 بخدا سوگند شفاعت، بخدا سوگند شفاعت، بخدا سوگند شفاعت. 

.مؤلف: اما اينكه آيه: (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا)الخ، مربوط بمقام شفاعت‏باشد، چه بسا هم لفظ آيه با آن مساعد باشد، و هم روايات بسيار زيادى كه از رسولخدا(ص) 

رسيده، كه فرمود: مقام محمود مقام شفاعت است، و اما اينكه گفتيم لفظ آيه با آن مساعد است، ازاين جهت است كه جمله(ان يبعثك الخ)، دلالت مى‏كند بر اينكه مقام نامبرده مقامى است كه درآنروز بان جناب ميدهند، و چون كلمه(محمود)در آيه مطلق است، شامل همه حمدها ميشود، چون‏مقيد بحمد خاصى نشده، و اين خود دلالت مى‏كند بر اينكه، همه مردم او را مى‏ستايند، چه اولين وچه آخرين. 

و از سوى ديگر از آنجا كه حمد عبارتست از ثناى جميل در مقابل رفتار جميل اختيارى، پس بما مى‏فهماند كه در آنروز از آن جناب بتمامى اولين و آخرين، رفتارى صادر ميشود، كه از آن‏بهره‏مند مى‏گردند، و او را مى‏ستايند. 

و بهمين جهت در روايت عبيد بن زراره، كه قبلا گذشت، فرمود: هيچ احدى نيست مگرآنكه محتاج بشفاعت محمد(ص) ميشود، (تا آخر حديث)، كه انشاء الله بيانش بوجهى ديگر خواهدآمد. 

(اميد بخش‏ترين آيه قرآن) 

و اما اينكه آيه(و لسوف يعطيك ربك فترضى)، اميدوار كننده‏ترين آيه قرآن باشد، و حتى‏از آيه: (يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا)الخ، هم اميدواركننده‏تر باشد، علتش اين‏است كه نهى از نوميدى در آيه دوم، نهيى است كه هر چند در قرآن شريف مكرر آمده، مثلا ازابراهيم(ع)حكايت كرده كه گفت: (و من يقنط من رحمة ربه الا الضالون، از حمت‏خدا نوميدنميشوند، مگر مردم گمراه) (3) ، و از يعقوب(ع)حكايت كرده كه گفت: (انه لا يياس من روح الله، الاالقوم الكافرون، بدرستيكه از رحمت‏خدا مايوس نميشوند مگر مردم كافر) (4) . 

و لكن در هر دو مورد اين نهى ناظر به نوميدى از رحمت تكوينى است، همچنانكه مورد دو 

............................................ 

1 - سوره زمر آيه 53 

2 - سوره ضحى آيه 5 

3 - حجر آيه 56 

4 - سوره يوسف آيه 87 

آيه بدان شهادت ميدهد. 

و اما آيه(قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله، ان الله يغفرالذنوب جميعا، انه هو الغفور الرحيم، و انيبوا الى ربكم)، (1) تا آخر آيات بعدش، هر چند كه نهى ازنوميدى از رحمت تشريعى خداست، بقرينه جمله(اسرفوا على انفسهم)، كه بروشنى مى‏فهماندقنوط و نوميدى در آيه راجع برحمت تشريعى، و از جهت معصيت است، و بهمين جهت‏خداى‏سبحان وعده آمرزش گناهان را بطور عموم، و بدون استثناء آورد. 

و لكن دنبال آيه جمله: (و انيبوا الى ربكم، و جملات بعدى)را آورده كه به توبه و اسلام وعمل به پيروى امر مى‏كند، و مى‏فهماند كه منظور آيه اين است كه بنده‏ايكه بخود ستم كرده، نبايد ازرحمت‏خدا نوميد شود، مادام كه ميتواند توبه كند، و اسلام آورد، و عمل صالح كند، از اين راه‏هاى‏نجات استفاده كند. 

پس در آيه نامبرده رحمت‏خدا مقيد بقيود نامبرده شد، و مردم را امر مى‏كند كه باين رحمت‏مقيد خدا، دست بياويزند، و خود را نجات دهند، و معلوم است كه اميد رحمت مقيد مانند اميدرحمت مطلق و عام نيست، و آن رحمتى كه خدا به پيامبرش وعده داده، رحمت عمومى و مطلق‏است، چون آنجناب را(رحمة للعالمين)خوانده، و اين وعده مطلق را در آيه: (و لسوف يعطيك‏ربك فترضى)، به پيامبر گراميش داده، تا او را دلخوش و شادمان كند. 

