 گرفته‏اند، و در چنين هنگامى 

............................................ 

1 - سوره حديد آيه 19 

2 - سوره مدثر آيه 42 

شفاعت‏شامل جمعى از گنه‏كاران شده، و آنان را از آتش نجات ميدهد، براى اينكه كلمه: (فى‏جنات)الخ، در اين آيات آمده، و اين كلمه استقرار در بهشت را مى‏رساند.و نيز جمله: (ما سلككم) 

الخ، در آن هست، كه از ماده سلوك، و بمعناى داخل كردن است، البته نه هر داخل كردنى، بلكه‏داخل كردن با نظم و با رديف خاص، (نظير داخل كردن نخ در دانه‏هاى تسبيح، كه از كوچك‏ترهاگرفته تا بزرگ و بزرگترها همه را نخ مى‏كشند) پس در اين تعبير معناى استقرار هست، و همچنين‏در جمله(فما تنفعهم)، چون كلمه(ما)براى نفى حال است، (دقت بفرمائيد). 

و اما نشاه برزخ، و ادله‏ايكه دلالت مى‏كند بر حضور پيامبر(ص)و ائمه ع در دم‏مرگ، و در هنگام سئوال قبر، و كمك كردن آنحضرت در شدائد، كه رواياتش بزودى در ذيل آيه: 

(و ان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به) (1) خواهد آمد، ربطى بشفاعت در درگاه خدا ندارد. 

بلكه از قبيل تصرف‏ها و حكومتى است كه خدايتعالى بايشان داده، تا باذن او هر حكمى كه‏خواستند برانند، و هر تصرفى خواستند بكنند، همچنانكه در باره آن فرموده: (و على الاعراف‏رجال، يعرفون كلا بسيماهم، و نادوا: اصحاب الجنة.ان سلام عليكم، لم يدخلوها، و هم يطمعون، - تاآنجا كه مى‏فرمايد - و نادى اصحاب الاعراف رجالا يعرفونهم بسيماهم، قالوا: ما اغنى عنكم‏جمعكم، و ما كنتم تستكبرون، ا هؤلاء الذين اقسمتم: لا ينالهم الله برحمة ادخلوا الجنة، لا خوف‏عليكم، و لا انتم تحزنون، و بر اعراف، (كه جايگاهى ميان بهشت و دوزخ است)مردمى هستند، كه هر كسى را از سيمايش مى‏شناسند، باصحاب بهشت داد مى‏زنند: كه سلام بر شما، با اينكه خودتاكنون داخل بهشت نشده‏اند، ولى اميد آنرا دارند - تا آنجا كه مى‏فرمايد - اصحاب اعراف مردمى‏را كه هر يك را با سيمايشان مى‏شناسند، صدا مى‏زنند، و ميگويند: ديديد كه نيروى شما از جهت‏كميت و كيفيت بدردتان نخورد؟آيا همين بهشتيان نيستند كه شما سوگند مى‏خورديد: هرگز مشمول‏رحمت‏خدا نميشوند؟ديديد كه داخل بهشت ميشوند، و شما اشتباه مى‏كرديد آنگاه رو به بهشتيان‏كرده مى‏گويند حال به بهشت درآئيد، كه نه ترسى بر شما باشد، و نه اندوهناك ميشويد)، (2) . 

و از اين قبيل است آيه: (يوم ندعوا كل اناس بامامهم، فمن اوتى كتابه بيمينه) (3) (روزيكه هرقومى را بنام پيشواشان صدا مى‏زنيم، پس هر كس كتابش بدست راستش داده شود، چنين و چنان‏ميشود)كه از اين آيه نيز بر مى‏آيد: امام واسطه در خواندن و دعوت است، و دادن كتاب از قبيل‏همان حكومتى است كه گفتيم خدا باين طائفه داده، (دقت بفرمائيد). 

پس از بحثى كه در باره شفاعت گذشت، اين نتيجه بدست آمد: كه شفاعت در آخرين موقف 

............................................ 

1 - سوره نساء آيه 159 

2 - سوره اعراف آيات 45 - 49 

3 - سوره اسراى آيه 71 

از مواقف قيامت بكار مى‏رود، كه يا گنه‏كار بوسيله شفاعت مشمول آمرزش گشته، اصلا داخل‏آتش نميشود، و يا آنكه بعد از داخل شدن در آتش، بوسيله شفاعت نجات مى‏يابد، يعنى شفاعت‏باعث ميشود كه خدا باحترام شفيع، رحمت‏خود را گسترش ميدهد. 

