ى كه در همين جهان بوده‏اند با جهان آخرت آشنا شده‏اند و حقايقى را كه فوق تصور«راسل‏» هاست لمس كرده‏اند. 

شاگردان مكتب قرآن اين حقيقت را نيك آموخته‏اندكه جزاى آخرت عين كردار دنياست چيزى جدا از عمل نيست مولوى اشعارى دارد كه اين حقيقت را بيان مى‏كند و از نظر موعظه و تذكر خود ما نيز نقل آنها مناسب است; مى‏گويد: 

اى دريده پوستين يوسفان گرگ برخيزى از اين خواب گران گشته گرگان يك به يك خوهاى تو مى‏درانند از غضب اعضاى تو زآنچه مى‏بافى همه روزه بپوش زانچه مى‏كارى همه ساله بنوش گر ز خارى خسته‏اى خود كشته‏اى وز حرير و قز درى خود رشته‏اى چون ز دستت زخم بر مظلوم رست آن درختى گشت وز آن زقوم رست اين سخنهاى چو مار و كژدمت مار و كژ دم مى‏شود گيرد دمت

حشر پر حرص خس مردار خوار صورت خوكى بود روز شمار زانيان را كنده اندام نهان خمر خواران را بود گنده دهان گند مخفى كان به دلها مى‏رسيد گشت اندر حشر محسوس و پديد بيشه‏اى آمد وجود آدمى بر حذر شو زين وجود ار آدمى ظاهر و باطن اگر باشد يكى نيست كس را در نجات او شكى در وجود ما هزاران گرگ وخوك صالح و ناصالح و خوب و خشوك حكم آن خوراست كان غالبتر است چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است سيرتى كاندر وجودت غالب است هم بر آن تصوير حشرت واجب است

آفرين بر قرآن با اين شاگردانش. اگر قرآن نمى‏بود مولوى و حافظ و سنايى و عطار و سعدى و امثال آنها بوجود نمى‏آمدند. استعداد ايرانى با نور اسلام شگفت و اين افتخار ايران را بس كه توانست معارف اسلام را بهتر از هر قوم ديگرى دريافت كند سخن خود را به اندرزهاى زيباى سعدى در اين زمينه پايان مى دهيم. 

خرما نتوان خورد از خار كه كشتيم ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم بر لوح معاصى خط عذرى نكشيديم پهلوى كبائر حسناتى ننوشتيم پيرى و جوانى چو شب و روز بر آمد ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم ما را عجب ار پشت و پناهى بود آن روز كامروز كسى را نه پناهى و نه پشتيم گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت شايد كه زمشاط نرنجيم كه زشتيم. 

پاورقى‏ها 

1- سفينة البحار، ماده «وكل‏» و بحار الانوار چاپ آخوندى ج 10 ص 296 

2- نهج البلاغه حكمت 195 

3- آل عمران / 30 

4- كهف / 49 

5- زلزال / 6 - 8 

6- بقره /281 

7- نساء /10 

8- حشر/18 

9- تكوير / 1 - 14 

10- جمعه / 8 

11- بحار چاپ كمپانى جلد 5 جزء 4 ص 188 

12- حجرات / 12 

13- «خصال صدوق باب ثلثه، شماره 93 

14- مرحوم حاج ميرزا على آقا اعلى الله مقامه ارتباط قوى و بسيار شديدى با پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و خاندان پاكش (صلوات الله و سلامه عليهم) داشت. اين مرد در عين اينكه فقيه (درحد اجتهاد) و حكيم و عارف و طبيب و اديب بود و در بعضى از قسمتها مثلا طب قديم و ادبيات از طراز اول بود و «قانون‏» بوعلى را تدريس مى‏كرد از خدمتگزاران آستان مقدس حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) بود منبر مى‏رفت و موعظه مى‏كرد و ذكر مصيبت مى‏فرمود كمتر كسى بود كه در پاى منبر اين مرد عالم مخلص متقى بنشيند و منقلب نشود خودش هنگام وعظ و ارشاد كه از خدا و آخرت ياد مى‏كرد در حال يك انقلاب روحى و معنوى بود و محبت‏خدا و پيامبرش و خاندان پيامبر در حد اشباع او را بسوى خود مى‏كشيد با ذكر خدا دگرگون مصداق قول خدا بود: 

الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم واذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون.(انفال/2) 

نام رسول اكرم صلى الله عليه و آله يا اميرالمؤمنين على (عليه السلام)را كه مى‏برد اشك از چشمانش جارى مى‏شد يك سال حضرت آية الله بروجردى (اعلى الله مقامه) از ايشان براى منبر در منزل خودشان در دهه عاشورا دعوت كردند منبر خاصى داشت غالبا از نهج البلاغه تجاوز نمى‏كرد ايشان در منزل آية الله منبر مى‏رفت و مجلسى را كه افراد آن اكثرا از اهل علم و طلاب بودند سخت منقلب مى‏كرد بطورى كه از آغاز تا پايان منبر ايشان جز ريزش اشكها و حركت‏شانه‏ها چيزى مشهود نبود. 

