ه، سلامت بدار، و از سقوط در جهنم حفظ كن، كه‏ناگهان از درون عرش ندائى مى‏رسد: دعايت مستجاب شد، و شفاعتت پذيرفته گرديد، و آنروز هرمردى از شيعيان من، و دوستان و ياوران من، و آنانكه عملا و زبانا با دشمنان من جنگيدند، تا هفتادهزار نفر از همسايگان و خويشاوندان خود را شفاعت مى‏كنند(لازمه اين معنا آنستكه زندگى يك‏نفر شيعه اهل بيت ع در سعادت هفتاد هزار نفر مؤثر است همچنانكه ديديم اثر انحراف‏دشمنان اهل بيت تا چهارده قرن باقى مانده و هنوز هم باقى ميماند)(مترجم)يك درب ديگربهشت مخصوص ساير مسلمانان است، آنهائيكه اعتراف بشهادت(لا اله الا الله)داشتند، و در دل‏يك ذره بغض و دشمنى ما اهل بيت را نداشته‏اند. 

............................................ 

1 - الخصال حديث اربعة مانة ص 624 

2 - الخصال حديث اربعة مائة باب الثمانية ص 407 

و در كافى (1) از حفص مؤذن از امام صادق(ع)روايت كرده، كه در رساله‏ايكه بسوى‏اصحابش نوشت، فرمود: و بدانيد كه احدى از خلايق خدا، شما را از خدا بى نياز نمى‏كند، (نه‏كسى هست كه اگر خدا نداد او بدهد، و نه كسى كه اگر خدا بلائى فرستاد، او از آن جلوگيرى كند، )نه‏فرشته مقربى اينكاره است، و نه پيامبر مرسلى، و نه كسى پائين‏تر از اين، هر كس دوست ميداردشفاعت‏شافعان نزد خدا سودى بحالش داشته باشد، بايد از خدا رضايت بطلبد. 

و در تفسير فرات (2) بسند خود از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: جابر به امام باقر(ع) 

عرض كرد: فدايت‏شوم، يا بن رسول الله!حديثى از جده‏ات فاطمه عليها سلام برايم حديث كن، جابر همچنان مطالب امام را در خصوص شفاعت فاطمه(ع)در روز قيامت ذكر مى‏كند، تا مى‏رسدباينجا كه ميگويد: امام ابو جعفر فرمود: پس بخدا سوگند، از مردم كسى باقى نمى‏ماند مگر كسيكه‏اهل شك باشد، و در عقائد اسلام ايمان راسخ نداشته، و يا كافر و يا منافق باشد، پس چون اين‏چند طائفه در طبقات دوزخ قرار مى‏گيرند، فرياد مى‏زنند، كه خدايتعالى آنرا چنين حكايت‏مى‏فرمايد: (فما لنا من شافعين و لا صديق حميم، فلو ان لنا كرة، فنكون من المؤمنين، ما هيچ يك‏از اين شافعان را نداشتيم، تا برايمان شفاعت كنند، و هيچ دوست دلسوزى نداشتيم تا كمكى‏برايمان كنند، خدايا اگر براى ما برگشتى باشد، حتما از مؤمنين خواهيم بود)، آنگاه امام باقر(ع) 

فرمود: ولى هيهات هيهات كه بخواسته‏شان برسند، و بفرض هم كه برگردند، دوباره به همان‏منهيات كه از آن نهى شده بودند، رو مى‏آورند، و بدرستيكه دروغ مى‏گويند. 

.مؤلف: اينكه امام(ع)بايه(فما لنا من شافعين)الخ تمسك كردند، دلالت دارد بر اينكه امام(ع)آيه را دال بر وقوع شفاعت دانسته‏اند، با اينكه منكرين شفاعت، آيه را از جمله ادله بر نفى‏شفاعت گرفته بودند، و اگر بخاطر داشته باشيد آن نكته‏ايكه ما در ذيل جمله: (فما تنفعهم شفاعة‏الشافعين)خاطر نشان كرديم، تا اندازه‏اى وجه دلالت آيه: (فما لنا من شافعين)را بر وقوع‏شفاعت روشن مى‏كند، چون اگر مراد خدايتعالى صرف انكار شفاعت بود، جا داشت بفرمايد(فمالنا من شفيع و لا صديق حميم، ما نه شفيعى داشتيم، و نه دوستى دلسوز)، (3) پس اينكه در سياق نفى‏صيغه جمع را آورد و فرمود: (از شافعان هيچ شفيعى نداشتيم)، معلوم ميشود شافعانى بوده‏اند وجماعتى بوده‏اند كه از شافعان شفيع داشته‏اند، و جماعتى نداشته‏اند، يعنى شفاعت‏شافعان در باره‏آنان فائده‏اى نداشته. 

علاوه بر اينكه جمله: (فلو ان لنا كرة)الخ، كه بعد از جمله: (فما لنا من شافعين الخ)، 

............................................ 

