يرى كنند. 

گذشته بر اين هر گاه خود قدرتهاى سه گانه (مقننه، مجريه، قضائيه) بخواهند از مقام و موقعيت خود سوء استفاده كنند، چه عاملى مى‏تواند جلو تصميمات آنان را بگيرد، اينجا است كه حكومتهاى مادى در گسترش عدالت اجتماعى، كاملا در بن بست قرار گرفته و جز يك موفقيت نسبى چيزى عايدشان نمى‏شود. 

ولى در اجتماعى كه زير بناى نظامات آن را، ايمان و ترس از خدا تشكيل دهد اين مشكل خود به خود حل است و كيفرهاى جانكاه آن، بهترين ضامن اجراء قوانين است. 

نگارنده در سفرى كه از ايالات متحده ديدنى به عمل آورد، در مجالس دوستان، از صنايع گسترده و تكنولوژى وسيع و دانشگاههاى بى حد و حساب و امنيت فرد و اجتماعى آمريكا توصيفهاى زيادى مى‏شنيد، دوستان غالبا از نقطه نظر خاصى سخن ميگفتند، و هدف آنان انتقاد از شرق و شرقى بود كه فرسنگها از تمدن درخشان غرب عقب مانده است، نه تمدنى دارند و نه فرهنگ، نه آسايشى دارند و نه امنيت و... 

نگارنده در مواقع مناسب از شيوه زندگى غربى انتقاد مى‏كرد و تمدن آنان را يك تمدن ماشينى، نه انسانى ميخواند هر چند انتقاد او در ذائقه دوستان تلخ بود. 

روزى كه ما نيويورك را به عزم قاهره ترك گفتيم فرداى آن روز (چهارشنبه 27 تير ماه سال 56) حادثه‏اى رخ داد كه آب پاكى روى دست آن لاف زنان و گزاف گويان ريخت، و آنان را كه پيوسته از امنيت و آسايش و ادب و اخلاق و رعايت حقوق ملت مغرب زمين، سخن ميگفتند، رسوا كرد.جرائد جهان و ايران نوشتند: 

در خاموشى برق نيويورك كه بدون سابقه رخ داد مردم عادى كوچه و بازار اين شهر، به مغازه‏ها حمله كردند و در مدت كوتاهى سرمايه‏هاى مغازه‏داران را به غارت بردند و پليس سه هزار نفر از آنها را دستگير و بازداشت كرد و موضوع تا چند روز مورد بحث محافل بود. 

آيا ملتى پيشرفته‏تر، و صنعتى‏تر از ملت آمريكا داريم؟ آيا اين مردم به ظاهر مؤدب و ثروتمند چگونه در فرصت خاصى تمام اصول انسانى و اخلاقى را زير پا گذاردند و به غارتگرى و تاراج اموال يكديگر پرداختند؟ ! 

در آمريكا، صاحبان هتلها و دوستان كرارا به ما اخطار مى‏كردند كه در اطاق را از پشت ببنديم و تا افراد را نشناسيم، درب را به روى آنان باز نكنيم. 

آيا در مشرق زمين، كه معتقدات مذهبى تا حدى به قوت خود باقى است و مردم اين سامان، به كيفرها و جزاهاى اخروى معتقد هستند، در خاموشى برق شهر را تاراج ميكنند؟ ! 

متأسفانه هنوز رهبران جهان به ارزش مبانى مذهبى و نقش آن در تأمين عدالت و گسترش امنيت اجتماعى پى نبرده‏اند و تأسف آور آنكه رهبران شرق با داشتن چنين سرمايه عظيم به دنبال روشهاى غربى هستند و هر روز براى رسيدن به امنيت و عدالت اجتماعى نظامات مادى را گسترش داده و به تشكيلات پليسى خود توسعه ميدهند، در صورتيكه هزينه‏هائى را كه در اين مورد مصرف مينمايند اگر در مورد تحكيم مبانى دينى و گسترش فضائل اخلاقى و ريشه‏كن كردن برنامه‏هاى ضد انسانى مصرف كنند به اهداف انسانى خود زودتر نائل ميگردند. 

