يل ارتباط جمعى را در تمام نقاط جهان، به استخدام خود درآورده است و در اكثر طبقات نسبت به مظاهر مادى، از ويلا و ماشين و تجملات زندگى، اشتهاى كاذبى پديد آورده است كه بهيچوجه اشباع نميگردند، اكثريت مردم روى زمين را گروهى تشكيل ميدهند كه فضاى روح و روان آنان را انديشه ماديگرى پر كرده و هدفى جز ثروت اندوزى و بهره‏گيرى مادى و لذائذ جسمانى ندارند.ناگفته پيداست كه بسيارى از آرزوهاى انسان جامه عمل نميپوشد و در نتيجه يكنوع ناراحتى و تشويش روانى بر انسان مسلط ميگردد، چه بسا در صورت شدت به صورت يك خوره خطرناك كه خورنده اعصاب و آرامش روحى است در ميآيد. 

اين يك عامل براى بروز ناراحتى‏ها. 

عامل دوم براى ناراحتى‏ها موضوع مصائب و شدائد است.هر فردى در طول زندگى خود، با محروميتها و شكستها و فقدان عزيزان و بلاهاى زمينى و آسمانى و...روبرو ميگردد و فشار هر يك از اين عوامل بر روح و روان انسان به اندازه‏اى است كه گاهى انسان را به فكر خودكشى و در هم شكستن قفس زندگى مياندازد. 

بالاتر از آن، انديشه فنا و مرگ است كه خود عامل سومى براى بروز ناراحتيها ميباشد، زيرا هر فردى ميداند كه پس از اندى، رشته زندگى او گسسته خواهد شد و شربت تلخ و جانكاه مرگ را خواهد نوشيد. 

اعتقاد به معاد، اثرات نامطلوب اين عوامل سه گانه و عوامل ديگرى را كه فعلا مجال بازگوئى آنها نيست كاملا خنثى ميسازد.زيرا: 

اولا در مكتب اعتقاد به خدا و معاد، دنيا و تمام وسائل زندگى آن، ارزش وسيله‏اى دارند، نه هدفى آنها براى انسانها ساخته شده‏اند نه انسان براى آنها، بنابر اين دليل ندارد كه انسان در خود چنين اشتهاى كاذبى را پديد آورد و حرص و آز خود را روزافزون سازد سپس گرفتار اثرهاى نامطلوب و واكنش‏هاى روحى آن گردد. 

به عبارت ديگر انسان با ايمان، زندگى جهان را معبر و گذرگاهى بيش نميداند، اگر در اين گذرگاه وسيله لذت بيشتر تأمين نگردد، هرگز ناراحت نميشود و پيوسته به زندگى جاودانى ميانديشد، نه زندگى موقت. 

ثانيا مذهب در تعاليم خود، كيفرهاى سخت براى گروه متجاوز و اسراف‏گر و حد و مرزنشناس، تعيين كرده است و انديشه جزاهاى اخروى، ريشه هر نوع آرزوهاى باطل و گرايشهاى بيحد و حساب را در دماغ انسان ميسوزاند و دست انسان را در آلودگى بدنيا در محدوده خاصى آزاد ميگذارد و در قلمرو زندگى يك چنين انسان معتقد به معاد، عوامل آزار دهنده كمتر پيدا ميشود. 

اعتقاد به معاد مشكل مصائب و شدائد را به گونه‏اى روشن حل كرده است زيرا گذشته از اينكه حوادث جهان، نتيجه تقدير خداوند حكيم است هر نوع صبر و بردبارى در برابر مصائب داراى پاداش بزرگ نيز مى‏باشد و همين پاداش بزرگ مصيبتها را در نظر انسان كوچك و سبك جلوه ميدهد. 

در مكتب اعتقاد به معاد، عامل سومى، به نام (انديشه فنا) وجود ندارد و در نظر پيرو اين مكتب رشته زندگى پس از مرگ گسسته نمى‏شود، و مرگ دروازه ابديت و فرشته‏اى كه مأمور گرفتن جانها است پاسدار آن ميباشد، چيزى كه هست انسان بايد براى زندگى پس از مرگ، توشه‏اى بيندوزد و از عواملى كه مايه ناراحتى در سراى ديگر است بپرهيزد. 

آثار اجتماعى عقيده به معاد 
اعتقاد به معاد، نه تنها مشكلات روحى و روانى انسانها را ميتواند بگشايد، بلكه اين عقيده در تعديل و رهبرى غرائز انسانى، پرورش فضائل اخلاقى، و تأمين عدالت اجتماعى نقش مؤثرى ايفاء ميكند. 

اين سه مطلب از آثار اجتماعى اعتقاد به زندگى پس از مرگ است و هر كدام را به گونه‏اى تشريح ميكنيم. 

