ز آن وسيع‏تر، و خلاصه‏بى حساب باشد. 

............................................ 

1 - سوره بينه آيه 8 

از سوى ديگر مى‏بينيم: كه خدايتعالى در باره رسول گراميش فرمود: به مؤمنين رؤف ورحيم است، (بالمؤمنين رؤف رحيم) (1) و در اين كلام خود رافت و رحمت آنجناب را تصديق فرموده‏با اين حال چطور اين رسول رؤف و رحيم راضى ميشود كه خودش در بهشت به نعمت‏هاى آنجامتنعم باشد و در باغهاى بهشت با خيال آسوده قدم بزند، در حاليكه جمعى از مؤمنين بدين او، وبه نبوت او، و شيفتگان بفضائل و مناقب او، در دركات جهنم در غل و زنجير باشند؟و در زيرطبقاتى از آتش محبوس بمانند؟با اينكه بربوبيت‏خدا، و برسالت رسولخدا(ص)، و بحقانيت آنچه‏رسول آورده، معترف بوده‏اند، تنها جرمشان اين بوده كه جهالت برايشان چيره گشته، ملعبه شيطان‏شدند، و در نتيجه گناهانى مرتكب گشتند، بدون اينكه عناد و استكبارى كرده باشند. 

و اگر يكى از ماها به عمر گذشته خود مراجعه كند، و بينديشد: كه در اين مدت چه كمالات، و ترقياتى را ميتوانست بدست آورد، ولى در بدست آوردن آنها كوتاهى كرده، آنوقت‏خود را ببادملامت مى‏گيرد، و بخود خشم نموده، يكى يكى كوتاهى‏گرى‏ها را برخ خود مى‏كشد، و بخود بد وبيراه ميگويد، و ناگهان متوجه به جهالت و جنون جوانى خود ميشود، كه در آن هنگام چقدر نادان وبى تجربه بوده بمحض آنكه بياد آن دوران تاريك عمر مى‏افتد، خشمش فرو مى‏نشيند، و خودش‏بخود رحم مى‏كند، و دلش براى خودش ميسوزد، در حاليكه اين حس ترحم كه در فطرت او است، يك وديعه‏اى است الهى، و قطره‏ايست از درياى بى‏كران رحمت پروردگار، با اين كه حس ترحم‏او ملك خود او نيست، بلكه عاريتى است، و علاوه قطره‏ايست در برابر رحمت‏خدا، مع ذلك‏خودش براى خودش ترحم ميكند، آنوقت چطور ممكن است، كه درياى رحمت رب العالمين، درموقفى كه او است و انسانى جاهل، و ضعيف، بخروش نيايد؟و چطور ممكن است مجلاى اتم‏رحمت رب العالمين، يعنى رسولخدا(ص)بدستگيرى او نشتابد، و او را كه در زندگى دنيا و درحين مرگ كه در مواقف خطرناك ديگر، وزر و وبال خطاياى خود را چشيده، همچنان در شكنجه‏دوزخ بگذارد، و او را نجات ندهد. 

و در تفسير قمى (2) ، در ذيل جمله: (و لا تنفع الشفاعة عنده، الا لمن اذن له)الخ، از ابى العباس‏تكبير گو: روايت كرده كه گفت غلامى آزاد شده يكى از همسران على بن الحسين، كه نامش ابوايمن بود، داخل بر امام ابى جعفر ع شد، و گفت: اى ابى جعفر!دل مردم را خوش‏مى‏كنيد، و ميگوئيد شفاعت محمد شفاعت محمد؟(خلاصه بگذاريد مردم بوظائف خود عمل‏كنند)!ابو جعفر ع آنقدر ناراحت و خشمناك شد، كه رنگش تيره گشت، و سپس فرمود: 

............................................ 

1 - سوره توبه آيه 125 

2 - تفسير قمى ج 2 ص 202 

واى بر تو اى ابا ايمن، آيا عفتى كه در باره شكم و شهوتت ورزيدى(و خلاصه مقدس‏مابيت)تو رابطغيان در آورده ولى متوجه باش، كه اگر فزعهاى قيامت را ببينى، آنوقت مى‏فهمى كه چقدرمحتاج بشفاعت محمدى. 

واى بر تو مگر شفاعت جز براى گنه‏كارانى كه مستوجب آتش شده‏اند تصور دارد؟آنگاه‏اضافه كرد: هيچ احدى از اولين و آخرين نيست، مگر آنكه در روز قيامت محتاج شفاعت محمد(ص)است، و نيز اضافه كرد: كه در روز قيامت‏يك شفاعتى رسولخدا(ص)در امتش دارد، ويك شفاعتى ما در شيعيانمان داريم، و يك شفاعتى شيعيان ما در خاندان خود دارند، و سپس فرمود: 

يك نفر مؤمن در آنروز بعدد نفرات دو تيره بزرگ عرب ربيعه و مضر شفاعت مى‏كند، و نيز مؤمن‏براى خدمت‏گذاران خود شفاعت مى‏كند، و عرضه ميدارد: پروردگارا اين شخص حق خدمت‏بگردنم دارد، و مرا از سرما و گرما حفظ مى‏كرد. 

