وامل محدودند و معلول محدودى كه همان صورت انسانيت است، پديد آورده‏اند، ولى اين‏صورت محدود، آثارى نامحدود دارد. 

پس ديگر معنا ندارد كسى بپرسد: چطور آدمى بعد از مردن الى الابد ميماند و آثارى دائمى‏از او سر مى‏زند، با اينكه علل و عوامل پديد آمدن انسان، محدود و معدود بودند؟و خلاصه چگونه‏عوامل پايان پذير، علت پيدايش بى پايان ميشود؟. 

براى اينكه گفتيم: آن عوامل دست‏بدست هم دادند و يك معلول را پديد آوردند، آنهم‏صورت انسانيت‏بود، ولى اين صورت انسانيت كه علت فاعلى صدور آن آثار نامحدود است، (بخاطر تجردى كه در اثر حركت وجود بدست آورده دائمى است و در نتيجه)(مترجم)خودش هم‏دائما با آثارش موجود است، پس همينطور كه اين سؤال معنا ندارد، آن سؤال نيز معنا ندارد. 

و اما جواب به اشكال چهارم، اينكه خدمت و عبوديت هم مانند رحمت دو جور است‏يك‏عبوديت عامه، يعنى خضوع و انفعال وجودى در برابر مبدا وجود و ديگر عبوديت‏خاصه، يعنى‏خضوع و انقياد در صراط هدايت‏بسوى توحيد. 

و هر يك از اين دو قسم عبوديت‏براى خود پاداشى از رحمت و اثرى مخصوص و مناسب‏با خود دارد، عبوديت عامه كه در سراسر عالم هستى و در نظام تكوين برقرار است، پاداشش‏رحمت عامه است كه در اين رحمت نعمت دائمى و عذاب دائمى، هر دو مصداق آن رحمتند، و اماعبوديت‏خصوصى، جزاء و پاداشش رحمت‏خاص خداست و آن نعمت و بهشت است، كه‏مخصوص كسانى است كه رحمت‏خاص و هدايت‏خاص خدا را پذيرفتند و اين خود روشن‏است. 

علاوه بر اينكه اگر اين اشكال وارد باشد، بايد در مورد عذاب غير دائمى آخرت و حتى درمورد عذاب دنيوى نيز وارد باشد. 

و اما جواب به اشكال پنجم، اين است كه عذاب دائم مستند بصورت شقاوتى است كه‏معذب را نوعى مخصوص از انسانها كرده، نه مستند به خدا، تا بگوئى انتقام از خدا محال است، بله استناد آن به خدايتعالى باين مقدار و به همان معنائى است كه هر موجود ديگرى را به او نسبت‏ميدهيم. 

پس اينكه ميگوئيم: خدا كفار را عذاب مى‏كند، معنايش اين نيست كه از آنها انتقام‏مى‏گيرد و دق دل درمى‏آورد تا بگوئى انتقام و تشفى از خدا محال است. 

بلكه بطور كلى انتقام خدايتعالى از گنه‏كاران انتقام بمعناى جزاء دادن سخت است كه مولى‏بنده خود را در مقابل تعديش از طور عبوديت و خروجش از ساحت انقياد، به عرصه تمرد ونافرمانى، به آن عذاب معذب مى‏كند، و چنين انتقامى در خداى سبحان صدق دارد، ولى اين معناى‏از انتقام مستلزم آن اشكال نيست. 

علاوه بر اينكه اگر اين اشكال وارد باشد بايد مانند اشكال‏هاى قبلى در مورد عذاب موقت‏و منقطع نيز وارد باشد، چه عذاب دنيائى و چه عذاب اخروى. 

پى‏نوشت: 

1- بقره - 48 

ترجمه تفسير الميزان جلد اول صفحه 622 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

خلود 
كتاب: معاد و جهان پس از مرگ، ص 280
نويسنده: آيت الله مكارم شيرازى 
همان گونه كه خدمات و خلافكاريهاى همه مردم از نظر كيفيت و كميت يكسان نيست، پاداش و مجازات آنها نيز نمى‏تواند يكسان بوده باشد.در مقررات كيفرى و جزائى قوانين عادى و بشرى نيز هيچ‏گاه مجازات كسى كه مثلا يك انگشترى ارزان قيمت را سرقت كرده يا مجازات كسى كه حمله به خانه مردم نموده و ضمن سرقت تمام هستى اهل آن خانه، زنان و كودكان آنها را نيز به قتل رسانيده است هرگز مساوى نمى‏باشد. 