توضيح اينكه آيه شريفه در مقام منت نهادن است، و در آن وعده‏اى است‏خاص برسولخدا(ص)، و در سراسر قرآن، خداى سبحان احدى از خلايق خود را هرگز چنين وعده‏اى نداده، و دراين وعده اعطاء خود را بهيچ قيدى مقيد نكرده، وعده اعطائى است مطلق، البته وعده‏اى نظير اين‏به دسته‏اى از بندگان خود داده، كه در بهشت بانها بدهد، و فرموده: (لهم ما يشاؤن عند ربهم، ايشان‏نزد پروردگار خود در بهشت هر چه بخواهند دارند) (2) و نيز فرموده: (لهم ما يشاؤن فيها، و لدينامزيد، ايشان در بهشت هر چه بخواهند دارند، و نزد ما بيش از آنهم هست) (3) ، كه مى‏رساند آن دسته‏نامبرده در بهشت چيزهائى مافوق خواست‏خود دارند. 

و معلومست كه مشيت و خواست به هر خيرى و سعادتى تعلق مى‏گيرد، كه بخاطر انسان‏خطور بكند، معلوم ميشود در بهشت از خير و سعادت چيزهائى هست كه بر قلب هيچ بشرى خطورنميكند، همچنانكه فرمود: (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين، هيچ كس نميداند كه چه چيزهاكه مايه خوشنودى آنان است، بر ايشان ذخيره كرده‏اند) (4) . 

............................................ 

1 - سوره زمر آيه 54 

2 - سوره شورى آيه 22 

3 - سوره ق آيه 35 

4 - سوره سجده آيه 17 

خوب، وقتى عطاهاى خدا به بندگان با ايمان و صالحش اين باشد، كه مافوق تصور و ازاندازه و قدر بيرون باشد، معلوم است كه آنچه برسولش در مقام امتنان عطاء مى‏كند، وسيع‏تر وعظيم‏تر از اينها خواهد بود، (دقت بفرمائيد). 

اين وضع عطاى خداى تعالى است، و اما ببينيم خوشنودى رسولخدا(ص)چه حد وحدودى دارد، و اين را ميدانيم كه اين خوشنودى غير رضا بقضا، و قسمت‏خدا است، كه درحقيقت برابر با امر خدا است، چون خدا مالك و غنى على الاطلاق است، و عبد جز فقر وحاجت چيزى ندارد، و لذا بايد بانچه پروردگارش عطا مى‏كند راضى باشد، چه كم و چه زياد، ونيز بايد بان قضائى كه خدا در باره‏اش مى‏راند، خوشنود و راضى باشد، چه خوب و چه بد، و وقتى‏وظيفه هر عبدى اين بود، رسولخدا(ص)باين وظيفه داناتر، و عامل‏تر از هر كس ديگر است، اونميخواهد مگر آنچه را كه خدا در حقش بخواهد. 

(معنى رضا در آيه كريمه"و لسوف يعطيك ربك فترضى") 

پس رضا در آيه: (و لسوف يعطيك ربك فترضى)، اين رضا نيست، چون گفتيم: رسولخدا(ص)از خدا راضى است چه عطا بكند، و چه نكند، و در آيه مورد بحث رضايت رسولخدا(ص) 

در مقابل اعطاء خدا قرار گرفته، و اين معنا را مى‏رساند: كه خدا اينقدر بتو ميدهد تا راضى شوى، پس معلوم است اين رضا غير آن است، نظير اين است كه بفقيرى بگوئى: من آنقدر بتو مال ميدهم، تا بى نياز شوى، و يا بگرسنه‏اى بگوئى: آنقدر طعامت ميدهم تا سير شوى، كه در اين گونه مواردرضايت رسولخدا(ص)و بى نياز كردن فقير، و طعام بگرسنه بهيچ حد و اندازه‏اى مقيد نشده. 

همچنانكه مى‏بينيم نظير چنين اعطاى بى حدى را خداوند بطائفه‏اى از بندگانش وعده داده، و فرمود: (ان الذين آمنوا، و عملوا الصالحات، اولئك هم خير البرية، جزاؤهم عند ربهم، جنات‏عدن تجرى من تحتها الانهار، خالدين فيها ابدا، رضى الله عنهم، و رضوا عنه، ذلك لمن خشى ربه، كسانيكه ايمان آورده، و عمل صالح كردند، بهترين خلق خدايند، پاداششان نزد پروردگارشان‏عبارتست از بهشت‏هاى عدن، كه نهرها از دامنه آنها روانست، و ايشان ابدا در آن جاويدانند، خدااز ايشان راضى است، و ايشان هم از خدا راضى ميشوند، اين پاداشها براى كسى است كه ازپروردگارش در خشيت باشد)، (1) . 

كه اين وعده نيز از آنجا كه در مقام امتنان است و وعده‏اى است‏خصوصى، لذا بايد امرى‏باشد، مافوق آنچه كه مؤمنين بطور عموم وعده داده شده‏اند، و بايد 