الت است از آن استفاده نشود . 

1ـ بعضى مى‏گويند: منظور از «خلود» معنى كنائى يا مجازى آن است‏يعنى يك مدت نسبتا طولانى، همانطور كه به افرادى كه تا آخر عمر بايد در زندان بمانند مى‏گويند آنها محكوم به «زندان ابد» هستند، با اينكه مسلما ابديتى در هيچ زندانى وجود ندارد و با پايان عمر، پايان مى‏يابد، حتى در زبان عربى نيز «يخلد فى السجن» كه از ماده خلود است در اين گونه موارد به كار مى‏رود. 

2ـ بعضى ديگر مى‏گويند: اينگونه گردنكشان طاغى و ياغى كه گناه سراسر وجود آنها را فرا گرفته است و وجودشان به رنگ كفر و گناه در آمده اگر چه هميشه در دوزخ خواهند بود، ولى مهم اينجاست كه دوزخ هميشه به يك حال باقى نمى‏ماند بلكه روزى فرا مى‏رسد كه آتش آن مانند هر آتش ديگر بالاخره خاموش مى‏گردد! و آرامش خاصى دوزخيان را فرا مى‏گيرد! 

3ـ بعضى ديگر احتمال داده‏اند كه با گذشت زمان و پس از كشيدن مجازاتهاى فراوان، سرانجام يك نوع سازش با محيط در دوزخيان به وجود مى‏آيد و آنها به رنگ محيط خود در مى‏آيند و كم كم به آن خو مى‏گيرند و عادت مى‏كنند و در اين حال هيچ گونه احساس ناراحتى و عذاب ندارند! 

البته همان گونه كه گفتيم همه اين توجيهات به خاطر عجز و ناتوانى در برابر حل مشكل خلود و جاودانى بودن عذاب است، وگرنه ظهور آيات خلود، در جاودانى بودن عذاب يك دسته خاص، قابل انكار نيست. 

حل نهايى ايراد 
براى حل اين مشكل بايد به بحثهاى سابق باز گرديم و اشتباهى را كه در مقايسه مجازاتهاى رستاخيز با مجازاتهاى ديگر روى مى‏دهد اصلاح كنيم، تامعلوم شود كه مسأله خلود هرگز با اصل عدالت پروردگار مخالف نيست. 

براى توضيح اين بحث بايد به سه اصل توجه كرد: 

1ـ مجازات ابدى و جاويدان، همانطور كه قبلا هم اشاره شد، منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‏هاى نجات را به روى خود بسته‏اند و عالما و عامدا غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‏اند سايه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانيده، و در حقيقت به رنگ گناه و كفر در آمده‏اند، همان گونه كه در قرآن مى‏خوانيم: 

«بلى من كسب سيئة و احاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون، آرى كسى كه مرتكب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه كند چنان كسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند» (3) 

2ـ اين اشتباه است كه بعضى خيال مى‏كنند كه مدت و زمان كيفر بايد به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زيرا رابطه ميان «گناه» و «كيفر» رابطه زمانى نيست بلكه رابطه «كيفى» است يعنى مقدار زمان مجازات تناسب با كيفيت گناه دارد نه مقدار زمان آن. 

مثلا كسى ممكن است در يك لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره‏اى از قوانين محكوم به زندان ابد گردد، در اينجا مى‏بينيم زمان گناه تنها يك لحظه بوده در حالى كه مجازات آن گاهى هشتاد سال زندان خواهد بود. 

بنابر اين آنچه مطرح است «كيفيت» است نه «كميت زمان» . 

3ـ سابقا گفتيم مجازاتها و كيفرهاى رستاخيز بيشتر جنبه اثر طبيعى عمل و خاصيت گناه دارد و به عبارت روشنتر: رنجها و دردها و ناراحتيهائى كه گناهكاران در جهان ديگر مى‏كشند اثر و نتيجه اعمال خودآنهاست كه دامانشان را فرا مى‏گيرد. 

