 و عمل كند، در اين صورت كار به هرج و مرج مى‏كشد و ديگر قانون و نظامى باقى نمى‏ماند. به گفته قرآن: 

لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون. 

اگر در آنها (يعنى در آسمان و زمين) به جز خدا، خدايان ديگرى بودند، نظام آن در برهم مى‏خورد، بنابراين پيراسته باد خدا، خداوندگار تخت «فرمانروايى جهان‏»، از آنچه اينان درباره‏اش مى‏گويند. (10 

به اين ترتيب، يگانگى و سرتاسرى بودن نظام عالم، فرضيه چند خدا با چند قلمرو را نفى مى‏كند، و استوارى اين نظام، فرضيه چند خدا در يك قلمرو را. 

اما اين فرض ديگر كه دو يا چند خدا بر سراسر جهان فرمانروايى كنند، و همه وقت و همه جا با هم هماهنگ باشند، و يك جور بخواهند و يك جور فرمان دهند، فرضى خيالى است; زيرا دو تا بودن يا چندتا بودن، خود به خود ايجاب مى‏كند كه خدايان لااقل در يك جهت با هم ناهمسان باشند و اين ناهمسانى خود به خود درخواست و فرمان آنها، و لو در يك مورد هم باشد، اثر خواهد گذارد. 

صدرالمتالهين به اين آيات و استدلالى كه در آنها آمده اشاره مى‏كند و مى‏گويد: 

راه ديگر براى اثبات يگانگى خدا در خدايى و فرمانروايى‏اش اين است كه يگانگى و يكپارچگى جهان، دليل يگانگى خداى فرمانرواى جهان است. اين همان راهى است كه معلم مشائين ارسطاطاليس رفته و در كتاب الهى به آن اشاره شده است. (11) 

در جاى ديگر باز به اين مطلب اشاره مى‏كند و مى‏گويد: 

... بنابراين دائره هستى دائره‏اى است‏يكتا كه حدود آن و قوسهاى آن به يكديگر پيوسته، و در كثرت آن وحدتى پديد آورده و برهانى راستين بر يكتايى پديدآورنده و پردازنده آن و كاردانى، توانايى، بزرگوارى و مهربانى او است. والا باد نام خداوندگار تو، آن شكوهمند بزرگوار، چون اگر سراى هستى يكى است، سازنده آن هم جز يكى نتواند بود «و الله من ورائهم محيط‏» (12) و خدا از پى آنها همه را فرا گرفته است. (13) 

صدر المتالهين به دنبال اين مطلب در صفحه‏هاى 19 و 100 تصريح مى‏كند كه اشاره كتاب الهى به اين دليل، در همان آيه‏هايى است كه نقل كرديم. 

علل و اسباب ارزش و نقش آنها 
قرآن، در عين آنكه روى توحيد در خلق و امر بدين پايه تكيه دارد، وجود علل و اسباب و نقش آنها را انكار نمى‏كند. 

و الله انزل من السماء ماء فاحيا به الارض بعد موتها ان فى ذالك لاية لقوم يسمعون. 

خدا از آسمان آب فرستاد و با آن زمين را پس از مرگش باز زنده كرد. در آن نشانه‏اى است براى مردمى كه مى‏شنوند. (14) 

جمله «فاحيا به الارض‏»، يعنى با آن و به وسيله آن «زمين را زنده كرد»، وسيله شناختن آب براى زنده كردن زمين را به ياد مى‏آورد. 

آنچه از قرآن درباره «علل و اسباب و نقش آنها» استفاده مى‏شود اين است كه آفريدگار توانا و دانا همه چيز را مى‏داند و بر همه كار توانايى دارد; ولى جهان را با نظامى خاص آفريده، و در اين نظام برخى از آفريده‏ها را عهده‏دار نقش معينى در پيدايش برخى از آفريده‏هاى ديگر كرده است; ولى آنها در ايفاى اين نقش كارگزاران فرمانبردار اويند، كارگزارانى كه وظيفه‏اى را كه به عهده آنها گذارده شده، بى چون و چرا و بدون كم و زياد انجام مى‏دهند، سرمويى از دستورش تخلف نمى‏كنند و يكسره زير فرمان او هستند: 

...و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره... 

(15) 

نيروى عظيم جاذبه خورشيد در ميدان اثر پهناورش، موجودى بس پر اثر است، ولى هر چه مى‏كند طبق فرمان آفريدگار مى‏كند. نيروى عظيم جاذبه زمين هم نيرويى است پرتوان، اما او هم در برابر اراده و فرمان خدا خاضع است، آيا نمى‏نگرند آنجا كه آفريدگار اراده كند، به يك پرنده كوچك توانايى مى‏دهد تا در برابر نيروى پركشش جاذبه زمين بايستد و ساعتها در فضا بماند. 

