 وسنت هم چشم‏پوشى كنيم، و در معناى خود اين كلمه دقت كنيم، خواهيم ديد كه خود كلمه نيز باين‏معنا حكم مى‏كند، براى اينكه همانطور كه گفتيم، برگشت‏شفاعت بحسب معنا باين است كه كسى‏واسطه در سببيت و تاثير شود، و معنا ندارد كه چيزى على الاطلاق، و بدون هيچ قيد و شرطى‏سببيت و تاثير داشته باشد، خوب، وقتى خود سبب و تاثير، قيد و شرط دارد، واسطه آن نيز مقيد بان‏قيد و شرط نيز هست، همانطور كه معنا ندارد چيزى كه فى الجمله سبب دارد، بدون هيچ قيدى وشرطى سبب براى همه چيز شود، و يا مسببى مسبب براى هر نوع سبب بگردد، زيرا اين حرف‏مستلزم بطلان سببيت است، كه بضرورت و بداهت باطل است، همچنين معنا ندارد كه واسطه‏ايكه‏فى الجمله، و با قيد و شرطهائى ميتواند شفيع در بين يك سبب و يك مسبب شود، بدون هيچ قيد وشرطى واسطه در ميانه همه اسباب، و همه مسببات شود. 

اينجاست كه امر بر منكرين شفاعت مشتبه شده، خيال كرده‏اند قائلين بشفاعت هيچ قيدى‏و شرطى براى آن قائل نيستند، و لذا اشكال‏هائى كرده‏اند، و با آن اشكالهاى خود خواسته‏اند يك‏حقيقت قرآنى را بدون اينكه مورد دقت قرار داده، در مقام برآيند ببينند از كلام خدا چه استفاده‏ميشود، باطل جلوه دهند، و اينك بعضى از آن اشكالها از نظر خواننده مى‏گذرد. 

اشكال اول(مخالفت‏شفاعت با حكم اولى خداوند) 
يكى از آن اشكالها اينستكه بعد از آنكه خدايتعالى در كلام مجيدش براى مجرم در روزقيامت عقابهائى معين نموده، و برداشتن آن عقاب يا عدالتى از خداست، و يا ظلم است، اگربرداشتن آن عقابها عدالت باشد، پس تشريع آن حكمى كه مخالفتش عقاب مى‏آورد، در اصل، ظلم‏بوده، و ظلم لايق ساحت مقدس خدايتعالى نيست، و اگر برداشتن عقاب نامبرده ظلم است، چون‏تشريع حكمى كه مخالفتش اين عقاب را آورده بعدالت بوده، پس در خواست انبياء يا هر شفيع‏ديگر درخواست ظلم خداست، و اين درخواست جاهلانه است، و ساحت مقدس انبياء از مثل آن‏منزه است. 

ما از اين اشكال بدو جور پاسخ ميدهيم، يكى نقضى، و يكى حلى، اما جواب نقضى اين‏است كه بايشان ميگوئيم: شما در باره اوامر امتحانى خدا چه ميگوئيد؟آيا رفع حكم امتحانى مانند جلوگيرى از كشته شدن اسماعيل در مرحله دوم و اثبات آن در مرحله اول - ماموريت‏ابراهيم بكشتن او - هر دو عدالت است؟يا يكى ظلم و ديگرى عدالت است؟چاره‏اى جز اين‏نيست كه بگوئيم هر دو عدالت است، و حكمت در آن آزمايش و بيرون آوردن باطن و نيات درونى 

مكلف، و يا بفعليت رساندن استعدادهاى او است، در مورد شفاعت هم ميگوئيم: ممكن است‏خدامقدر كرده باشد كه همه مردم با ايمان را نجات دهد، ولى در ظاهر احكامى مقرر كرده، و براى‏مخالفت آنها عقابهائى معين نموده، تا كفار بكفر خود هلاك گردند، و مؤمنان بوسيله اطاعت به‏درجات محسنين بالا روند، و گنه‏كاران بوسيله شفاعت بان نجاتى كه گفتيم خدا برايشان مقدركرده برسند، هر چند كه نجات از بعضى انواع عذابها، يا بعضى افراد آن باشد، ولى نسبت به‏بعضى ديگر از عذابها، از قبيل حول و وحشت برزخ، و يا دلهره و فزع روز قيامت را بچشند، كه‏در اينصورت هم آن حكمى كه در اول مقرر كرد، بر طبق عدالت بوده، و هم برداشتن عقاب ازكسانيكه مخالفت كردند عدالت بوده است، اين بود جواب نقضى از اشكال. 