.مؤلف: اينكه امام فرمود(احدى از اولين و آخرين نيست مگر آنكه محتاج شفاعت محمد(ص)ميشود)، ظاهرش اين است كه اين شفاعت عمومى، غير آن شفاعتى است كه در ذيل روايت‏فرمود: (واى بر تو مگر شفاعت جز براى گنه‏كارانيكه مستوجب آتشند تصور دارد؟)نظير اين معنادر روايت عياشى، از عبيد بن زراره، از امام صادق ع گذشت، و در اين معنا روايت‏ديگرى است كه هم عامه و هم خاصه نقل كرده‏اند، آيه: (و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة، الا من شهد بالحق، و هم يعلمون) (1) كه ترجمه‏اش در اين نزديكيها گذشت، بر اين معنا دلالت‏مى‏كند، چون مى‏فهماند ملاك در شفاعت عبارتست از شهادت، پس شهداء هستند كه در روزقيامت مالك شفاعتند، و انشاء الله بزودى در تفسير آيه(و كذلك جعلناكم امة وسطا، لتكونوا شهداءعلى الناس، و يكون الرسول عليكم شهيدا) (2) ، خواهيم گفت: كه انبياء شهداى خلقند، و رسول‏گرامى(ص)اسلام، شهيد بر انبياء است، پس رسولخدا(ص)شهيد شهيدان، و گواه گواهان است، پس شفيع شفيعان نيز هست، و اگر شهادت شهداء نمى‏بود، اصلا قيامت اساس درستى نداشت. 

و در تفسير قمى (3) نيز، در ذيل جمله(و لا تنفع الشفاعة عنده، الا لمن اذن له)امام ع‏فرمود: احدى از انبياء و رسولان خدا بشفاعت نمى‏پردازد، مگر بعد از آنكه خدا اجازه داده باشد، مگر رسولخدا(ص)كه خدايتعالى قبل از روز قيامت باو اجازه داده، و شفاعت مال او، و امامان‏از ولد او است، و آنگاه بعد از ايشان ساير انبياء شفاعت‏خواهند كرد. 

و در خصال (4) ، از على(ع)روايت كرده كه گفت: رسولخدا(ص)فرمود: سه طائفه بدرگاه 

............................................ 

1 - سوره زخرف آيه 86 

2 - سوره بقره آيه 143 

3 - تفسير قمى ج 2 ص 201 

4 - الخصال باب الثلاثه ص 156 

خدا شفاعت مى‏كنند، و شفاعتشان پذيرفته هم ميشود، اول انبياء دوم علماء سوم شهداء. 

.مؤلف: ظاهرا مراد بشهداء شهداى در ميدان جنگ است، چون معروف از معناى اين كلمه‏در زبان اخبار ائمه ع همين معنا است، نه معناى گواهى دادن بر اعمال، كه اصطلاح‏قرآن كريم است. 

و نيز در خصال (1) ، در ضمن حديث معروف به(چهار صد)آمده: كه امير المؤمنين فرمودند: 

براى ما شفاعتى است، و براى اهل مودت ما شفاعتى. 

مؤلف: در اين بين روايات بسيارى در باب شفاعت‏سيده زنان بهشت فاطمه ع، و نيز شفاعت ذريه او، غير از ائمه، وارد شده، و همچنين روايات ديگرى در شفاعت مؤمنين، وحتى طفل سقط شده از ايشان، نقل شده. 

از آن جمله در حديث معروف از رسولخدا(ص)كه فرمود: (تناكحوا تناسلوا الخ)، فرمود: 

زن بگيريد، و نسل خود را زياد كنيد، كه من در روز قيامت بوجود شما نزد امتهاى ديگر مباهات‏مى‏كنم، و حتى طفل سقط شده را هم بحساب مى‏آورم، و همين طفل سقط شده با قيافه‏اى اخمو، بدر بهشت مى‏ايستد، هر چه باو ميگويند: دراى، داخل نميشود، و ميگويد: تا پدر و مادرم نيايندداخل نمى‏شوم، (تا آخر حديث). 

و نيز در خصال (2) از امام ابى عبد الله از پدرش از جدش از على(ع)روايت كرده كه فرمود: 

براى بهشت هشت دروازه است، كه از يك دروازه انبياء و صديقين وارد ميشوند، و دربى ديگرمخصوص شهداء و صالحين است، و پنج درب ديگر آن مخصوص شيعيان و دوستان ما است، وخود لايزال بر صراط ايستاده، دعا مى‏كنم، و عرضه ميدارم: پروردگارا شيعيان و دوستان و ياوران‏مرا، و هر كس كه در دنيا با من تولى داش