ن درباره آن اظهار نظر قطعى كرد. 

«تفتازانى» در اين باره مى‏گويد: «در مورد جايگاه بهشت و دوزخ دليل روشنى وجود ندارد و اكثريت معتقدند كه جايگاه بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و به آيه «عند سدرة المنتهى عندها جنه المأوى» و به سخن پيامبر (ص) كه فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نموده‏اند و جايگاه دوزخ را نيز زير طبقات زمين دانسته‏اند ولى حق در اين مسأله اين است كه از اظهار نظر قطعى دست برداشته علم آن را به خداى دانا واگذاريم. (16) 

و برخى (17) از روايات كه جايگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمين معين مى‏كنند به وسيله عكرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عكرمه يك فرد كاذب و دروغگو است كه روايات او قابل استناد نيست. 

آرى با توجه به برخى از آيات مى‏توان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمين نيست زيرا در برخى از آنها وسعت و گنجايش بهشت به مقدار گنجايش آسمانها و زمين معرفى شده است آنجا كه مى‏فرمايد: «و سارعوا إلى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقين» (آل عمران /133) . 

به سوى آمرزش خدا و بهشتى كه پهنا و فراخى آن به اندازه وسعت آسمانها و زمين است سبقت بگيريد، بهشتى كه براى پرهيزكاران فراهم شده است. (18) 

با توجه به اين آيات نمى‏توان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمين است و همان طور كه يادآور شديم اين مسئله از امور غيبى است كه درك آن براى ما بدون راهنمائى قطعى از طريق وحى امكان پذير نيست. 

«علامه مجلسى» درباره آفرينش كنونى بهشت و دوزخ و نيز مكان آن دو چنين مى‏گويد: 

«اين كه بهشت و دوزخ آفريده شده‏اند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندكى از «معتزله» معتقدند كه آن دو در روز قيامت آفريده مى‏شوند و آيات و روايات متواتر در اين باره عقيده آنان را مردود مى‏سازد. 

و اما اين كه جايگاه آنها كجاست از روايات چنين استفاده مى‏شود كه بهشت بالاى آسمانهاى هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمين و اين نظريه مورد قبول اكثر مسلمانان است.» (19) 

جهان مستقل جايگاهى لازم ندارد. 

سئوال از جايگاه بهشت و دوزخ در صورتى صحيح است كه آن در جزئى از اين جهان باشد به گونه‏اى كه بتوان ميان آن دو و اين جهان را نسبتى برقرار كرد در اين صورت جا دارد سئوال كنيم بهشت و دوزخ در كجاى اين جهان جاى گرفته‏اند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفك از اين آسمان و زمين بدانيم پرسش از جايگاه آن كاملا غير صحيح است. 

اصولا از نظر بحثهاى فلسفى بعد زمانى داراى واقعيتى است كه از تحول ماده پديد مى‏آيد و به ديگر سخن، حركت ماده از آن نظر كه تدريجى است دو حقيقت را در نظر ما متجلى مى‏سازد يكى حركت و ديگرى زمان، از آن نظر كه ماده، حالات و صفات گوناگون پيدا مى‏كند، مفهوم حركت، و از اين نظر كه اين دگرگونى تدريجى است نه دفعى مفهوم زمان انتزاع مى‏شود و لذا در فلسفه اسلامى مى‏گويند «حركت و زمان دو رويه از يك سكه‏اند كه هر كدام ناظر به واقعيتى است كه در جسم متحول وجود دارد» . 

اما مكان كه جايگاه جسم است در اجزاء اين جهان قابل تصور هست مثلا ميز را در اطاق جاى مى‏دهيم بگونه‏اى كه اطاق ظرف و مكان، و ميز جسمى است كه آنجا را اشغال مى‏كند ولى اگر مجموع جهان را در نظر بگيريم ديگر براى آن ظرف و مكانى وجود ندارد، بلكه آفرينش خود اين جهان سازنده جاى خود نيز هست، نه اينكه قبلا جاى فارغى و فضاى لا متناهى وجود داشت، سپس خدا اين جهان را در دل آن فضا آفريد. 

در اينجا گفتارى است كه از كاشف «نظريه نسبيت» (نسبيت فيزيكى نه فلسفى) نقل شده است مى‏گويند وى معتقد به گسترش و فزونى ماده بود و اينكه جهان پيوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتى از او سؤال شد اين گسترش براى خود جايگاهى لازم دارد وى در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مكان خود را نيز مى‏سازد و نياز به مكان قبلى ندارد. 