مجموعه آثار ج 1 صفحه 225- استاد شهيد مرتضى مطهرى 
گفتارى چند در پيرامون عفو و مجازات 
كتاب: ترجمه الميزان جلد 6 صفحه 514
نويسنده: علامه طباطبايى 
1ـ معنى جزا چيست؟ 
در پاسخ اين سؤال به عنوان مقدمه بايد گفت كه هيچ مجتمعى از مجتمعات بشرى خالى از وظائف اجتماعى‏اى كه افراد آن موظف به احترام به آن باشند نيست، چون اصولا تشكيل جامعه براى هماهنگ كردن مردم و ايجاد توافق بين اعمال ايشان و نزديك كردن آنان به يكديگر است، براى اين است كه همه با هم مؤتلف و مجتمع شده، و بوسيله آثارى كه در ائتلاف و اجتماع است احتياجات هر يك از افراد به مقدار استحقاق و به نسبت عمل و سعيشان برآورده مى‏گردد. 

و اين وظائف از آنجائى كه اختيارى است و افراد نسبت به انجام و ترك آن مختارند و چون اصولا وظيفه و تكليف از اراده و عمل ايشان سلب حريت مى‏كند، لذا در خود آن وظائف ضامن اجرائى نيست، و چنان نيست كه حتى افراد لا قيد و راحت طلب هم از آن تخلف نورزند، از جهت همين نقصى كه در تكليف و وظيفه بود بشر اجتماعى چاره‏اى جز اين نديد كه اين نقص را جبران نموده با ضميمه كردن چيز ديگرى بنيه آنرا تقويت نمايد، و آن اين بود كه كيفرهائى ناگوار براى مخالفت با آن وظائف و تخلف از آن تكاليف جعل نموده ضميمه آن سازد تا كراهت از آن كيفرها و ترس از ضرر آن، متخلفين را مجبور به تسليم و انجام تكليف سازد. 

اين است معنى جزا و كيفر گناه، و اين خود حقى است براى مجتمع و يا زمامدار جامعه بر گردن افراد متخلف و عاصى، و همينطور است پاداشى كه در ازاى اطاعت ممكن است جعل شود، چيزى كه هست جزا در گناه امر ناگوارى است و در اطاعت امر محبوب و مرغوبى بايد باشد تا داعى و محرك اشخاص بسوى انجام وظيفه واجب و يا مستحب بوده باشد.و نيز جزاى گناه حقى است كه براى مجتمع و به گردن متخلف و جزاى اطاعت حقى است براى مكلف و به گردن مجتمع و يا زمامدار آن.اين را جزاى حسنه و يا ثواب و آنرا جزاى سيئه و يا عقاب مى‏نامند. 

و اين دو نحو جزا در جميع مجتمعات بشرى هست، اسلام هم آندو را جعل كرده و فرموده: "للذين احسنوا الحسنى" (1) و نيز فرموده: "و الذين كسبوا السيئات جزاء سيئة بمثلها" (2) و نيز فرموده: "و جزاء سيئة سيئة مثلها" (3) و اين ثواب و عقاب از جهت شدت و ضعف داراى مراتبى است كه ضعيف‏ترين آن خوش آمدن و ناخوش آمدن عمل است، از آن شديدتر عملى است كه خوبى و بديش به حدى برسد كه صاحبش مستحق مدح و يا ذم باشد، از آنهم بالاتر عملى است كه صاحبش سزاوار خير و يا شر باشد، البته خير و شر هم داراى مراتبى است، تا ببينى قدرت طرف در رسانيدن اين خير و شر تا چه اندازه باشد، و اين ثواب و عقاب هم خودش و هم شدت و ضعفش زائيده عوامل مختلفى است، از آن جمله يكى خود عمل است يكى ديگر اين است كه اين عمل از چه كسى سر زده، و يكى اينكه اين عمل اطاعت و يا نافرمانى چه كسى بوده و يكى اينكه تا چه اندازه براى مجتمع سودمند و يا تا چه حد مضر و مخل بوده است، و شايد بتوان همه اين عوامل را در يك جمله كوتاه خلاصه كرده و گفت: هر عملى هر قدر بيشتر مورد اهتمام باشد عقاب آن