از طريق «تنويم مغناطيسى» (يك نوع خواب كردن افراد) موفق به كشف جديد علمى شده است و آن اينكه، روح افراد در چنين حالت، از اسرارى پرده بر مى‏دارند، و مى‏گويند: كه روزگارى، در بدن مرغى و يا گياهى بوده‏اند اكنون در بدن انسانى قرار گرفته‏اند...و از اين طريق انديشه كفر آميز «تناسخ» را در اذهان زنده مى‏كرد .شكى نيست يك چنين پرسشها و پاسخها نمى‏تواند، ارزش علمى داشته باشد.و عقلا و شرعا حجت نيست، و دردى را درمان نمى‏كند، ما شاهد اين قبيل از جلسه‏ها بوديم كه اين افراد پس از به خواب رفتن، مطالبى را مى‏گفتند كه هرگز اساس صحيحى نداشت هيچ بعيد نيست پاسخهاى اين افراد ساخته خيال و وهم آنان باشد كه در اين حالت، براى خيال پردازى مجالى پيدا مى‏كنند، و تفصيل اين مطلب از آن مقام ديگرى است، به اميد آنكه به تفصيل درباره آن سخن بگوييم. 

شرح اين هجران و اين خون جگر 

اين زمان بگذار تا وقت دگر 

پى‏نوشت‏ها: 

1) در اقرب الموارد مى‏نويسد: النسخ فى الاصل: النقل، راغب در مفردات خود مى‏گويد: النسخ ازالة شى‏ء بشى‏ء يتعاقبه كنسخ الشمس الظل، و الظل الشمس، و الشيب الشباب.نسخ از بين بردن چيزى است، چيز ديگر را به صورت متعاقب، مانند خورشيد كه سايه را، يا سايه كه خورشيد را محو مى‏كند، و پيرى كه جوانى را نابود مى‏سازد، و در همه اين موارد نسخ به كار مى‏رود . 

2) محقق لاهيجى در اين باره كلامى دارد كه ياد آور مى‏شويم.مى‏گويد «اما تناسخ هيچ كس از حكماى مشائين به جواز آن نرفته و جدى‏ترين ناس در ابطاس تناسخ ارسطاطاليس شكر الله سعيه و اتباعش از قدماى مشائيه اسلامند و جدى‏ترين مردم در وقوع تناسخ حكماى هند و چين و بابل و به زعم شيخ اشراق و اتباعش قدماى حكماى يونان و حكماى مصر و فارس، جميع مايل به تناسخ‏اند در نفوس اشقيا فقط و اين گروه اگر چه در انتقال از نوعى به نوع ديگر اختلاف نظر دارند ولى همه اتفاق دارند در قول به خلاص نفوس بالآخره از تردد در ابدان عنصريه و اتصال به عالم افلاك يا به عالم مثال و اين تردد در ابدان عنصريه نزد اين جماعت، عقوبت و عذاب و جهنم نفوس شريره است، اين است تناسخى كه از جمله منسوبين حكمت قائل‏اند به آن و اما قول بدوام تردد نفوس در ابدان عنصريه و عدم خلاص از آن، مذهب جماعتى است كه قائل به حكمت و توحيد و به حشر و نشر و ثواب و عقاب نيستند و اين طائفه اردى (پائين‏ترين) طوايف اهل تناسخند» .گوهر مراد، مقاله 3، باب 4، فصل 7، ص .472

3) شرح حكمة الاشراق: ص .476

4) اسرار الحكم: ص 293ـ .294

5) شرح حكمة الاشراق: ص 476، اسفار: ج 9، ص .7

6) اسفار: ج 9 ص .16

7) اسفار: ج 9 ص 22ـ .23

8) كشف المراد: ص .113

9) اسفار: ج 9، ص 9ـ .10

10) اسفار: ج 9، ص 2ـ .3

11) استدلال به آيه مبتنى بر اين است كه مقصود از كلمه «ما» ذنوب و گناهان آنان باشد چه گناهان قبل از نهى از صيد و چه گناهان پسين، در حالى كه برخى لفظ «ما» را به معنى امتهاى معاصر و امتهاى پسين تفسير كرده‏اند، در اين صورت ناچارند «نكالا» را به معنى عبرتى بگيرند و در نتيجه جمله «موعظه للمتقين» تكرار ما قبل خواهد بود.به تفسير مجمع البيان ج 1 ص 130 رجوع شود. 

12) به شرح مقاصد: ج 2، ص 39، بحار: ج 58 ط بيروت، ص 113، و الميزان: ج 1، ص 210 رجوع شود. 

13) به تفسير الميزان: ج 1، ص 210 مراجعه فرمائيد. 

14) فجر الاسلام: ص .277

15) نمونه‏هاى قرآنى احياء مردگان عبارتند از: 

1ـ زنده شدن پرندگان توسط ابراهيم (بقره/260) . 