عين اين بيان درباره بهشت و دوزخ حاكم است، زيرا اگر بهشت و دوزخ براى خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمين باشند، سؤال از محل و مكان آن كاملا غير منطقى است. 

البته اين سخن نه به اين معنى است كه بهشت و دوزخ وجود مثالى و خيالى دارند تا سؤال از جايگاه از آنها ساقط باشد، بلكه ما در عين تصديق به «معاد عنصرى» و به اصطلاح امروز «معاد مادى» ، دو جهان مستقل فرض مى‏كنيم كه هر كدام براى خود احكام و قوانين و اوضاع و نسبتهائى دارند و هرگز يكى در دل ديگرى نيست. 

پى‏نوشتها: 

(1) اوائل المقالات: ص 102 ـ .103

(2) بحار الانوار: ج 8، ص .200

(3) كشف المراد: ط صيدا، ص .270

(4) شرح مقاصد: ج 2، ص .218

(5) تعليقات اوائل المقالات: ص .103

(6) حق اليقين: ج 2، ص .203

(7) حقائق التأويل: ص 245 ـ .246

(8) شرح مقاصد: ج 2، ص .218

(9) بحار الانوار، ج 8 ص 119 به نقل از عيون اخبار الرضا (ع) 

(10) ليس من شيعتنا من انكر اربعة اشياء: 1 ـ المعراج، 2 ـ و المسألة فى القبر، 3 ـ و خلق الجنة و النار؛ 4 ـ و الشفاعة (بحار الانوار: ج 8، ص 196 ـ حديث 186). 

(11) همان مدرك، حديث 187 و نيز به: ج 8 باب الجنة ـ احاديث 34، 129، 130 مراجعه شود . 

(12) «أدلك خير أم جنة الخلد التى وعد المتقون» (فرقان/15) بگو اين دوزخ خوب است يا بهشت دائمى كه پرهيزگاران را وعده داده شده است؟ 

(13) ذلك جزاء أعداء الله النار لهم فيها دار الخلد جزاء بما كانوا بآياتنا يجحدون (فصلت/28) اين است (آتش) كيفر دشمنان خدا براى آنان است در آن آتش خانه جاودانى به خاطر اين كه آيات ما را انكار مى‏كنند. 

(14) «مثل الجنة التى وعد المتقون تجرى من تحتها الانهار اكلها دائم و ظلها» (رعد/35) . 

(15) «محقق لاهيجى» آنگاه كه دلائل مثبتان را يادآور مى‏شود مى‏گويد: حق، مذهب اول است بنا بر دلالت ظواهر آيات و احاديث بر آن با عدم ضرورت تأويل، و نيز داخل است در لطف وعد و وعيد كما لا يخفى، (گوهر مراد: ص 482) . 

(16) شرح مقاصد: ج 2، ص .220

(17) بحار الانوار ج 8، ص 127 حديث .28

(18) مضمون اين آيه در سوره حديد آيه 21 نيز وارد شده است «و جنة عرضها السموات و الارض» . 

(19) بحار الانوار: ج 8، ص .205

(20) شايد آيه كريمه «و السماء بنيناها بايد و انا لموسعون» (الذاريات/47) آسمانها را به قدرت برافراشتيم و ما آن را گسترش مى‏دهيم ناظر به همين نظريه باشد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:413.txt">عفو و مجازات </a><a class="text" href="w:text:414.txt">سه نوع كيفر </a><a class="text" href="w:text:415.txt">گفتارى چند در پيرامون عفو و مجازات 1</a><a class="text" href="w:text:416.txt">گفتارى چند در پيرامون عفو و مجازات 2</a></body></html>
عفو و مجازات 
اينكه در آخر گفت"وزن، وزن حق است"تتمه معناى آيه نيست، بلكه ابتداى كلام ديگرى است. 

(موارد از"موازين"و معناى"ثقل موازين"در جمله: "فمن ثقلت موازينه")"فمن ثقلت موازينه" - "موازين"بنا بر بيانى كه گذشت جمع"ميزان"است، آيه"47"سوره انبيا هم كه قبلا ذكر شد اين معنا را تاييد مى‏كند.و اگر به آن معنايى باشد كه‏جمهور مفسرين گفته‏اند مناسب‏تر آن است كه"موازين"جمع"موزون"باشد، و لو اينكه باصرفنظر از معنايى كه ما براى ميزان كرديم ممكن هم هست آن را به اعتبار تعدد اعمالى كه‏سنجيده مى‏شود جمع"