ادث خارق عادت رخ دهد، كمترين منافاتى با به رسميت‏شناختن قانون عليت ندارد، زيرا قانون عليت مى‏گويد: «هيچ پديده‏اى بدون علت پديد نمى‏آيد.» 

از ديد قرآن نيز هيچ پديده‏اى بدون علت نيست، پديده‏اى است با علت و علت آن اراده خاص خداست. 

رويداد معجزات، نه تنها با اصل كلى قانون عليت منافات ندارد، بلكه با اعتبار و ارزش علمى و عملى نظام عادى علت و معلول نيز ناسازگار نيست; زيرا بشر در ارزش نهادن به قوانين علمى و تجربى كه درباره نظام عليت طبيعى كشف كرده، هرگز در انتظار شناختن قوانين مطلق و استثنا ناپذير طبيعى ننشسته است. همه كسانى كه با علوم پيشرفته تجربى سروكار دارند، مى‏دانند كه بيشتر قوانينى كه در اين علوم به عنوان قوانين طبيعت معرفى مى‏شوند، مشمول «قانون نسبيت‏»اند و طبيعت‏شناسان هوشيار و آگاه و پيراسته از غرور، هيچ‏گاه به ارزش و اعتبار مطلق و صددرصد اين قوانين معتقد نيستند، ولى با وجود اين، در ادامه بررسى‏هاى علمى و نتيجه‏گيريهاى علمى و فنى، از همين قوانين نسبى استفاده و برآنها تكيه مى‏كنند، مگر اينكه با پيشرفتهاى علمى بعدى، بى‏اساس بودن آنچه يك قانون علمى تجربى شناخته مى‏شد، ثابت‏شود. 

در زندگى عادى و روزمره هم قرار همه ما بر اين است كه در انتظار ارزش و اعتبار صددرصد ننشينيم. 

همه مردم عاقل دنيا براى مسافرت از ماشين، قطار، كشتى يا هواپيمايى كه بوسيله مكانيسينهاى ورزيده سرويس، و به وسيله راننده، ناخدا يا خلبان ورزيده و وظيفه‏شناس هدايت‏شوند، استفاده مى‏كنند، با اينكه همه مى‏دانند كه بر هيچ يك از اين وسايل صددرصد نمى‏توان اعتماد كرد; زيرا مجهزترين وسائل نقليه كه بوسيله مطلع‏ترين، ورزيده‏ترين، وظيفه‏شناسترين اشخاص سرويس و هدايت‏شود، ممكن است در بين راه آسيبى ببيند يا دچار نقص فنى شود و سرنگون گردد. 

در تلاشهاى علمى هم قرار دانشمندان بر همين است. هر دانشمند تجربه ديده آگاه و ورزيده مى‏داند كه با هر آزمايش تازه كه در شرايط تازه يا با ابزارهاى تازه صورت گيرد، ممكن است نكات تازه‏اى درباره طبيعت و مناسبات موجود طبيعى با يكديگر كشف شود كه روى قسمتى از نتيجه‏گيريهاى علمى و فنى قبلى علوم تجربى، حتى نتيجه‏گيريهاى قبلى خود اين دانشمند، خط بطلان كشد، و ارزش يك يا چند قانون علمى پذيرفته شده را متزلزل كند، يا لااقل نشان دهد كه فرمولهاى علمى پذيرفته شده قبلى، در برخى موارد استثنائى، درست از كار درنمى‏آيد و در اين موارد استثنايى و كمياب، علل و عوامل ديگرى دست‏اندر كارند كه فرموليهاى شناخته شده را از كار انداخته‏اند. در فرض اول، دانشمند در قانونى كه قبلا بعنوان قانون علمى پذيرفته بود، تجديد نظر و آن را اصلاح مى‏كند، و در فرض دوم اعتبار آن قانون را با درصدى بسيار بالا، مثلا 999999 در يك ميليون، تاييد و در ادامه كاوشهاى علمى خويش همچون گذشته بر آن تكيه مى‏كند; با توجه به اين كه حوادث معجزه‏آسا و خارق عادت كه در موارد بسيار استثنايى به فرمان الهى رخ مى‏دهد، نسبت به مجموع حوادث عادى و طبيعى كه در جهان روى مى‏دهند بسيار ناچيز و حتى از يك در يك ميليون هم به مراتب كمترند، اين نكته به خوبى روشن مى‏شود كه اعتراف به وقوع معجزات به اراده و فرمان خدا به ارزش و اعتبار علمى و عملى نظام عادى علت و معلول نيز لطمه مى‏زند. 

