هم جنات تجرى تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتى را كه زير درختان آن آب جارى مى‏شود، براى آنان آماده كرده است. 

«و اعد لهم عذابا مهينا» (احزاب /57) : براى آنان عذاب خوار كننده آماده كرده است. 

اين آيات كه در آنها كلمه «اعداد» بكار رفته است حاكى از آماده بوده اين دو كانون است و اگر به هنگام نزول وحى وجود نداشت بكار بردن آن نياز به تأويل دارد و تا موجبى براى تأويل نباشد بايد ظاهر را أخذ كرد. 

حق اين است كه ظواهر اين آيات تا دليل قاطع بر تأويل نباشد، حاكى از وجود كنونى بهشت و دوزخ است. 

و از ميان روايات مى‏توان با روايت «هروى» كه از امام هشتم (ع) نقل حديث كرده است استدلال نمود وى مى‏گويد: به امام رضا (ع) گفتم: اى فرزند پيامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آيا آن دو الان آفريده شده‏اند؟ 

فرمود: آرى. رسول خدا (ص) آنگاه كه به معراج رفت از بهشت و دوزخ ديدن نمود، گفتم: گروهى مى‏گويند كه بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدير خدا است و در آينده آفريده مى‏شوند. 

امام (ع) فرمود: آنان از ما نيستند و ما هم از آنان نيستيم، هر كس خلقت بهشت و دوزخ را انكار كند، پيامبر و ما را انكار كرده و از ولايت ما بيرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9) 

2 ـ ابن عماره از پدر خود نقل كرد كه امام صادق (ع) فرمود: آنكس كه چهار چيز را انكار كند شيعه ما نيست و آنها عبارتند از: 

1 ـ معراج، 2 ـ سؤال قبر، 3 ـ خلقت كنونى بهشت و دوزخ، 4 ـ شفاعت، (10) 

3 ـ و نيز از حضرت رضا (ع) نقل شده است كه فرمود: مؤمن كسى است كه به يكتائى خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض كوثر و شفاعت و آفرينش كنونى بهشت و دوزخ و ... ايمان بياورد. (11) 

دلائل منكران 
منكران خلقت بهشت و دوزخ با دليل نقلى و عقلى بر مدعاى خود استدلال نموده‏اند كه اينك هر دو را يادآور مى‏شويم: 

1 ـ دليل نقلى 
اين استدلال مبنى بر دو مطلب استوار است: 

الف: آيات قرآنى حاكى از آن است كه بهشت جايگاه دائمى و قرارگاه هميشگى است آنجا كه بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصيف مى‏كند و در برخى از آيات نعمت‏هاى بهشتى را دائمى توصيف مى‏كند و مى‏فرمايد: 

«أكلها دائم و ظلها» (14) خوردنى‏ها و سايه آن جاودانى است. 

بنابراين بهشت و دوزخ از لحظه آفرينش بايد به صورت يك بناى جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودى و ويرانى نگردد. 

ب: آيه قرآن، حاكى است كه قبل از برپائى رستاخيز (نفخ صور نخست) همه چيز جز ذات او نابود مى‏شوند چنان كه مى‏فرمايد: 

«كل شيئى هالك الا وجهه» (قصص /88) 

همه چيز جز ذات خداوند فانى و نابود مى‏گردد. 

اكنون با توجه به اين دو مطلب بايد گفت بهشت و دوزخ آفريده نشده‏اند زيرا بر فرض آفرينش بايد روز برپائى قيامت نابود گردند در حالى كه نابودى آنها با جاودانگى آن دو كه آيات نخست از آن حاكى مى‏باشند، ناسازگار مى‏باشند. ولى اين استدلال قابل خدشه است، زيرا اساس آن اين است كه مقصود از «شى‏ء» در آيه «كل شيى‏ء هالك» ما سوى الله است يعنى تمام موجودات امكانى اعم از دنيوى و اخروى راه هلاك و نابودى را در پيش مى‏گيرند. 

در حالى كه مى‏توان درباره شيى‏ء نظر ديگرى را اظهار كرد و آن اينكه مقصود، موجودات دنيوى است نه اخروى و مى‏توان دائره را از آن هم تنگ‏تر توصيف كرد و آن اينكه مقصود از شيى‏ء، بتهائى است كه آن را مى‏پرستيدند زيرا در آغاز آيه مى‏فرمايد: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو كل شيى‏ء هالك...» (القصص/88) . 