و اما جواب حلى آن، اين است كه برداشته شدن عقاب بوسيله شفاعت، وقتى مغاير با حكم‏اولى خداست، و آنگاه آن سؤال پيش مى‏آيد كه كداميك عدل است، و كدام ظلم؟كه اين بر طرف‏شدن عقاب بوسيله شفاعت، نقض حكم و ضد آن باشد، و يا نقض آثار و تبعات آن حكم باشد، آن‏تبعات و عقابى كه خود خدا معين كرده، ولى خواننده عزيز توجه فرمود، كه گفتيم: شفاعت نه‏نقض اصل حكم است، نه نقض آن عقوبتى كه براى مخالفت آن حكم معين كرده‏اند، بلكه شفاعت‏نسبت بحكم و عقوبت نامبرده، حكومت دارد، يعنى مخالفت كننده و نافرمانى كننده را، از مصداق‏شمول عقاب بيرون مى‏كند، و او را مصداق شمول رحمت، و يا صفتى ديگر از صفات خدايتعالى، از قبيل عفو، و مغفرت ميسازد، كه يكى از آن صفات احترام گذاشتن بشفيع و تعظيم او است. 

اشكال دوم(مخالفت‏شفاعت با سنت الهيه - نقض غرض - ترجيح بلا مرجح) 
دومين اشكالى كه بمسئله شفاعت كرده‏اند، اينستكه سنت الهيه بر اين جريان يافته، كه‏هيچوقت افعال خود را در معرض تخلف و اختلاف قرار ندهد، و چون حكمى براند، آن حكم رابيك نسق و در همه مواردش اجراء كند، و استثنائى بان نزند، اسباب و مسبباتى هم كه در عالم‏هست، بر طبق همين سنت جريان دارد، همچنانكه خدايتعالى فرموده: (هذا صراط على مستقيم، ان‏عبادى ليس لك عليهم سلطان، الا من اتبعك من الغاوين، و ان جهنم لموعدهم اجمعين، اين‏صراط من است، و بر من است كه آنرا مستقيم نگهدارم، بدرستى تو بر بندگان من سلطنتى ندارى، مگر كسيكه خود از گمراهان باشد، و با پاى خود تو را پيروى كند، كه جهنم ميعادگاه همه آنان‏است) (1) ، و نيز فرموده: (و ان هذا صراطى مستقيما، فاتبعوه، و لا تتبعوا السبل، فتفرق بكم عن سبيله، 

............................................ 

1 - سوره حجر آيه 43 

و بدرستى اينستكه صراط من، در حاليكه مستقيم است، پس او را پيروى كنيد، و دنبال هر راهى‏نرويد، كه شما را از راه خدا پراكنده مى‏سازد) (1) ، و نيز فرموده: (فلن تجد لسنة الله تبديلا، و لن تجدلسنة الله تحويلا، هرگز براى سنت‏خدا تبديلى نخواهى يافت، و هرگز براى سنت‏خدا دگرگونى‏نخواهى يافت) (2) . 

و مسئله شفاعت و پارتى بازى، اين هم آهنگى و كليت افعال، و سنت‏هاى خداى را بر هم‏مى‏زند، چون عقاب نكردن همه مجرمين، و رفع عقاب از همه جرمهاى آنان، نقض غرض مى‏كند، و نقض غرض از خدا محال است، و نيز اينكار يك نوع بازى است، كه قطعا با حكمت‏خدانميسازد، و اگر بخواهد شفاعت را در بعضى گنه‏كاران، آنهم در بعضى گناهان قبول كند، لازم‏مى‏آيد سنت و فعل خدا اختلاف و دو گونگى، و بلكه چند گونگى پيدا كند - كه قرآن آنرا نفى‏مى‏كند. 

چون هيچ فرقى ميان اين مجرم و ميان آن مجرم نيست، كه شفاعت را از يكى بپذيرد، و ازديگرى نپذيرد، و نيز هيچ فرقى ميان جرم‏ها و گناهان نيست، همه نافرمانى خدا، و در بيرون شدن‏از زى بندگى مشتركند، آنوقت‏شفاعت را از يكى بپذيرد، و از ديگرى نپذيرد، يا از بعضى گناهان‏بپذيرد، و از بعضى ديگر نپذيرد، ترجيح بدون جهت و محال است. 

اين زندگى دنيا و اجتماعى ما است كه شفاعت و امثال آن در آن جريان مى‏يابد، چون‏اساس آن و پايه اعمالى كه در آن صورت ميدهيم، هوا و اوهامى است كه گاهى در باره حق و باطل‏بيك جور حكم مى‏كند و در حكمت و جهالت بيك جور جريان مى‏يابد. 

در جواب از اين اشكال ميگوئيم: درست است كه صراط خدايتعالى مستقيم، و سنتش‏واحد است، و لكن اين سنت واحد و غير متخلف، قائم بر اصالت‏يك صفت از صفات خدايتعالى، مثلا صفت تشريع و حكم او نيست، تا در نتيجه هيچ حكمى از موردش، و هيچ جزا و كيفر حكمى‏از محلش تخلف نكند، و بهيچ وجه قابل تخلف نباشد، ب