قبرها به سوى پروردگار خود مى‏شتابند. 

و علاوه بر اين آيات، قرآن گاهى از طريق ايجاد توجه به زندگى نخست، و گاهى با نشان دادن صحنه رستاخيز در زمين‏هاى مرده و گاهى با ارائه نمونه‏هايى از احياى مردگان، براى امكان معاد استدلال مى‏كند، و گاهى از احياى برخى از مردگان مانند «عزيز» و يا مرده نمايان مانند اصحاب كهف و زنده شدن مرغانى كه به وسيله حضرت ابراهيم سر بريده شده بودند، سخن به ميان مى‏آورد و از اين مثال‏ها مى‏توان استفاده كرد كه حيات مجدد انسان، با بدن عنصرى و مادى همراه خواهد بود. 

كيفيت معاد در احاديث اسلامى 
از سخنان امير مؤمنان در نهج البلاغه به روشنى استفاده مى‏شود كه معاد در سراى ديگر با بدن طبيعى و عنصرى صورت خواهد پذيرفت؛ مانند: 

اخرجهم من ضرايح القبور و اوكار الطيور و اوجرة السباع، و مطارح المهالك سراعا الى امره مهطعين الى معاده؛ (6) 

مردگان را از دل گورها و ... بيرون مى‏آورد، در حالى كه به سوى فرمان خدا مى‏شتابند و به محل بازگشت خود مبادرت مى‏نمايند. 

و نيز مى‏فرمايد: 

و اخرج من فيها فجددهم على اخلاقهم و جمعهم بعد تفرقهم؛ (7) 

كسانى را كه در زمين نهفته‏اند بيرون مى‏آورد سپس آفرينش آنان را پس از كهنه شدن تجديد مى‏كند و همه را پس از پراكندن گرد مى‏آورد. 

و اعلموا انه ليس لهذا الجلد الرقيق صبر على النار فارحموا نفوسكم؛ (8) 

بدانيد براى اين پوست نازك، صبر و بردبارى بر آتش نيست، پس به خودتان رحم كنيد. 

پى‏نوشتها: 

.1 عرشيه، چاپ جديد، ص .245

.2 يس (36) آيه .79

.3 قيامت (75) آيه‏هاى 3 و .4

.4 عاديات (100) آيه .9

.5 يس (36) آيه .51

.6 نهج البلاغه (عبده)، خطبه .80

.7 همان، خطبه 105 و ضمير «فيها» مربوط به «ارض» است كه در ما قبل اين جمله‏ها وارد شده است. 

.8 همان، خطبه .178
مراتب توحيد
توحيد مراتب و اقسام دارد: توحيد ذاتى، توحيد صفاتى،توحيد افعالى، توحيد در عبادت. توحيد ذاتى يعنى اينكه ذات پروردگار يگانه است،مثل و مانند ندارد، ماسوا همه مخلوق اوست و دون درجه و مرتبه او در كمال،بلكه قابل نسبت به او نيست.آيه كريمه ليس كمثله شى‏ء(1) و يا آيه‏و لم يك