سبب‏شناسى و دور از پندارهاى موهوم 
يكى از تعاليم پرارزش قرآن درباره علل و اسباب، و ارزش و اعتبار آنها اين است كه در شناسايى علل و ميزان تاثير آنها، بايد فقط بر علم، يعنى آگاهى روشن و بى‏ابهام، و بينه، يعنى دليل روشنگر و ابهام‏زدا، تكيه شود، نه بر پندارهاى واهى و بى‏اساس. اعتقاد واهى به عوامل خيالى فيزيكى، موجب عقب‏ماندگى در علم و صنعت و محروميت از بهره‏گيرى بيشتر از طبيعت مى‏شود; نظير آنچه بشر قرنها در زمينه «درد و درمان‏» گرفتارش بود و از تلاش صحيح در راه شناخت علمى آن دو، روى مى‏گرداند، يا نظير اعتقاد بى‏اساس و واهى كه به تاثير مرموز ستارگان داشت و فلك‏شناسى علمى و ابزارهاى ارزنده فنى آن، از قبيل اسطرلاب را در خدمت طالع‏بينى از روى افلاك قرار داده و او را در مورد بسيار از تحرك بازداشته بود. 

اعتقاد واهى به تاثير عوامل موهوم و خيالى در زمينه متافيزيك، از اين هم زيانبارتر است; زيرا انسان را از اصل عالى توحيد منحرف مى‏كند، و به دام خطرناك شرك مى‏اندازد. به همين جهت آيات قرآن در زمينه علل و اسباب متافيزيكى با صراحت قاطعيت بسيار تاكيد مى‏كند كه بايد از اتكاء بر هرگونه ظن و گمان بپرهيزيم (19) و تنها بر «علم‏» يعنى آگاهى قطعى و روشن كه از «برهان‏» (20) و «سلطان‏» (21) يعنى دليل چيره و توانا و «بينه‏» (22) يعنى دليل روشنگر به دست آيد تكيه كنيم. 

دعا 
يكى از علل و اسبابى كه خدا در كار انسان مؤثر قرار داده است «دعا» است; يعنى اينكه آدمى با تمام وجودش به خدا توجه كند، با او به راز و نياز پردازد، خواسته خود را با او در ميان نهد و از او كمك بخواهد. درست است كه خدا همه چيز را مى‏داند و از خواست قبلى و راز درونى همه كس آگاه است، ولى همانطور كه او در مناسبات بشر با طبيعت، نظام كار و كوشش و عمل و بازده عمل را مقرر كرده، و نابرده رنج، گنجى، و ناكرده كار، مزدى، ميسر نساخته، در مناسبات مستقيم انسان با خدا نيز نظام «دعا و استجابت‏» را مقرر ساخته است. 

و اذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لى و ليؤمنوا بى لعلهم يرشدون. 

و اگر بندگان من درباره من از تو بپرسند، من نزديك و دعارس هستم، به دعاى آنكس كه مرا بخواند پاسخ مى‏دهم، پس آنها هم دعوت مرا بپذيرند و مرا باور دارند، باشد كه به راه آيند. (23) 

مبادا كسى بگويد كه مگر با دعاى ما اراده خدا عوض مى‏شود كه از ما مى‏خواهد دعا كنيم و از او چيزى بخواهيم؟ اراده خدا كه قابل تغيير نيست. 

اين سؤال مشابه همان سؤالى است كه در مورد كار و كوشش از يك طرف، و قضا و قدر از طرف ديگر شده، و بحث جنجالى «جبر و تفويض‏» و «امر بين الامرين‏» را بوجود آورده است. 

آنجا هم گفته مى‏شود: «مگر آنچه خدا براى هر كس خواسته، در ازل مقرر نشده، يا آنچه خدا خواسته و در ازل مقرر شده قابل تغيير است كه از انسان كار و كوشش مى‏خواهند؟» در آن بحث به اين نتيجه رسيده‏ايم كه كار و كوشش به هر حال مؤثر است، و مشكل مزبور را با اين بيان حل كرده‏ايم كه «خدا از ازل خواسته تا انسان به انتخاب و اختيار خود چنين و چنان كند و به اين يا آن نتيجه برسد» اينجا هم با بيان نزديك به آن، به اين نتيجه مى‏رسيم كه خدا ازلى و تغيير ناپذير است; ولى همان اراده ازلى و تغيير ناپذير مقرر كرده است كه بخش بزرگى از جهان هستى، يعنى بخش طبيعت، به جاى «بودن‏» پيوسته در حال «شدن‏» باشد. در چنين بخشى خود به خود در هر لحظه پديده‏هاى تازه‏اى به وجود مى‏آيند كه در پيدايش آنها عواملى قبلى مؤثرند، از جمله در برخى موارد كار من يا 