 آنها را تدبير و وجود و بقاء آنها را تنظيم كنند، و اين همان شفاعت‏تكوينى است. 

و اما از جهت دوم، يعنى از جهت تشريع، در اين جهت چيزى كه ميتوان گفت، اين استكه‏مفهوم شفاعت با در نظر گرفتن آن تجزيه و تحليل كه كرديم، در اين مورد هم صادق است، و هيچ‏محذورى در آن نيست، و آيه: (يومئذ لا تنفع الشفاعة، الا من اذن له الرحمن، و رضى له قولا) (3) و آيه(لا تنفع الشفاعة عنده، الا لمن اذن له) (4) و آيه(لا تغنى شفاعتهم شيئا الا من و آيه: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى) (6) و آيه: (و لا يملك الذين يدعون من دونه‏الشفاعة، الا من شهد بالحق و هم يعلمون) (7) كه ترجمه‏هاى آنها در اول بحث گذشت با اين شفاعت، يعنى شفاعت در مرحله تشريع منطبقند. 

براى اينكه اين آيات بطوريكه ملاحظه مى‏فرمائى، شفاعت(يعنى شافع بودن)را براى‏عده‏اى از بندگان خدا از قبيل ملائكه، و بعضى از مردم، اثبات مى‏كند، البته بشرط اذن و بقيدارتضاء، و اين خودش تمليك شفاعت است، يعنى با همين كلامش دارد شفاعت را به بعضى ازبندگانش تمليك مى‏كند، و ميتواند بكند، چون(له الملك و له الامر). 

پس اين بندگان كه خدا مقام شفاعت را بانان داده، ميتوانند برحمت و عفو و مغفرت خدا، وساير صفات علياى او تمسك نموده، بنده‏اى از بندگان خدا را كه گناه گرفتارش كرده، مشمول آن 

............................................ 

1 - سوره بقره آيه 255 

2 - سوره يونس آيه 3 

3 - سوره طه آيه 109 

4 - سوره سبا آيه 23 

5 - سوره نجم آيه 26 

6 - سوره انبياء آيه 28 

7 - سوره زخرف آيه 86 

صفات خدا قرار دهند، و در نتيجه بلاى عقوبت را كه شامل او شده، از او برگردانند، و در اين‏صورت ديگر از مورد حكم عقوبت بيرون گشته، ديگر مصداق آن حكم نيست، و قبلا هم روشن‏كرديم، كه تاثير شفاعت از باب حكومت است، نه از باب تضاد و تعارض، و اين مطلب با گفتارخود خدايتعالى كه مى‏فرمايد: (فاولئك يبدل الله سياتهم حسنات، خدا گناهان ايشان را مبدل‏بحسنه مى‏كند (1) كاملا روشن و بى اشكال ميشود. 

چون بحكم اين آيه خدا ميتواند عملى را با عملى ديگر معاوضه كند، همچنانكه ميتواند يك‏عمل موجود را معدوم سازد، چنانچه خودش هم فرموده: (و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه‏هباء منثورا، و بانچه كه عمل كرده‏اند مى‏پردازيم، و آنرا هيچ و پوچ مى‏كنيم) (2) ، و نيز خودش‏فرموده: (فاحبط اعمالهم، پس اعمالشان را بى اثر كرد) (3) و نيز همو فرموده(ان تجتنبوا كبائرما تنهون عنه، نكفر عنكم سيئاتكم، اگر از گناهان كبيره اجتناب كنيد، گناهان صغيره شما را محومى‏كنيم) الخ (4) و نيز فرموده: (ان الله لا يغفر ان يشرك به، و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء، خدا اين گناه‏را نمى‏آمرزد كه بوى شرك بورزند، و گناهان پائينتر از آنرا از هر كس بخواهد مى‏آمرزد) (5) و اين‏آيه بطور مسلم در غير مورد ايمان و توبه است، براى اينكه ايمان و توبه شرك قبلى را هم جبران‏نموده، آنرا مانند ساير گناهان مشمول آمرزش خدا مى‏كند. 