1 - كافى روضة ج 8 ص 10 

2 - تفسير فرات ص 113 - 114 

3 - سوره شعراء آيه 101 

قرار گرفته، آرزوئى است كه در مقام حسرت كرده‏اند، و معلوم است كه آرزوى در مقام حسرت، آرزوى چيزى است كه مى‏بايستى داشته باشند، ولى ندارند، و حسرت مى‏خورند، كه ايكاش ما هم‏آنرا ميداشتيم. 

پس معناى اينكه گفتند: (اگر براى ما بازگشتى بود)اين است كه ايكاش برمى‏گشتيم، و ازمؤمنين ميشديم، تا مانند آنان بشفاعت مى‏رسيديم، پس آيه شريفه از ادله‏ايست كه بر وقوع شفاعت‏دلالت مى‏كند، نه بر نفى و انكار آن. 

و در توحيد (1) ، از امام كاظم، از پدرش، از پدران بزرگوارش ع، از رسول خدا(ص)روايت آورده، كه فرمود: در ميانه امت من تنها شفاعت من بمرتكبين گناهان كبيره مى‏رسد، و اما نيكوكاران هيچ گرفتارى ندارند، كه محتاج شفاعت‏شوند، شخصى عرضه داشت: يا بن‏رسول الله(ص): چطور شفاعت مخصوص مرتكبين كبيره‏ها است؟با اينكه خدايتعالى‏مى‏فرمايد(و لا يشفعون الا لمن ارتضى) (2) ، و معلوم است كه مرتكب گناهان كبيره مرتضى(موردپسند خدا) نيستند؟امام كاظم(ع)فرمود: هيچ مؤمنى گناه نمى‏كند مگر آنكه گناه ناراحتش ميسازدو در نتيجه از گناه خود نادم ميشود، و رسولخدا(ص)فرموده بود: كه براى توبه همينكه نادم شوى‏كافى است، و نيز فرمود: كسيكه از حسنه خود خوشحال، و از گناهكارى خود متاذى و ناراحت‏باشد، او مؤمن است، پس كسيكه از گناهى كه مرتكب شده پشيمان نميشود، مؤمن نيست، و ازشفاعت بهره‏مند نميشود، و از ستمكاران است، كه خدايتعالى در باره‏شان فرموده: (ما للظالمين من‏حميم، و لا شفيع يطاع، ستمكاران نه دلسوزى دارند، و نه شفيعى كه شفاعتش خريدار داشته‏باشد). (3) شخصى كه در آنمجلس بود عرضه داشت: يا بن رسول الله(ص)چگونه كسيكه بر گناهى كه‏مرتكب شده پشيمان نميشود مؤمن نيست؟فرمود: جهتش اين است كه هيچ انسانى نيست كه يقين‏داشته باشد بر اينكه در برابر گناهان عقاب ميشود، مگر آنكه اگر گناهى مرتكب شود، از ترس آن‏عقاب پشيمان مى‏گردد، و همينكه پشيمان شد، تائب است، و مستحق شفاعت ميشود، و اما وقتى‏پشيمان نشود، بر آنگناه اصرار مى‏ورزد، و مصر بر گناه آمرزيده نميشود، چون مؤمن نيست، وبعقوبت گناه خود ايمان ندارد، چه اگر ايمان داشت، قطعا پشيمان ميشد. 

و رسولخدا(ص)هم فرموده بود: كه هيچ گناه كبيره‏اى با استغفار و توبه كبيره نيست، وهيچ گناه صغيره‏اى با اصرار صغيره نيست، و اما اينكه خداى عز و جل فرموده: (و لا يشفعون الا 

............................................ 

1 - توحيد صدوق ص 407 ح 6 ب 63 

2 - سوره انبياء، آيه 28 

3 - سوره غافر آيه 18 

لمن ارتضى)، منظور اين است كه شفيعان در روز قيامت‏شفاعت نمى‏كنند، مگر كسى را كه خدادين او را پسنديده باشد، و دين همان اقرار بجزاء بر طبق حسنات و سيئات است، پس كسى كه‏دينى پسنديده داشته باشد، قطعا از گناهان خود پشيمان ميشود، چون چنين كسى بعقاب قيامت‏آشنائى و ايمان دارد. 

.مؤلف: اينكه امام ع فرمود: (و از ستمكاران است)الخ، در اين جمله كوتاه، ظالم‏روز قيامت را معرفى نموده، اشاره مى‏كند بان تعريضى كه قرآن از ستمكار كرده، و فرموده: (فاذن‏مؤذن بينهم: ان لعنة الله على الظالمين، الذين يصدون عن سبيل الله، و يبغونها عوجا، و هم بالاخرة‏كافرون، پس جار زنى در ميان آنان جار كشيد: كه لعنت‏خدا بر ستمكاران، يعنى كسانيكه مردم رااز راه خدا جلوگيرى مى‏كنند، و دوست ميدارند آنرا كج و مع