1 ـ تعديل و رهبرى غرائز 
مسئله تعديل غرائز، مهمترين مسئله در فصول زندگى انسانها، بالاخص طبقه جوان ميباشد.مثلا تمايلات جنسى در دختر و پسر در فصل بلوغ، تجلى ميكند و در آغاز جوانى، به اوج قدرت ميرسد . 

درست است كه بقاء انسان در گرو اعمال اين غريزه است، ولى موضوع قابل توجه اين است كه غريزه جنسى در برخى از فصول زندگى انسانها، براى خود حد و مرزى نمى‏شناسد. 

در اين موقع، اعتقاد به معاد و كيفرهاى الهى اين غريزه را مهار كرده و دارنده آنرا به صورت انسان وظيفه‏شناس تحويل اجتماع ميدهد، و انسانى را پرورش مى‏دهد كه در اطاق خلوت، در برابر زن جوان و بسيار زيبا كه به او فرمان آماده باش ميدهد و ميگويد: «هيت لك» آماده باش سرسختانه مقاومت ميكند و زن متجاوز را، پند واندرز ميدهد و مى‏گويد «معاذالله» بخدا پناه مى‏برم...! (1) 

در تاريخ زندگى انسانهاى با ايمان، سرگذشتهاى آموزنده‏اى وجود دارد، كه ما را به اهميت اعتقاد به معاد رهنمون مى‏باشد. 

حس غضب و خشم، از نظر قدرت، كمتر از غريزه جنسى نيست، گاهى حس انتقام به اوج خود مى‏رسد و ميخواهد هر نوع مانع و رادع را، از پيش پاى خود بردارد. 

در اين مواقع جز ترس از انتقام الهى، و خوف از دوزخ، چيزى نميتواند آتش خشم انسانها را خاموش سازد، و همچنين است ديگر غرائز اصيل انسانى. 

2 ـ پرورش فضائل اخلاقى 
در نهاد ما يك سلسله فضائل اخلاقى وجود دارد كه تحت شرايطى پرورش يافته و بارور مى‏گردند .ارشاد و راهنمائى علماء اخلاق، هر چند در پرورش فضائل اخلاقى مؤثر است ولى راهنمائى آنان، از دايره سخن گفتن و مذاكره دوستانه، گام فراتر نمى‏گذارد. 

ولى مذهب و اعتقاد به پاداش‏ها و كيفرها، فضيلتهاى اخلاقى را مانند انسان دوستى، ضعيف نوازى، مهربانى به يتيمان، دستگيرى از درماندگان و...در انسان زنده مى‏سازد و از اينجهت دانشمندان، مذهب را پشتوانه اخلاق مى‏دانند. 

قرآن مجيد با روش خاصى به اين نكته اشاره ميكند و انكار مبدأ و معاد را مايه كشته شدن عواطف انسانى ميداند، تا آنجا كه دل او سخت و پرقساوت مى‏گردد و مهربانى و ترحمى نسبت به يتيم و مستمند و بى‏نوا ندارد، چنانكه ميفرمايد: 

ارأيت الذى يكذب بالدين، فذلك الذى يدع اليتيم و لا يحض على طعام المسكين (سوره ماعون آيه 1 ـ 3) 

«آيا ديدى كسى را كه روز جزا را انكار مى‏كند، او همان كسى است كه (با كمال بى‏رحمى)، يتيم را طرد مى‏نمايد، و افراد را به اطعام مستمندان دعوت و ترغيب نمى‏نمايد.»

3 ـ تأمين عدالت اجتماعى 
تزاحم و اصطكاك در منافع، از لوازم اجتماع انسانى است كه در آن افراد نيرومندو ناتوان، مستعد و عقب مانده، زندگى ميكنند و افراد نيرومند و مستعد پيوسته مى‏خواهند همه چيز را به خود اختصاص دهند، براى ترميم اين قسمت چاره‏اى جز اين نيست كه قوانينى وضع گردد كه حافظ حقوق تمام طبقات باشد، ولى بايد توجه داشت كه اگر وضع قانون مهم است، اجراء آن از اصل تشريع آن اهميت بيشترى دارد. 

در جامعه‏هاى كنونى، قوه مقننه، قوه قضائيه و قوه مجريه، تا حدودى توانسته‏اند به جامعه نظم و آرامش نسبى، بخشند و در مواقع فوق العاده با تأسيس حكومتهاى پليسى و نظامى، جلو بسيارى از بى نظمى‏ها را بگيرند. 

ولى جان سخن اينجاست كه اينگونه نظامات مادى فقط ميتوانند به خلافكاريهاى عيان، پايان بخشند ولى از تعدى‏هاى پنهانى كه از ديد دستگاه قدرت‏هاى قضائى و انتظامى دور است نمى‏توانند جلو