در پاداشها و مجازاتهاى الهى كه از هر نظر حساب شده است، و دور از اشتباهات و غلط كاريهائى است كه قوانين بشرى معمولا از آنها خالى نيست، اين تناسب دقيقا در ميان «اعمال» از يكسو و پاداش و كيفر آنها از سوى ديگر وجود دارد. 

بخصوص اينكه: همانطور كه قبلا توضيح داده شد همواره يك رابطه طبيعى و تكوينى ميان «عمل» و «كيفر و پاداش» موجود است. 

بنابر اين تفاوت پاداشها و كيفرهاى اشخاص، امرى است روشن و تا اينجا بحثى نيست. 

اما از منابع اسلامى اعم از قرآن و كتب معتبر حديث به خوبى استفاده مى‏شود كه عموم افراد پاك و با ايمان جاودانه در بهشت خواهند بود، و بعضى از افراد گناهكار كه وجود آنها غرق در كفر و انكار و گناه و تجاوز شده است براى هميشه در مجازات و عذاب دوزخ مى‏مانند، و به تعبير ديگر مجازات آنها نيز جاودانه است. 

در زبان قرآن از اين موضوع به «خلود» تعبير شده كه در اصل لغت به معنى بقاى چيزى به حال خود است، و اگر به اشياء فساد ناپذير «خالد» گفته مى‏شود نيز به همين جهت است. 

از 25 مورد كه در قرآن مجيد كلمه «خالدون» به كار رفته چهارده مورد آن درباره عذاب دوزخ و جاودانگى آن است. 

و از 44 مورد كه كلمه «خالدين» به كار رفته سيزده مورد مربوط به اين قسمت مى‏باشد، گاهى علاوه بر تعبير به خلود، با عبارات ديگرى جاودانگى پاداش و كيفر مشخص شده است. 

مثلا در سوره هود در مورد نيكوكاران سعادتمند مى‏خوانيم: «و اما الذين سعدوا ففى الجنة خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ، اما سعادتمندان، در بهشت تا آسمان و زمين برپاست باقى مى‏مانند مگر آنچه را كه خدا بخواهد اين بخششى است قطع نشدنى» . (1) 

و در مورد شقاوتمندان مى‏گويد: «خالدين فيها مادامت السموات و الارض الا ما شاء ربك، آنها، تا آسمان و زمين برپاست در دوزخ مى‏مانند، مگر آنچه خدا بخواهد» . (2) 

روشن است كه استثناء آخر آيه (مگر آنچه را خدا بخواهد) به معنى قطع پاداش و كيفر نيست، بلكه بيان قدرت پروردگار است يعنى نه آنكه خيال شود با چنان پاداش و كيفرى كار از دست خدا بيرون مى‏رود، نه، همه چيز همچنان در قبضه قدرت اوست. 

شاهد اين سخن ذكر جمله: «عطاء غير مجذوذ» (اين بخششى است قطع نشدنى) بعد از استثناء مذكور است. 

به علاوه اگر كسى در دوام كيفر بدكاران ترديد كند در دوام پاداش نيكو كاران جاى ترديدى وجود ندارد و اين قرينه ديگرى است بر آنچه گفتيم دقت كنيد. 

يك سؤال مهم 
در اينجا فورا يك علامت استفهام بزرگ در فكر هر شنونده‏اى ترسيم مى‏شود كه اين نابرابرى چگونه در كار خدا ممكن است؟ 

چگونه مى‏توان پذيرفت كه انسانى تمام عمر خود را كه حداكثر هشتاد يا صد سال بوده كار خوب يا بد كرده است ولى ميليونها ميليون سال و بيشتر پاداش و كيفر ببيند؟ ! 

باز اين مطلب در مورد پاداش چندان مهم نيست، زيرا بخشش و پاداش هر چه بيشتر باشد نشانه فضل و كرم پاداش دهنده است بنابر اين جاى هيچ‏گونه ايراد و خرده‏گيرى نيست. 

اما در مورد كار بد و گناه و ظلم و كفر و انكار، چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت سازگار است؟ 

كسى كه دوران طغيان و سركشى و تجاوزش حداكثر از يك صد سال تجاوز نمى‏كند چرا هميشه بايد در آتش و مجازات شكنجه ببيند! 

آيا عدالت ايجاب نمى‏كند كه يك نوع تعادل در اينجا برقرار گردد و مثلا هشتاد يا صد سال (به اندازه اعمال خلافش) كيفر ببيند؟ ! 

پاسخ‏هاى غير قانع كننده 
پيچيدگى پاسخ اين اشكال سبب شده كه بعضى به فكر توجيه آيات خلود بيفتند و آنها را طورى تفسير كنند كه مجازات جاودان كه به عقيده آنها برخلاف اصل عد