ز دومى بانفاق در راه خدا، پس قوام دين از دوجهت علم و عمل باين چهار صفت است، و اين چهار صفت بقيه اركان دين را هم در پى دارد، چون مثلا كسى كه يكتاپرست نيست، و يا نبوت را منكر است، ممكن نيست داراى اين چهارصفت بشود، (دقت فرمائيد). 

پس اصحاب يمين عبارت شدند از كسانيكه از شفاعت بهره‏مند ميشوند، كسانيكه از نظردين و اعتقادات مرضى خدا هستند، حال چه اينكه اعمالشان مرضى بوده باشد، و اصلا محتاج‏بشفاعت در قيامت نباشند، و چه اينكه اينطور نباشند، على اى حال آن كسانيكه از شفاعت‏شدن‏منظور هستند اينهايند. 

پس معلوم شد كه شفاعت وسيله نجات گناه‏كاران از اصحاب يمين است، همچنانكه قرآن‏كريم هم فرموده: (ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه، نكفر عنكم سياتكم، اگر از گناهان كبيره اجتناب‏كنيد، گناهان ديگرتان را جبران مى‏كنيم) (1) و بطور مسلم منظور از اين آيه اين است كه گناهان 

............................................ 

1 - سوره نساء آيه 31 

صغيره را خدا مى‏آمرزد، و احتياجى بشفاعت ندارد، پس مورد شفاعت، آن عده، از اصحاب‏يمينند، كه گناهانى كبيره از آنان تا روز قيامت باقى مانده، و بوسيله توبه و يا اعمال حسنه ديگراز بين نرفته، پس معلوم ميشود شفاعت، مربوط باهل كبائر از اصحاب يمين است، همچنانكه‏رسولخدا(ص)فرموده: (تنها شفاعتم مربوط باهل كبائر از امتم است، و اما نيكوكاران هيچ‏ناراحتى در پيش ندارند. 

و از جهتى ديگر، اگر نيكوكاران را اصحاب يمين خوانده‏اند، در مقابل بدكارانند كه‏اصحاب شمال(دست چپى‏ها)ناميده شده‏اند، و چه بسا طائفه اول اصحاب ميمنه، و طائفه دوم‏اصحاب مشئمه هم خوانده شده‏اند، و اين الفاظ از اصطلاحات قرآن كريم است، و از اينجا گرفته‏شده كه در روز قيامت نامه بعضى را بدست راستشان ميدهند و نامه بعضى ديگر را بدست چپشان. 

همچنانكه قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: (يوم ندعوا كل اناس بامامهم، فمن اوتى كتابه‏بيمينه، فاولئك يقرؤن كتابهم، و لا يظلمون فتيلا، و من كان فى هذه اعمى، فهو فى الاخرة اعمى، واضل سبيلا، روزى كه هر جمعيتى را بنام امامشان ميخوانيم، پس كسانيكه نامه‏شان بدست‏راستشان داده شود، نامه خويش ميخوانند، و مى‏بينند كه حتى بقدر فتيلى ظلم نشده‏اند، و كسانيكه‏در اين عالم كور بودند، در آخرت كور، و بلكه گمراه‏ترند) (1) ، كه انشاء الله تعالى در تفسير آن‏خواهيم گفت: كه مراد بدادن كتاب بعضى بدست راستشان، پيروى امام بر حق است، و مراد بدادن‏كتاب بعضى ديگر بدست چپشان، پيروى از پيشوايان ضلالت است، همچنانكه در باره فرعون‏فرمود: (يقدم قومه يوم القيامة، فاوردهم النار، فرعون روز قيامت پيشاپيش پيروانش مى‏آيد، وهمگى را در آتش مى‏كند) (2) . 

و سخن كوتاه اينكه برگشت نامگذارى به اصحاب يمين، بهمان ارتضاء دين است چنانكه‏برگشت آن چهار صفت هم بهمان است. 

مطلب ديگريكه تذكرش لازم است، اين است كه خدايتعالى در يكجا از كلام عزيزش‏شفاعت را براى كسيكه خودش راضى باشد اثبات كرده، و فرموده: (و لا يشفعون الا لمن‏ارتضى) (3) ، و اين ارتضاء را بهيچ قيدى مقيد نكرده، و معين ننموده آن اشخاص چه اعمالى دارند، و نشانه‏هاشان چيست؟همچنانكه همين مبهم گوئى را در جاى ديگر كرده، و فرموده: (الا من اذن‏له الرحمان، و رضى له قولا، مگر كسيكه رحمان اجازه‏اش داده باشد، و سخنش پسنديده باشد) (4) ، كه مى‏بينيد در اين آيه نيز معين نكرده، اينگونه اشخاص چه كسانند؟از اينجا مى‏فهميم مقصود از 

............................................ 