با خدا، خداى ديگرى را مخوان، جز او خدائى نيست همه چيز نابود مى‏شود جز ذات‏ات. 

اگر نگوئيم كه مقصود از «شيى‏ء» خدايان دروغين است، با اطمينان مى‏توان گفت مقصود از آن اشياء دنيوى است كه در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروى كه در جهان ديگر هستند و از قداست خاصى برخوردارند، مشمول اين آيه نيستند. 

مى‏توان بر اين مطلب از قرآن شواهدى آورد آنجا كه مى‏فرمايد: 

«ما عند كم ينفد و ما عند الله باق» (نحل/96) . 

اين آيه به جاودانگى آنچه نزد خدا است حكم مى‏كند و طبعا آنچه نزد خدا است غير خداست و محكوم به امكان است ولى در عين حال طبق مشيت الهى جاودانه مى‏باشد. 

قرآن برخى از كتابها را به لفظ «حفيظ» كه به معنى نگهدارنده است توصيف كرده است آنجا كه مى‏فرمايد: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ» (ق/4). «ما آنچه را كه زمين از مردگان كم مى‏كند مى‏دانيم و پيش ما است كتاب نگهدارنده» . 

اين آيه در پاسخ كسانى آمده است كه معاد انسانها را امرى بعيد مى‏شمردند و گويا مى‏انديشيدند كه پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آميخته مى‏شود و شناسائى آنها مشكل است، قرآن در پاسخ آنان مى‏فرمايد: «تمام اين حوادث در كتابى محفوظ است و روز قيامت طبق اين كتاب باز گردانده مى‏شوند.»

به طور مسلم، آيه «كل شيئى هالك» شامل اين كتاب نخواهد بود، زيرا طبق ظاهر قرآن اين كتاب روز برپائى قيامت ملاك احياء انسانها مى‏باشد و نابودى آن با اينكه هنوز وقت بهره‏بردارى از آن آغاز نشده است، حكيمانه نخواهد بود. 

در اينجا نكته ديگرى است و آن اينكه موجود مجرد را فنائى نيست و اگر اين آيه شامل اين گروه از موجودات باشد بايد «هالك» به معنى فقر و حاجت و نياز به واجب تفسير گردد. (فناى ذاتى) 

2 ـ دليل عقلى منكران 
از ميان دلائل عقلى منكران، مسأله «عبث» بودن آفرينش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرينش بهشت و دوزخ، اين است كه نيكوكاران و بدكاران در آنجا به سزاى اعمال خود برسند و اين كار پس از برپائى قيامت انجام مى‏گيرد بنابراين آفرينش آنها قبل از قيامت عبث خواهد بود. 

پاسخ: 
درباره اين نوع استدلال بايد اين جمله را گفت: «كه مستدل به عقل و خرد بيش از حد، بهاء داده، و عدم درك مصلحت را به جاى نبود آن فرض كرده است هرگز براى ما همه جوانب مسئله روشن نيست و شايد در آفرينش آن مصلحت باشد كه از درك ما بيرون است» . 

گذشته از اين آماده كردن يك چنين مكان نعمت و يا نقمت در روح انسان مطيع تأثير شگرفى مى‏گذارد و او را به اطاعت و پيروى از تعاليم الهى بيشتر سوق مى‏دهد و به يك معنى در لطف الهى نسبت به بندگان تأثير بسزائى دارد (لطف مقرب نه لطف محصل) . (15) 

جايگاه بهشت و دوزخ 
هر گاه بهشت و دوزخ را مخلوق كنونى بدانيم، بحثى به نام جايگاه آن دو مطرح مى‏شود و انسان حق دارد كه از وحى سؤال كند جايگاه اين دو مخلوق كجا است؟ 

پاسخ: 
آيه نخست كه با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جايگاه آن را نيز معين مى‏كند و اينكه بهشت نزد «سدرة المنتهى» است چنانكه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخرى، عند سدرة المنتهى، عندها جنة المأوى» (نجم/12 ـ 14) . 

بنابراين هر كجا جايگاه سدرة المنتهى باشد، جنب آن جايگاه بهشت موعود است و چون جايگاه «سدرة المنتهى» باشد، جنب آن جايگاه بهشت موعود است و چون جايگاه «سدرة المنتهى» تا چه رسد به حقيقت آن براى ما روشن نيست طبعا جايگاه آن نيز در محاق ابهام خواهد ماند و نمى‏تو