در قرآن مى‏خوانيم: 

«فاليوم لا تظلم نفس شيئا و لا تجزون الا ما كنتم تعملون، امروز (روز رستاخيز) به هيچ كس ذره‏اى ستم نمى‏شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نيست!» (4) 

«و بدالهم سيئات ما عملوا و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن، اعمال بد آنها در برابر آنان آشكار مى‏گردد و آنچه را به باد مسخره مى‏گرفتند و بر آنها وارد مى‏گردد» . (5) 

«فلا يجزون الذين عملوا السيئات الا ما كانوا يعملون، به آنها كه كار بد انجام دادند جزائى جز اعمال آنها داده نمى‏شود» . (6) 

قبلا در بحث تجسم اعمال نيز توضيحات لازم در اين زمينه داده شد. 

اكنون كه اين مقدمات سه گانه روشن شده حل نهايى از دسترس ما چندان دور نيست، و براى رسيدن به آن كافى است كه به چند سؤال زير جواب دهيد: 

فرض كنيد كسى بر اثر مصرف كردن پى در پى مشروبات الكلى در مدت يك هفته گرفتار زخم معده شديد شود بطورى كه مجبور باشد تا آخر عمر با اين درد بسازد و رنج برد، آيا اين برابرى ميان عمل بد و نتيجه آن برخلاف عدالت است؟ 

حال اگر عمر اين انسان به جاى هشتاد سال، يك هزار سال و يا يك ميليون سال باشد و بايد به خاطر يك هفته هوسرانى يك ميليون سال رنج‏ببرد آيا اين برخلاف اصل عدالت است؟ 

در حالى كه قبلا وجود اين خطر در ميگسارى به او اعلام شده و عاقبت آن نيز براى او توضيح داده شده است. 

و نيز فرض كنيد كسى دستورات و مقررات رانندگى را كه به كار بستن آنها مسلما به نفع عموم و موجب كاهش تصادف و ناراحتيهاى ناشى از آن است، به دست فراموشى بسپارد و به اخطارهاى مكرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد، و حادثه در يك لحظه كوتاه و همه حوادث در يك لحظه رخ مى‏دهد به سراغ او بيايد، و چشمان خود و يا دست و پاى خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود ساليان دراز نابينائى و بى دست و پائى را تحمل كند، آيا اين پديده، هيچ گونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟ 

سابقا مثال جالبى داشتيم و مثالها مطالب عقلى را به ذهن نزديك كرده، و براى گرفتن نتيجه نهائى و استدلالى آماده مى‏كند گفتيم: فرض كنيد چند گرم بذر خار مغيلان را بر سر راه خود مى‏پاشيم و پس از چند ماه يا چند سال، خود را با يك صحراى وسيع خار مى‏بينيم كه دائما مزاحم ماست و ما را آزار مى‏دهد...و يا اينكه چند گرم بذل گل آگاهانه مى‏پاشيم و چيزى نمى‏گذرد كه آنها تكثير مثل مى‏كنند، و خود را با صحرائى از زيباترين و معطرترين گلها رو به رو مى‏بينيم كه همواره مشام از جان ما را معطر، و ديده و دل ما را نوازش مى‏دهد. 

آيا اين امور كه همه از آثار عمل است هيچ گونه منافاتى با اصل عدالت دارد، در حالى كه مساوات و برابرى در ميان كميت عمل و نتيجه آن موجود نيست.از مجموع آنچه گفته شد چنين نتيجه مى‏گيريم: 

هنگامى كه پاداش و كيفر نتيجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابرى از نظر كميت و كيفيت مطرح نخواهد بود اى بسا عمل به ظاهر كوچكى كه اثرش يك عمر محروميت و شكنجه و ناراحتى است و اى بسا كار ظاهرا كوچكى كه سرچشمه خيرات و بركات براى يك عمر خواهد بود. 

(اشتباه نشود منظور ما از كار كوچك، از نظر مقدار زمان است و الا كارها و گناهانى كه باعث خلود در عذاب مى‏گردد حتما كوچك از نظر كيفيت و اهميت نخواهد بود) . 

بنابر اين هنگامى كه گناه و كفر و طغيان و سركشى سراسر وجود انسانى را احاطه كرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بيدادگرى و نفاق سوخت چه جاى تعجب كه در سراى ديگر براى هميشه از نعمت پرواز در آن جهان وسيع محروم گردد، و گرفتار درد و رنج اين محروميت بزرگ باشد. 

آيا به او اعلام نكردند، و او را از اين خطر بزرگ آگاه نساختند؟ ! 

آرى...پيامبران الهى از يكسو، و فرمان خرد از سوى ديگر، به او آگاهى لازم را دادند. 

آيا بدون توجه و اختيار دست به 