1 - سوره اسرى آيه 72 

2 - سوره هود آيه 98 

3 - سوره انبياء آيه 28 

4 - سوره طه آيه 109 

پسنديدن آنان پسنديدن دين آنان است، نه اعمالشان، و خلاصه اهل شفاعت كسانيند كه خدا دين‏آنانرا پسنديده باشد، و كارى به اعمالشان ندارد. 

بنا بر اين ميتوان گفت: برگشت اين آيه نيز از نظر مفاد، به همان مفادى است كه آيات قبل‏بيان مى‏كرد. 

از سوى ديگر در جاى ديگر فرموده: (يوم نحشر المتقين الى الرحمان و فدا، و نسوق‏المجرمين الى جهنم وردا، لا يملكون الشفاعة، الا من اتخذ عند الرحمان عهدا، روزيكه‏پرهيزكاران را براى مهمانى و خوان رحمت‏خود محشور مى‏كنيم و مجرمين را براى ريختن‏بجهنم بدان سو سوق ميدهيم، آنان مالك شفاعت نيستند، مگر كسيكه قبلا از خداى رحمان عهدى‏گرفته باشد) (1) و كلمه(شفاعت)در اين آيه مصدر مفعولى است، يعنى شفاعت‏شدن، و معلوم است‏كه تمامى مجرمين كافر نيستند، كه دوزخى شدنشان حتمى باشد. 

............................................ 

1 - سوره مريم آيه 87 

پس اين طائفه كه گفتيم ايمان داشته‏اند، ولى عمل صالح نكرده‏اند، آنهايند كه عهدى ازخدا گرفته بودند، و بخاطر اعمال بدشان داخل جهنم ميشوند، بخاطر داشتن عهد، مشمول شفاعت‏شده، از آتش نجات مى‏يابند. 

آيه شريفه(و قالوا: لن تمسنا النار الا اياما معدودة، قل اتخذتم عند الله عهدا، گفتند: آتش‏دوزخ جز چند روزى بما نمى‏رسد، بگو مگر شما از خدا عهد گرفته بوديد)؟ (1) ، نيز باين حقيقت‏اشاره دارد، و بنا بر اين، اين آيات نيز بهمان آيات قبل برگشت مى‏كند، و بر روى هم آنها دلالت داردبر اينكه مورد شفاعت، يعنى كسانيكه در قيامت برايشان شفاعت ميشود، عبارتند از گنه‏كاران‏دين‏دار، و متدينين بدين حق، ولى گنه‏كار، اينهايند كه خدا دينشان را پسنديده. 

............................................ 

1 - سوره بقره آيه 80 

الميزان جلد 1 صفحه 256 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

آثار اجتماعى شفاعت
بحث اجتماعى(در باره حكومت و قانون و بررسى شفاعت از نظر اجتماعى) 
آنچه اصول اجتماعى دست ميدهد، اينستكه مجتمع بشرى بهيچ وجه قادر بر حفظ حيات، وادامه وجود خود نيست، مگر با قوانينى كه از نظر خود اجتماع معتبر شمرده شود، تا آن قوانين، ناظر بر احوال اجتماع باشد، و در اعمال يك يك افراد حكومت كند، و البته بايد قانونى باشد كه‏از فطرت اجتماع، و غريزه افراد جامعه، سر چشمه گرفته باشد، و بر طبق شرائط موجود دراجتماع وضع شده باشد، تا تمامى طبقات هر يك بر حسب آنچه با موقعيت اجتماعيش سازگاراست، راه خود را بسوى كمال حياة طى كند، و در نتيجه جامعه بسرعت رو بكمال قدم بر دارد، و دراين راه طبقات مختلف، با تبادل اعمال، و آثار گوناگون خود، و با برقرار كردن عدالت اجتماعى، كمك كار يكدگر در سير و پيشرفت‏شوند. 

از سوى ديگر، اين معنا مسلم است، كه وقتى اين تعاون، و عدالت اجتماعى برقرار ميشود، كه قوانين آن بر طبق دو نوع مصالح و منافع مادى و معنوى هر دو وضع شود، و در وضع قوانين، رعايت منافع معنوى هم بشود، (زيرا سعادت مادى و معنوى بشر، مانند دو بال مرغ است، كه درپروازش بهر دو محتاج است، اگر كمالات معنوى از قبيل فضائل اخلاقى در بشر نباشد، ودر نتيجه عمل افراد صالح نگردد، مرغى ميماند كه ميخواهد با يك بال پرواز كند)چون همه‏ميدانيم كه اين فضائل اخلاقى است، كه راستى، و درستى، و وفاى بعهد، و خير خواهى، و صدهاعمل صالح ديگر درست مى‏كند. 

و از آنجائيكه قوانين