يزان"گرفت، و بدين وسيله معنايى را كه مفسرين كرده‏اند توجيه‏نموده ليكن تصور اينكه ميزان با حسنات سنگين و با سيئات سبك شود مشكل است، زيراچنين چيزى كه با حسنات سنگين و با سيئات سبك شود تصور ندارد.علاوه بر اينكه"حق"راصفت وزن گرفتن صحيح نيست، زيرا"حق"كه همان"قسط"و عدل مى‏باشد صفت‏خداوندى است كه اعمال را وزن مى‏كند، نه صفت وزن، به شهادت اينكه مى‏فرمايد: "و نضع‏الموازين القسط..."، چون ظاهر جمله"فلا تظلم..."اين است كه خداوند به آنان ظلم‏نمى‏كند، نه ميزان، پس عدالت صفت‏خدا است نه صفت ميزان - دقت فرماييد - . 

غفلت از همين نكته مفسرين را بر آن داشته كه به نوعى از تجوز، "ثقل موازين"را به‏رجحان اعمال تفسير كرده آن را چنين معنا كنند كه"در روز قيامت‏سنجش، عادلانه است، پس كسى كه اعمالش به خاطر غلبه حسناتش رجحان داشته باشد، رستگار و كسى كه‏اعمالش بخاطر غلبه سيئاتش رجحان داشته باشد او از زيانكاران خواهد بود، و به سبب ظلمى كه‏به آيات ما كردند سرمايه‏هاى‏شان كه همان نفس‏شان است از دست مى‏رود" (1) . 

از اين مفسرين سؤال مى‏شود: آن ملاك و محكى كه رجحان حسنات بر سيئات را - مخصوصا در آنجا كه كسى هم حسنه دارد و هم سيئه - معلوم مى‏كند چيست؟و با اينكه‏حسنات همه مثل هم نيستند و سيئات هم همه از حيث زشتى و مفسده در يك درجه نيستند آن‏ملاكى كه غلبه يكى را بر ديگرى معلوم كند كدام است؟از آيه شريفه بر مى‏آيد كه چنين‏چيزى در روز قيامت هست، و يقينا ميزان عادلانه‏اى كه حجت را بر بندگان تمام كند در كارهست، و يقينا آن ميزان چيزى است كه تنها حسنات بر آن مشتمل است نه سيئه، و در جايى‏كه از هر كدام تعدادى وجود داشته باشد رجحان و غلبه يكى بر ديگرى به وسيله آن معلوم‏مى‏شود بدون اينكه گزافى لازم آيد.و اينها همه مؤيد احتمال ما است كه گفتيم ميزان همان‏حق است، و مراد از توزين عادلانه همان است، و اعمال بندگان را به همان محك مى‏سنجند، 

............................................ 

(1)تفسير ابو الفتوح رازى ج 2 ص 371 

هر كس كه اعمالش مشتمل بر مقدار بيشترى از حق بود او رستگارتر است و هر كس ميزانش‏سبك بود يعنى اعمالش مشتمل بر حق نبود او از كسانى است كه نفس خود را باخته و خود رازيانكار ساخته‏اند و با ظلم به آيات خدا و تكذيب آن چيزى براى خود باقى نگذاشته‏اند كه درمثل چنين روزى با آن اعاشه و زندگى كنند. 

از بيان قبلى ما دو نكته روشن گرديد: 

(معناى وزن اعمال در روز قيامت، تطبيق اعمال است بر حق و براى هر كدام از اعمال انسان ميزانى است)نكته اول: اينكه معناى وزن اعمال در روز قيامت تطبيق اعمال است بر حق، به اين‏معنا كه هر شخصى پاداش نيكش به مقدار حقى است كه عمل او مشتمل بر آن است، در نتيجه‏اگر اعمال شخصى، به هيچ مقدارى از حق مشتمل نباشد از عملش جز هلاكت و عقاب بهره وثمره عايدش نمى‏شود، و اين همان توزين عدلى است كه در ساير آيات بود. 

با اين بيان ديگر محتاج به اين نمى‏شويم كه آيه مورد بحث را تاويل نموده آن رابر خلاف ظاهرش حمل كنيم، و مانند بعضى‏ها بگوييم در آيه يك نوع استعاره به كار رفته ومراد از وزن، عدالت و مراد از ثقل ميزان، رجحان عمل است.و يا مثل بعضى ديگر بگوييم: 

