باره خصوصيات شفاعت وارد شده، قابل اعتماد نيست، و آن مقدار هم كه قابل اعتماد است به بيش از آنچه در قرآن ديديم دلالت ندارد، پس نه عقل بر آن‏دلالت دارد، و نه كتاب، و نه سنت. 

جواب از اين اشكال اين است كه اما كتاب و آياتى كه در آن شفاعت را نفى مى‏كند، وضعش را بيان كرديم، و خواننده گرامى متوجه شد كه آن آيات، شفاعت را بكلى انكار نمى‏كند، بلكه شفاعت بدون اذن و ارتضاى خدا را انكار مى‏كند، و اما آن آياتيكه منفعت‏شفاعت را انكارمى‏كرد، بر خلاف آنچه اشكال كننده فهميده، ميگوئيم: اتفاقا آن آيات، شفاعت را اثبات مى‏كند، نه‏نفى، براى اينكه آيات سوره مدثر انتفاع طائفه معينى از مجرمين را از شفاعت نفى مى‏كند، نه‏انتفاع تمامى طوائف را. 

و علاوه بر آن كلمه شفاعت بكلمه(شافعين)اضافه شده، و فرموده شفاعت‏شافعين سودى‏بايشان نميدهد، و نفرموده: (و لا تنفعهم الشفاعة)، آخر فرق است بين اينكه كسى بگويد(فلا تنفعهم‏الشفاعة)، و بين اينكه بگويد: (فلا تنفعهم شفاعة الشافعين)، براى اينكه مصدر وقتى اضافه شد، بروقوع فعل در خارج دلالت مى‏كند، و مى‏فهماند كه اين فعل در خارج واقع شده، بخلاف صورت‏اول، و بر اين معنا شيخ عبد القاهر در كتاب دلائل الاعجاز تصريح كرده، پس جمله(شفاعة‏الشافعين)دلالت دارد بر اينكه بطور اجمال در قيامت‏شفاعتى واقع خواهد شد، ولى اين طائفه ازآن بهره نمى‏برند. 

............................................ 

1 - سوره مدثر آيه 48 

2 - سوره يونس آيه 3 

3 - سوره انبياء آيه 28 

4 - سوره اعلى آيه 7 

5 - سوره هود آيه 107 

از اين هم كه بگذريم جمع آوردن شافع، در جمله(شفاعة الشافعين)نيز دلالت داردبر اينكه شفاعتى خواهد بود، همچنانكه جمله: (كانت من الغابرين، از باقى ماندگان بود)، دلالت‏دارد بر اينكه كسانى در عذاب باقى ماندند، و جمله(و كان من الكافرين)و جمله(و كان من الغاوين)، و جمله(لا ينال عهدى الظالمين)، و امثال اينها دلالت بر اين معنا دارد، و گر نه تعبير به صيغه جمع‏كه ميدانيم معنائى زائد بر معناى مفرد دارد، لغو مى‏بود، پس جمله(فما تنفعهم شفاعة الشافعين، ازآياتى است كه شفاعت را اثبات مى‏كند، نه نفى. 

و اما آياتيكه شفاعت را مقيد باذن و ارتضاء خدا مى‏كند، مانند جمله(الا باذنه)، و جمله(الا من بعد اذنه)، دلالتش بر اينكه چنين چيزى واقع ميشود، قابل انكار نيست، چون عارف‏باسلوب‏هاى كلام ميداند، كه مصدر وقتى اضافه شد، دلالت بر وقوع مى‏كند، و همچنين اينكه‏گفته‏اند: جمله(الا باذنه)و جمله(الا لمن ارتضى)بيك معنا است، و هر دو بمعناى(مگر آنكه خدابخواهد است)، اشتباه است، و نبايد بان اعتناء كرد. 

علاوه بر اينكه استثناءهائى كه در مورد شفاعت‏شده، بيك عبارت نيست، بلكه بوجوه‏مختلفى تعبير شده، يكى فرموده: (الا باذنه)، و يكجا(الا من بعد اذنه)يكجا، (الا لمن ارتضى)، يكجا(الا من شهد بالحق و هم يعلمون)، و امثال اينها، و گيرم كه اذن و ارتضاء بيك معنا باشد، و آن‏يك معنا عبارت باشد از مشيت(خواست‏خدا)، آيا اين حرف را در آيه: (الا من شهد بالحق و هم‏يعلمون)نيز ميتوان زد؟و آيا ميتوان گفت: (مگر كسيكه بحق شهادت دهد و با علم باشد)، بمعناى(مگر باذن خداست)؟! 

و وقتى چنين چيزى را ممكن نباشد بگوئيم، پس آيا مراد باين جمله صرف سهل‏انگارى دربيان است؟آنهم از خدايتعالى؟ با اينكه چنين نسبتى را بمردم كوچه و محله نميتوان داد، آيا ميتوان‏بقرآن كريم و كلام بليغ خدا نسبت داد؟قرآنى كه بليغ‏تر از آن در همه عالم كلامى نيست.! 