الم يروا الى الطير مسخرات فى جو السماء ما يمسكهن الا الله ان فى ذلك لايات لقوم يؤمنون. 

آيا پرندگان را نديده‏اند چگونه در فضاى آسمان زير فرمان‏اند، تنها خداست كه آنها را در فضا نگه مى‏دارد، در اين، براى مردمى كه ايمان دارند نشانه‏هاست. (16) 

خداى سبب ساز و سبب سوز 
بنابراين نظام علت و معلول از نظر قرآن نظامى است نيرومند، پرارج و داراى اعتبار، و انسان با آنكه به كمك نيروهاى خداداد و دانش و تدبير روزافزونش مى‏تواند در داخل اين نظام به كارهايى شگفت‏انگيز دست زند، باز بايد در همه تلاشهايش مواظب اين نظام باشد و در همان حدود كه روابط متقابل علت و معلول به او امكان عمل مى‏دهد، عمل كند، وگرنه كوششهايش بى‏اثر مى‏ماند. ولى همين نظام نيرومند و پراعتبار نيز مقهور اراده خداست، و اگر براى همين نظام نيرومند و پراعتبار نيز مقهور اراده خداست، و اگر براى انسان و موجودات ديگر عالم هستى، كم يا بيش، چهارچوبى نيرومند است، براى خداى سبب ساز، كمترين نقش چهارچوب بودن ندارد; زيرا همان خداى توانا و دانا كه اين اسباب را آفريده و به هر يك اثر و خاصيت، يا اثرها و خاصيت‏ها داده است، در هر لحظه مى‏تواند اثر و خاصيت‏يك يا چند سبب را بگيرد و آنها را خنثى كند. 

قالوا حرقوا و انصروا الهتكم ان كنتم فاعلين. قلنا يا نار كونى بردا و سلاما عرى ابراهيم. و ارادوا به كيدا فجعلناهم الاخسرين. 

گفتند او (ابراهيم) را بسوزانيد و (از اين راه) خدايانتان را يارى كنيد، اگر كاركن هستيد. گفتم اى آتش بر ابراهيم سرد و بى‏گزند باش. آنها خواستند به او نيرنگ زنند، اما ما آنها را سخت ناكام كرديم. (17) 

به اين ترتيب آنجا كه لازم بداند با يك فرمان، با همان اراده و فرمانى كه جهان و نظام آن را آفريده، آتش را از سوزندگى مى‏اندازد. 

مگر نه انسان دانا و تواناى امروز تا آنجا پيش رفته كه با استفاده از فرمانهاى موجى و الكترونيكى، مين يا بمب آتش‏زايى را كه خود ساخته خنثى مى‏كند؟ پس چرا خدا نتواند چيزى را كه خود ساخته با يك فرمان از كار و اثر بيندازيد و خنثى كند؟ 

( رابطه ميان خدا و علل و اسباب در برخى از آيين‏هاى ديگر نيز به همين صورت تقرير شده است.«او پانيشاد كنه‏» نيز از صحنه‏اى ياد مى‏كند كه برهما قدرت سوزاندن را از آتش سلب مى‏كند: Kena) 

برهما موقعى براى خدايان فتحى كرد و خدايان در اين فتح مفاخرت مى‏كردند و مى‏گفتند فيروزى و بزرگى از آن ماست. 

پس وى اين را فهميد و در نظر آنها ظاهر شد و نشناختند و گفتند: 

«اين چه موجود عجيبى است؟» 

پس به آگنى (آتش) گفتند: ببين اين موجود چيست. 

«بسيار خوب‏». 

پس پى اين كار رفت و به وى گفت: «تو كه هستى؟» 

جواب داد: من «آگنى‏» هستم. 

«در ذاتى مانند تو چه قدرتى هست؟» 

«من مى‏توانم آنچه را كه بر روى زمين هست بسوزانم.» 

پس خاشاكى پيش او نهاد و گفت بسوزان. 

وى با سرعتى بر سر آن رفت، ولى نتوانست و برگشت و گفت: 

«من نتوانستم دريابم اين موجود عجيب چيست؟ (18) 

برهما مى‏تواند خاصيت‏سوزانندگى را از آگنى، يعنى رب النوع آتش بگيرد، به طورى كه حتى از عهده سوزاندن يك خاشاك هم برنيايد. 

معجزات و حوادث خارق العاده از ديدگاه قرآن 
با اين بيان كه گفتيم، هرجا در جهان معجزات و ح