و نيز همانطور كه ميتواند عملى را مبدل بعملى ديگر كند، ميتواند عملى اندك را بسياركند، همچنانكه خودش در اين باره فرموده: (اولئك يوتون اجرهم مرتين، اينان اجرشان دو برابرداده ميشود) (6) و نيز فرموده: (من جاء بالحسنة، فله عشر امثالها، هر كس كار نيكى كند، ده برابرمثل آنرا خواهد داشت) (7) و نيز همانطور كه ميتواند عملى را با عملى ديگر مبدل نموده، و نيز عملى اندك را بسياركند، همچنين ميتواند عملى را كه معدوم بوده، موجود سازد، كه در اين باره فرموده: (و الذين آمنواو اتبعتهم ذريتهم بايمان، الحقنا بهم ذريتهم، و ما التناهم من عملهم من شى‏ء، كل امرء بما كسب‏رهين، كسانيكه ايمان آوردند، و ذريه‏شان نيز از ايشان پيروى نموده، ايمان آوردند، ما ذريه‏شانرابايشان ملحق مى‏كنيم، و ايشانرا از هيچيك از اعمالى كه كردند محروم و بى بهره نمى‏سازيم، كه هرمردى در گرو عملى است كه كرده) (8) و اين همان لحوق و الحاق است، و مثلا كسانيكه عمل آباءنداشته‏اند، داراى عمل مى‏كند، و سخن كوتاه اينكه خدا هر چه بخواهد ميتواند انجام دهد، و هرحكمى كه بخواهد ميراند. 

............................................ 

1 - سوره فرقان آيه 70 

2 - سوره فرقان آيه 23 

3 - سوره محمد آيه 9 

4 - سوره نساء آيه 31 

5 - سوره نساء 48 

6 - سوره قصص 54 

7 - سوره انعام آيه 160 

8 - سوره طور آيه 21 

بله، اين هم هست، كه او هر چه را بكند بخاطر مصلحتى مى‏كند كه اقتضاى آنرا داشته‏باشد، و بخاطر علتى انجام ميدهد، كه بين او و عملش واسطه است، وقتى چنين است، چه مانعى‏دارد كه يكى از آن مصلحت‏ها و يكى از آن علت‏ها شفاعت‏شافعانى چون انبياء و اولياء و بندگان‏مقرب او باشد، هيچ مانعى بذهن نميرسد، و هيچ جزاف و ظلمى هم لازم نمى‏آيد. 

از اينجا روشن شد كه معناى شفاعت - البته منظور از آن شافعيت است - بر حسب‏حقيقت در حق خدايتعالى نيز صادق است، چون هر يك از صفات او واسطه بين او و بين خلق او، در افاضه جود، و بذل وجود هستند، پس در حقيقت‏شفيع على الاطلاق او است، همچنانكه خودش‏بصراحت فرموده: (قل لله الشفاعة جميعا، بگو شفاعت همه‏اش از خداست) (1) ، و نيز فرموده: 

(ما لكم من دونه من ولى و لا شفيع، بگو شما بغير خدا سرپرست و شفيعى نداريد) (2) ، و باز فرموده: 

(ليس لهم من دونه ولى و لا شفيع، ايشان بجز خدا شفيع و سرپرستى ندارند) (3) . 

و غير خدايتعالى هر كس شفيع شود، و داراى اين مقام بگردد، باذن او، و به تمليك او شده‏است، كه البته اين نيز هست، و با بيانات گذشته ما مسلم شد، كه در درگاه خدا تا حدودى شفاعت‏بكار هست، و اشخاصى از گنه‏كاران را شفاعت مى‏كنند، و اينكه گفتيم: تا حدودى، براى اين بود كه‏خاطر نشان سازيم شفاعت تا آن حدى كه محذورى ناشايسته بساحت كبريائى خدائيش نياورد، ثابت است و ممكن است اين معنا را به بيانى روشن‏تر تقريب كرده گفت: ثواب و پاداش دادن به‏نيكوكار حقيقتى است كه عقل آنرا صحيح دانسته و حق بنده نيكوكار ميداند، حقى كه بگردن مولاثابت‏شده همچنانكه عقاب و امساك كردن از رحمت به بنده مجرم را حقى براى مولى ميداند، اماميان اين دو حق از نظر عقل فرقى هست و آن اين است كه عقل ابطال حق غير را صحيح نميداندچون ظلم است و اما ابطال حق خويش و صرفنظر كردن از آنرا قبيح نمى‏شمارد و بنا بر اين عقل‏جائز ميداند كه مولائى بخاطر شفاعت‏شفيعى از عقاب بنده‏اش و يا امساك رحمت باو كه حق‏خود مولا است، صرفنظر كند، و حقيقت‏شفاعت هم همين است. 

............................................ 

1 - سوره زمر آيه 44 

2 - سوره سجده آيه 4 

3 - سوره انعام آيه 51 

الميزان جلد 1 صفحه 238 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

شبهات شفاعت و پاسخ آنها 
2 - اشكالهائى كه در مسئله شفاعت بنظر مى‏رسد، و پاسخ از آنها. 
خواننده عزيز از مطالب گذشته اين معنا را بدست آورد: كه شفاعت از نظر قرآن تا حدى - نه بطور مطلق، و بى قيد و شرط - ثابت است، و نميتوان آنرا بكلى انكار نمود، و بزودى نيز 

خواهد ديد كه كتاب و سنت هم بيش از اين مقدار اجمالى را اثبات نمى‏كند، بلكه اگر از كتا