الميزان جلد 1 صفحه 263 

علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

فرق شرك و استشفاع 
مقدمه: برخى مى‏پندارند كه شفيع قرار دادن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه (عليهما السلام) و زيارت قبور آنان و بوسيدن ضريحشان و تبرك به تربتشان شرك است، در حاليكه شرك در جايى است كه اشخاص يا اشياء را مستقل از خداوند متعال موثر بدانيم اما اگر آنها را وسيله‏اى در پيشگاه خداوند متعال بدانيم، شرك نيست و اشكالى ندارد. در اين مقاله حضرت علامه طباطبايى(ره) اين مسئله را به اختصار بيان نموده است. 

پاسخ به يك شبهه در مورد توسل به معصومين و اولياء الله(عليهم السلام)و اظهار محبت‏به ايشان 

چه بسا اشخاصى اينطور بپندارند اينكه در ادعيه، رسول خدا(ص)و آل‏معصومينش(ص)شفيع قرار داده شده‏اند و به حق آنان از خداى تعالى درخواست‏شده و همچنين زيارت قبور آن حضرات و بوسيدن ضريحشان و تبرك جستن به تربتشان و تعظيم‏آثارشان همه مصاديقى است از شركى كه در شرع از آن نهى شده و همان شرك وثنيت است، و استدلال كرده‏اند به اينكه اينگونه توجيه عبادى در حقيقت قائل شدن به تاثير ربوبى براى غيرخداى تعالى است و اين خود شرك است، و مگر بت‏پرستان چه مى‏كردند؟آنها نيز مى‏گفتند: اين بت‏ها شفعاء ما در درگاه خداى سبحانند و ما اگر بت‏ها را مى‏پرستيم براى اين منظور است‏كه ما را قدمى به درگاه خدا نزديك سازند.و چه فرق است در پرستش كردن غير خدا بين اينكه‏آن غير خدا پيغمبرى باشد و يا وليى از اولياى خدا باشد و يا جبارى از جباران و يا غير ايشان، همه اين پرستش‏ها شركى است كه در شرع از آن نهى شده. 

ليكن اين اشخاص از چند نكته غفلت كرده‏اند: اول اينكه ثبوت تاثير براى غير خداچه تاثير مادى و چه معنوى ضرورى است و نمى‏توان آن را انكار كرد، خود خداى تعالى دركلام مجيدش تاثير را با همه انواعش به غير خداى تعالى نسبت داده و مگر ممكن است غير اين‏باشد؟با اينكه انكار مطلق آن ابطال قانون عليت و معلوليت عمومى است كه خود ركنى است‏براى همه ادله توحيد، و ابطال قانون مذكور، هدم بنيان توحيد است. 

آرى، آن تاثيرى كه خداى تعالى در كلام مجيدش از غير خداى تعالى نفى كرده تاثيراستقلالى است كه هيچ موحدى در آن سخنى ندارد، هر مسلمان موحدى مى‏داند كه هندوانه وسرديش، عسل و گرميش در مزاج، از خداى تعالى است، او است كه هر چيزى را آفريده و اثرش‏را نيز خلق كرده.و هيچ موحدى نمى‏گويد كه: عسل در بخشيدن حرارت به بدن حاجتى به‏خداى تعالى ندارد.و اما اينكه بگوييم: نه هندوانه سرد است و نه عسل گرم، و نه آب اثرسردى دارد و نه آتش اثر حرارت، در حقيقت‏بديهيات عقل را انكار كرده و از فطرت بشرى‏خارج شده‏ايم، خوب وقتى خداى تعالى بتواند به فلان موجود، فلان اثر و خاصيت را ببخشد چرانتواند به اولياى درگاهش مقام شفاعت و وساطت در آمرزش گناهان و برآمدن حاجات را ببخشدو حتى در تربت آنان اثر شفا بگذارد؟ 

كسانى كه به اهل شفاعت‏يعنى به اولياى خدا متوسل مى‏شوند كارشان بدون دليل‏نيست آنها مى‏دانند كه اولا خداى تعالى در كلام مجيدش به افرادى كه مرضى درگاهش باشندمقام شفاعت داده و فرموده: "و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق‏و هم يعلمون" (1) . 

و نيز فرموده: "و لا يشفعون الا لمن ارتضى" (2) . 

و اگر در درخواستهايشان خداى تعالى را به جاه آن حضرات و به حق آنان سوگند مى‏دهنددر اين عمل خود، دليل دارند و آن كلام خود خداى تعالى است كه مى‏فرمايد: "و لقد سبقت‏كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون" (3) و نيز مى‏فرمايد: "انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا" (4) . 

و اگر آن حضرات را تعظيم مى‏كنند و با زيارت قبورشان و بوسيدن ضريحشان اظهارمحبت نسبت‏به 