آثار سازنده معاد در قرآن 
قرآن در يك آيه، نظريه دو گروه (مادى و الهى) را درباره معاد منعكس ميكند، شما در مفاد اين دو نظر، دقت كنيد، سپس به سؤالى كه خواهيم كرد پاسخ بفرمائيد 

1 ـ قال الذين كفروا لا تاتينا الساعة 

.2 قل بلى و ربى لتأتينكم عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين. (سباء ـ آيه 4) 

«گروه كفار گفتند كه قيامتى نخواهد آمد.»«بگو، سوگند به خدايم رستاخيز خواهد آمد، اوست آگاه از غيب حتى اندازه سنگينى ذره‏اى در آسمانها و زمين و نه از آن كوچكتر و نه از آن بزرگتر نزد او پنهان نيست و همگى در كتاب روشنى مضبوط مى‏باشد.»

من از شما سؤال ميكنم كدام يك از اين دو مكتب مى‏تواند، به اجراء قوانين و تحكيم عدالت اجتماعى و حفظ حقوق همنوعان كمك كند؟ آيا آن مكتبى كه مى‏گويد: 

جهان، صاحبى و خدائى دانا، توانا، عادل و دادگر ندارد و پس از مرگ، براى اعمال او حساب و كتابى در كار نيست، با مكتبى كه ميگويد هر عملى هر چند كوچك باشد، در روز بازپسين، حساب و كتابى خواهد داشت؟ 

پى‏نوشت‏ها: 

.1 سوره انعام آيه 29، و نيز به سوره مومنون آيه 37 مراجعه شود. 

.2 سوره يوسف، آيه .22
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:426.txt">تناسخ و مسخ </a><a class="text" href="w:text:427.txt">تناسخ و معاد </a></body></html>معاد و تناسخ 
حقيقت معاد اين است كه، روح پس از مفارقت از بدن -به مسيت الهى - بار ديگر به همان بدنى كه با آن زندگى مى كرد، باز مى گرددتا پاداش و كيف اعمال دنيوى خود را در سراى ديگر ببيند. برخى، مانند پيروان آين هندو معاد مطرح شده در شرايع آسمانى را منكرند ولى مسئله پاداش و كيفر اعمال را پذيرفته و آن را از طريق «تناسخ‏» توجيه مى كنند. اينان مدعيند كه، روح ازطريق تعلق گرفتن به «جنين‏» و طى مراحل رشد آن، بار ديگر به اين دنيا باز مى گردد و دورانهاى كودكى و نوجوانى و پيرى را طى مى كند، منتها كسانى كه در زندگى گذشته نيكوكار بوده، زندگى شيرين،و تبهكاران پيشين نيز زندگى ناگوارى خواهند داشت. عقيده به تناسخ، كه در طول تاريخ همواره پيروانى داشته است، يكى از اصول آئين هندو به شمار مى رود. 

بايد توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و هميشگى راه تناسخ را بپيمايند،ديگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حاليكه با توجه به دلايلى عقلى و نقلى معاد،اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقيقت بايد گفت كه قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحيح آن تصوير كنند، تناسخ را جايگزين آن كرده اند. از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم كفر است، و در كتب عقايد ما، در باره بطلان و ناسازگارى آن با عقايد اسلامى به طور مفصل بحث‏شده است، كه ما در اينجا فشرده آن را يادآور مى شويم: 

1.نفس انسان به هنگام مرگ به پايه اى از كمال نايل شده است. بر اين اساس تعلق دوباره آن به جنين، به حكم لزوم هماهنگى ميان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله كمال به نقص و بازگشت از فعليت به قوه است كه با سنت‏حاكم بر جهان آفرينش (مبنى بر سير استكمالى موجودات از قوه به فعل) منافات دارد. 

2 . چنانچه بپذيريم نفس پس از جدايى از بدن، به بدن زنده ديگرى تعلق پيدا مى كند، اين امر مستلزم تعدد نفس در يك بدن و دو گانگى در شخصيت است، و چنين چيزى با درك وجدانى انسان از خويش كه داراى يك شخصيت است منافات دارد. 

3 . عقيده به تناسخ، علاوه بر اينكه با سنت‏حاكم بر نظام آفرينش منافات دارد،مى تواند دستاويزى براى ستمكاران و سود پرستان گردد كه عزت و رفاه فعلى خويش را معلول پاكى و وارستگى حيات پيشين، و بدبختى مظلومان و محرومان را نيز نتيجه زشتكارى آنان در مراحل پيشين حيات بدانند ! و بدين وسيله اعمال زشت‏خويش و وجود ظلمها و نامردميها را در جامعه تحت‏سلطه خويش توجيه كنند. 

در پايان بحث از تناسخ، ضرورى است كه به دو سؤال پاسخ دهيم: 

سؤال اول : به تصريح قرآن در امتهاى پيشين مسخهايى صورت گرفته و طى 