2ـ زنده شدن عزير و الاغ او (بقره/259) . 

3ـ مقتولى از بنى اسرائيل (بقره/73) . 

4ـ احياء مردگان توسط حضرت عيسى (آل عمران/49، مائده/110) . 

5ـ زنده شدن هفتاد نفر از قوم موسى (بقره/55ـ 56) . 

6ـ زنده شدن گروهى از بنى اسرائيل پس از مرگ آنان به هنگام مسافرت
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:429.txt">شفاعت در قرآن و سنت </a><a class="text" href="w:text:430.txt">شفاعت چيست؟ </a><a class="text" href="w:text:431.txt">شبهات شفاعت و پاسخ آنها </a><a class="text" href="w:text:432.txt">شفاعت كنندگان </a><a class="text" href="w:text:433.txt">شفاعت‏ شوندگان </a><a class="text" href="w:text:434.txt">آثار اجتماعى شفاعت</a><a class="text" href="w:text:435.txt">حقيقت‏ شفاعت در روايات </a><a class="text" href="w:text:436.txt">ايمان شرط شفاعت </a><a class="text" href="w:text:437.txt">فرق شرك و استشفاع </a></body></html>شفاعت در قرآن و سنت
يكى از عقايد مسلم اسلامى، شفاعت‏شافعان در روز قيامت است كه به اذن الهى انجام مى‏يابد. شفاعت در مورد افرادى صورت مى‏گيرد كه پيوند خود را بكلى با دين خداى متعال قطع نكرده و قابليت آن را دارند كه، با وجود آلودگى به برخى گناهان، به بركت‏شفاعت‏شافعان بار ديگر مشمول رحمت‏حق شوند. عقيده به شفاعت از قرآن و سنت گرفته شده كه ذيلا به آنها اشاره مى‏كنيم: 

الف - شفاعت در قرآن: 
آيات قرآن حاكى از وجود اصل شفاعت در روز رستاخيز بوده و اين كتاب شريف به اصل شفاعت، و منوط بودن آن به اذن و رضاى خداوند، تصريح دارد: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى) (انبياء / 28): شافعين جز در حق كسانى كه خدا مى‏پسندد، شفاعت نمى كنند. در آيه ديگر مى‏فرمايد: (ما من شفيد الا من بعد اذنه) (يونس / 2). بنابر اين اصل شفاعت (البته با اذن و رضاى خداوند) از نظر قرآن، امرى قطعى و واقعيتى مسلم است. 

حال ببينيم شفاعت كنندگان چه كسانى هستند؟ 
از برخى آيات استفاده مى‏شود كه فرشتگان از شافعانند چنانكه مى‏فرمايد: (و كم من ملك في السموات لا تغني شعاعتهم شيئا الا من بعد ان ياذن الله لمن يشاء و يرضى) (نجم / 26): چه بسيار فرشتگانى در آسمانها هستند كه شفاعت آنان جز پس از اذن خداوند، در مورد آن كس كه مشيت و رضايت الهى به (رستگارى وى) تعلق گيرد، سود نمى‏بخشد. 

مفسران در تفسير آيه (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا) (اسراء / 79): اميد است كه پروردگارت تو را به مقام پسنديده‏اى برساند، مى‏گويند مقصود از مقام محمود، همان مقام شفاعت براى پيامبر اسلام است. 

ب - شفاعت در روايات: 
گذشته از قرآن، در كتب حديث نيز روايات بسيارى درباره شفاعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم نقل شده است كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم: 

1 . پيامبر مى‏فرمايد: «انما شفاعتي لاهل الكبائر من امتى‏»: شفاعت من مخصوص مرتكبان كباير از امتم مى‏باشد. ظاهرا علت اينكه شفاعت را مخصوص مرتكبان كباير دانسته اين است كه خداوند صراحتا در قرآن وعده داده كه هر گاه انسانها از گناهان كبيره اجتناب ورزند، آنها را خواهد بخشيد(نساء / 31) و ديگر نيازى به شفاعت و امثال آن نيست. 

2 . نيز مى‏فرمايد:«اعطيت‏خمساو اعطيت الشفاعة، فادخرتها لامتي فهي لمن لا يشرك بالله‏». از جانب خداوند پنج موهبت به من اعطا شده، و (از آن جمله) به من شفاعت داده شده، كه آن را براى امتم ذخيره كرده‏ام.شفاعت من در حق كسانى خواهد بود كه به خداوند شرك نمى ورزند. 

طالبان آگاهى از هويت‏شافعان روز محشر غير از پيامبر (مانند ائمه معصومين و دانشمندان و شهداء) و نيز فاعت‏شوندگان آنها بايستى به كتابهاى عقايد و كلام و حديث رجوع كنند. 

ضمنا، بايد توجه داشت كه اعتقاد به شفاعت - همچون اعتقاد به قبولى ت