پس حق اينستكه آيات قرآنى شفاعت را اثبات مى‏كند، چيزيكه هست همانطور كه گفتيم‏بطور اجمال اثبات مى‏كند، نه مطلق، و اما سنت دلالت آن نيز مانند دلالت قرآن است، كه انشاء الله‏رواياتش را خواهيد ديد. 

اشكال ششم(قرآن كريم دلالت صريح بر رفع عقاب بوسيله شفاعت ندارد) 
اينك آيات قرآن كريم دلالت صريح ندارد بر اينكه شفاعت، عقابى را كه روز قيامت و بعداز ثبوت جرم بر مجرمين ابت‏شده برميدارد، بلكه تنها اين مقدار را ثابت مى‏كند، كه انبياء جنبه‏شفاعت و واسطگى را دارند، و مراد بواسطگى انبياء، اين است كه اين حضرات بدان جهت كه 

پيغمبرند، بين مردم و بين پروردگارشان واسطه ميشوند، احكام الهى را بوسيله وحى مى‏گيرند، ودر مردم تبليغ مى‏كنند، و مردم را بسوى پروردگارشان هدايت مى‏كنند، و اين مقدار دخالت كه انبياءدر سرنوشت مردم دارند، مانند بذرى است كه بتدريج‏سبز شود، و نمو نمايد، و منشا قضا و قدرها، و اوصاف و احوالى بشود، پس انبياء ع شفيعان مؤمنين‏اند، چون در رشد و نمو وهدايت و برخوردارى آنان از سعادت دنيا و آخرت دخالت دارند، اين است معناى شفاعت. 

جواب اين اشكال اين است كه ما نيز در معناى از شفاعت كه شما بيان كرديد حرفى‏نداريم، لكن اين يكى از مصاديق شفاعت است، نه اينكه معنايش منحصر بدان باشد، كه در سابق‏بيان معانى شفاعت گذشت، دليل بر اينكه معناى شفاعت منحصر در آن نيست، علاوه بر بيان‏گذشته، يكى آيه(ان الله لا يغفر ان يشرك به، و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء) (1) است، كه ترجمه‏اش‏گذشت، و در بيانش گفتيم: اين آيه در غير مورد ايمان و توبه است، در حاليكه اشكال كننده با بيان‏خود شفاعت را منحصر در دخالت انبياء از مسير دعوت بايمان و توبه كرد، و آيه نامبرده اين‏انحصار را قبول ندارد، مى‏فرمايد: مغفرت از غير مسير ايمان و توبه نيز هست. 

اشكال هفتم(آيات مربوط به شفاعت از متشابهات‏اند و بايد مسكوت گذاشته شوند) 
اينكه اگر راه سعادت بشرى را با راهنمائى عقل قدم بقدم طى كنيم، هرگز بچيزى بنام‏شفاعت و دخالت آن در سعادت بشر برنميخوريم، و آيات قرآنى اگر بطور صريح آنرا اثبات‏مى‏كرد، چاره‏اى نداشتيم جز اينكه آنرا بر خلاف داورى عقل خود، و بعنوان تعبد بپذيريم، اماخوشبختانه آيات قرآنى مربوط بشفاعت، صريح در اثبات آن نيستند، يكى بكلى آنرا نفى مى‏كند، وجائى ديگر اثبات مينمايد، يكجا مقيد مى‏آورد، جائى ديگر مطلق ذكر مى‏كند، و چون چنين است، پس هم بمقتضاى دلالت عقل خودمان، و هم بمقتضاى ادب دينى، جا دارد آيات نامبرده را كه ازمتشابهات قرآن است، مسكوت گذاشته، علم آنها را بخدايتعالى ارجاع دهيم، و بگوئيم ما در اين‏باره چيزى نمى‏فهميم. 

جواب اين اشكال هم اين استكه آيات متشابه وقتى ارجاع داده شد بايات محكم، خودش‏نيز محكم ميشود، و اين ارجاع چيزى نيست كه از ما بر نيايد، و نتوانيم از محكمات قرآن توضيح‏آنرا بخواهيم، همچنانكه در تفسير آيه‏ايكه آيات قرآنرا بدو دسته محكم و متشابه تقسيم مى‏كند، يعنى آيه هفتم از سوره آل عمران، بحث مفصل اين حقيقت‏خواهد آمد انشاء الله تعالى. 

............................................ 

1 - سوره نساء آيه 48 

3 - شفاعت در باره چه كسانى جريان مى‏يابد؟ 
خواننده گرامى از بيانيكه تاكنون در باره اين مسئله ملاحظه فرمود، فهميد، كه تعيين‏اشخاصى كه در باره‏شان شفاعت ميشود، آنطور كه بايد با تربيت دينى سازگارى ندارد، و تربيت‏دين