دعاى من، كه باز هم كارى از كارهاى من است، نقشى و تاثيرى دارد، نقشى كه همان اراده ازلى بر عهده آن گذارده است. 

بنابراين هم خدا ازلى و علم و اراده او ازلى است، و هم در هر لحظه پديده‏هاى نوپديد مى‏آيند كه گاهى من، خواست من، كار من، دعاى من در پيدايش آنها مؤثر بوده و نقشى داشته‏اند. 

يساله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شان. 

هر كه در آسمانها و زمين است، روزى نياز به سوى او مى‏آورد، زيرا او هر روز در كارى است. (24) 

اگر در دام سختيها گرفتار آمده‏اى نوميد مشو و دست از تلاش مكش، حركت كن و از خدا بخواه، زيرا تو هرگز نمى‏توانى پيش بينى قطعى كنى كه راهى به سوى خلاصى از اين سختيها ندارى، «او هر روز در كارى است.» پس تو از كجا مى‏توانى صددرصد خود را شكست‏خورده بدانى، شايد فردا وضعى نو پيش آيد؟ 

در قرآن نمونه‏هاى متعددى از اين رويدادهاى نو، كه برخلاف پيش‏بينى انسان بوده آمده است، از قبيل كمك خواهى فرزند خواهى حضرت زكريا(ع) (26) و ... با بررسى اين نمونه‏هاى و نظاير آنها، به روشنى فهميده مى‏شود كه از نظر قرآن «دعا» خود علت و سببى است مؤثر، همچون علل اسباب ديگر، يعنى همانطور كه آفريدگار جهان در نظام عليت برعهده نور، حرارت، الكتريسيته، جاذبه و ... نقش گذارده و فلان گياه يا فلان تركيب شيميايى را در درمان فلان بيمارى مؤثر قرار داده، برعهده دعاى واجد شرايط نيز نقشى گذارده و آن را در رسيدن انسان به خواسته‏هايش مؤثر قرار داده است. اين تاثير منحصر به آثار روانى و تلقينى دعا نيست. دعا از اين نظر، آثار شناخته شده و شناخته ناشده فراوانى دارد، اميد را زنده، اراده را تقويت، و بسيارى از توانهاى خفته را در آدميان بيدار مى‏كند و او را به كار و كوششى كه هرگز از او انتظار نمى‏رفت، وامى‏دارد; ولى تاثير كه قرآن براى دعا بيان مى‏كند چيز است بيش از اينها و رساترين عبارت براى بيان اين تاثير است: 

از ديد قرآن دعا خود سببى است داراى اثر، و لازم نيست تاثير آن حتما مربوط به آثار روانى آن از قبيل تقويت اراده و ... باشد. 

دعا در كتابهاى دينى ديگر نيز تقريبا به همين شكل عامل و سبب مؤثر در كار انسان و جهان شناخته شده است. نه تنها در كتابهاى دينى سامى، بلكه در كتابهاى مذهبى آريايى نيز به اين بينش برمى‏خوريم. اوستا درباره دعا مى‏گويد: 

اى مزدا اهورا، آن دانايانى را كه در راستى و منش نيك سزاوار شناختى آرزو برآور و كامروا كن، و چه مى‏دانم سخن و خواهش براى رستگارى نزد تو كارساز و سودبخش است. (27) 

تفاوت اساسى تعليم قرآن درباره دعا، با تعاليم اوستا و كتب دينى ديگر نظير آن در اين است كه در اين كتابها دعا مخصوص آفريدگار جهان نيست. در اوستا چنين آمده: 

اى مزدا اهورا، اى ارديبهشت، اى بهمن، نبايد از براى اين منش نيك كه خواستار آنيم شما را آزرده كنيم، بايد بكوشيم كه سرود و ستايش خويش را پيشكش شما سازيم. شماييد كه پيش از همه، مردمان را كامروا مى‏سازيد و از جهان معنوى برخوردار مى‏كنيد. (28) 

در اوستا از اين گونه عبارات فراوان آمده است، در صورتى كه قرآن نيازخواهى را مخصوص خدا مى‏شمرد و با تاكيد فراوان از ما مى‏خواهد كه براى نيازخواهى دست دعا فقط به جانب آفريدگار جهان برداريم و از دست دعا بردن به سوى غير او سخت بپرهيزيم، كه غير او هركه و هرچه باشد كارگزار اوست; كارگزارى كه پيش از خود نمى‏تواند هيچ تصميمى بگيرد، چيزى به كسى بدهد يا چيزى از كسى بگيريد. 