خداوند در روز قيامت ترازويى نصب مى‏كند كه مانند ترازوهاى معمولى دنيا داراى دو كفه ويك زبانه است، و اعمال نيك و بد بندگان را با آن موازنه مى‏كند.و اگر كسى بپرسد كه‏عمل قابل كشيدن و سنجيدن نيست علاوه بر اينكه عمل پس از صدورش معدوم مى‏شود، و اعاده‏معدوم هم در اعراض باطل و محال است، در جواب مى‏گويند: اينكه گفتيم عمل كشيده‏مى‏شود مرادمان دفتر اعمال است نه خود آن.و يا مى‏گويند: در نشات آخرت براى هر عمل‏نيك و بدى آثار و علامتهاى مخصوصى ظاهر گشته و آن آثار در ترازوها كشيده مى‏شود.يامى‏گويند: حسنات به صورت زيبا و سيئات به صورت زشتى مجسم شده بين آن مجسم شده‏هااندازه‏گيرى و موازنه بعمل مى‏آيد.و يا مى‏گويند: خود مؤمن و كافر وزن مى‏شوند نه‏اعمال‏شان.و يا مى‏گويند: وزن عبارت است از ظهور مقدار و منزلت آدمى، و ثقل ميزان‏عبارت است از كرامت و جلالت قدر او، و خفت ميزان عبارت است از خوارى و ذلتش. (1) نه تنها هيچ كدام از اين حرفها با ظاهر آيه نمى‏سازد و از الفاظ آيه دليل و شاهدى نداردبلكه اشكالى هم بر همه آنها وارد است، و آن اين است كه لازمه اين حرفها گزاف بودن وزن‏است، و سابقا گفته شد كه ميزان در آن روز علاوه بر اينكه گزافى نيست، بلكه آن قدر دقيق‏است كه حجت را بر عبد تمام مى‏كند. 

............................................ 

(1)نقل از تفسير مجمع البيان ج 4 ص 299 ط تهران 

نكته دوم: اينكه معلوم شد كه براى هر انسانى ميزان‏هاى متعددى است كه هر كدام ازعمل‏هايش با يكى از آنها سنجيده مى‏شود، و ميزان هر عملى همان مقدار حقى است كه عمل‏مشتمل بر آن است، چون روز قيامت روزى است كه كسى جز حق، سلطنت نداشته و ولايت درحق هم تنها و تنها در دست‏خداى تعالى است، به شهادت اينكه از يكطرف مى‏فرمايد" امروزروز حق است" (1) و از طرفى ديگر مى‏فرمايد: "اينجا ولايت بر حق، تنها و تنها براى خدااست" (2) و نيز مى‏فرمايد: " هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت و ردوا الى الله موليهم الحق و ضل‏عنهم ما كانوا يفترون" (3) . 

بحث روايتى((رواياتى در مورد مكى بودن سوره اعراف، وزن و ميزان اعمال و ثقل و خفت اعمال و...)) 
در الدر المنثور است كه ابن ضريس و نحاس در كتاب ناسخ خود و ابن مردويه وبيهقى در كتاب دلائلش از چند طريق از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: سوره اعراف درمكه نازل شده (4) . 

مؤلف: اين روايت را ابن مردويه از عبد الله بن زبير هم نقل كرده. 

و نيز در الدر المنثور است كه ابن منذر و ابو الشيخ از قتاده نقل كرده‏اند كه گفت: ازسوره اعراف آيه"و اسالهم..."در مدينه و ما بقى همه در مكه نازل شده است (5) . 

مؤلف: اين در حقيقت اجتهادى است كه قتاده از پيش خود كرده، و به زودى در باره‏اشتباه وى بحث‏خواهيم كرد - ان شاء الله - . 

و نيز در الدر المنثور در ذيل آيه"فلنسئلن الذين ارسل اليهم..."مى‏گويد: احمد ازمعاوية بن حيده روايت كرده كه گفت: رسول خدا فرمود: پروردگار من مرا به سوى خود خواهدخواند و از من خواهد پرسيد: "آيا رسالت مرا به بندگان من تبليغ كردى؟"و من عرض خواهم 

............................................ 

(1)سوره نبا آيه 39 

(2)سوره كهف آيه 44 

(3)آنجا ظاهر مى‏شود براى هر كسى آنچه كه از پيش فرستاده و بازگردانده مى‏شوند به سوى‏خداوندى كه مولاى حق آنان است، و ديگر از شركايى كه به خدا افتراء مى‏بستند اثرى نمى‏يابند.سوره‏يونس آيه 30 

(4)الدر المنثور ج 3 ص 67 

(5)الدر المنثور ج 3 ص 67 ط بيروت 

كرد: پروردگارا من دين تو را به آنان تبليغ نمودم.بنا بر اين براى اينكه در اين جوابم راست گفته‏باشم بايد شما هر چه از من مى‏شنويد به غائبين برسانيد، و به زودى شما نيز خواهيد مرد، ومورد بازخواست قرار خواهيد گرفت، در حالى كه دهنهايتان لگام بسته باشد، و بدانيد كه اولين‏عضوى ك