قل انما ادعوا ربى و لا اشرك به احدا 

بگو من تنها خداى خويش را (به كمك) فرا مى‏خوانم و هيچ كس را با او شريك نمى‏سازم. (29) 

خدا از ديدگاه قرآن صفحه 107 

شهيد دكتر بهشتى 

پى‏نوشتها 

1- علق 1-5 

2- عنكبوت، 61 

3- لقمان، 10 و 11 

4- فاطر، 40 و 41 

5- رعد، 16 

6- حج، 73 و 74 

7- بسيارى از فلاسفه و دانشمندان اسلامى «خلق و امر» را به عالم خلق، يعنى عالم ماديات و عالم امر، يعنى عالم مجردات، معنى كرده‏اند. براى آگاهى بيشتر در اين‏باره به مقاله جداگانه‏اى كه چند سال قبل در اين زمينه تهيه و در مكتب تشيع سالانه منتشر شد، مراجعه شود. 

8- بقره، 163 و 164 

9- مؤمنون 91 و 92 

10- انبيا، 22 

11- اسفار، ج 6، ص 94 

12- آيه 20 سوره بروج: اصل آيه مربوط به احاطه خدا از نظر علم و قدرت بر كافرانى است كه حقايق الهى را دروغ مى‏شمرند، ولى صدرالمتالهين آن را تا اين حد تعميم داده است. 


13- اسفار، ج 5، ص 347 و 348 

14- نحل، 65 

15- اعراف، 54 

16- نحل، 79 

17- انبيا، 68-70 

18- اوپانيشادها، ص 362 و 363 

19- نجم، 28 و 123 

20- بقره، 111 

21- يونس، 68 

22- انعام، 57 

23- بقره، 186 

24- رحمن، 29 

25- طه، 25 و 26 

26- مريم، 1-9 

27- ص 34، بند 10 

28- ص 34، بند 9 

29- جن، 20 


يگانه پرستى
مقدمه: توحيد عملى يا توحيد در عبادت، بخشى از توحيد است كه در اين مقاله مورد بحث قرار گرفته است. 

مراتب سه گانه‏اى‏كه در بالا گفته شد توحيد نظرى و از نوع شناختن است، اما توحيد درعبادت، توحيد عملى و از نوع «بودن‏» و «شدن‏» است.آن مراتب توحيد، تفكر وانديشه راستين است و اين مرحله از توحيد «بودن‏» و «شدن‏» راستين.توحيد نظرى بينش كمال است و توحيد عملى‏جنبش در جهت رسيدن به كمال.توحيد نظرى پى بردن به «يگانگى‏» خداست و توحيد عملى‏«يگانه شدن‏» انسان است.توحيد نظرى «ديدن‏» است و توحيد عملى «رفتن‏» .

پيش از آنكه توحيد عملى را شرح دهيم لازم‏است نكته‏اى را درباره توحيد نظرى تذكر دهيم.آيا توحيد نظرى يعنى شناختن خدا به يگانگى ذات و يگانگى ذات و صفات و يگانگى‏در فاعليت، ممكن است‏يا غير ممكن؟و به فرض امكان، آيا اين شناختنها در سعادت بشر تاثيرى دارد يا هيچ ضرورت‏و لزومى ندارد و در ميان مراتب توحيد آنچه مفيد است توحيد عملى است و بس؟ ممكن بودن يا ناممكن بودن اين شناختها را ما در كتاب‏اصول فلسفه و روش رئاليسم مورد بحث قرار داده‏ايم، اما اينكه آيا سعادت بخش است‏يا بيهوده، بستگى دارد به نوع‏شناخت ما از انسان و از سعادت او.موج افكار مادى درباره انسان و هستى سبب شده كه حتى معتقدان به خدا مسائل معارف الهى را بى‏فايده‏و بيهوده تلقى كنند و نوعى ذهن گرايى و گريز از عينيت گرايى بشمارند، ولى يك نفر مسلمان كه بينشش درباره‏انسان اين است كه واقعيت انسان تنها واقعيت بدنى نيست، واقعيت اصيل انسانى واقعيت روح اوست - روحى‏كه جوهرش جوهر علم و قدس و پاكى است - به خوبى مى‏فهمد كه توحيد به اصطلاح نظرى علاوه بر اينكه پايه و زير بناى توحيدعملى است‏خود بذاته كمال نفسانى است، بلكه بالاترين كمال نفسانى است،انسان را به حقيقت به سوى خدا بالا مى‏برد و به او كمال مى‏بخشد.اليه‏يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه (1) .

.............................................................. 1.فاطر/10.

صفحه : 105
انسانيت انسان‏در گرو شناخت‏خداوند است، زيرا كه شناخت انسان، از انسان جدا نيست بلكه‏اصلى‏ترين و گرامى‏ترين بخش وجود اوست.انسان به هر اندازه به هستى ونظام هستى و مبدا و اصل هستى شناخت پيدا كند، انسانيت - كه نيمى از جوهرش علم و معرفت و شنا