رح كنيم، «منطق صورت» داريم، «منطق ماده» داريم و منطق ارسطو مدعى است كه من منطق صورت هستم، و آيا منطق ارسطو از عهده كار خودش بر آمده است يا بر نيامده است، خودش چندين جلسه وقت مى‏خواهد و ضرورتى براى بحث ما ندارد، زيرا اين بحثها فعلا بين ماديون و الهيون مطرح نيست. 

5.بقره/ .31

6.بقره/ .31

7.يونس/ .101

8.مائده/ .105

9.غرر الحكم و درر الكلم، فصل 77، حديث .301

10.اعراف/ .172

مسبب الاسباب
توحيد افعالى يعنى درك و شناختن اينكه جهان، با همه نظامات‏و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسببات، فعل او و كار او و ناشى از اراده اوست.موجودات عالم همچنانكه در ذات استقلال‏ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبير قرآن «قيوم‏» همه عالم است، در مقام تاثير و عليت‏نيز استقلال ندارند، و در نتيجه خداوند همچنانكه در ذات شريك ندارد در فاعليت نيز شريك ندارد.هر فاعل و سببى، حقيقت‏خودو وجود خود و تاثير و فاعليت‏خود را از او دارد و قائم به اوست.همه حولها و قوه‏ها«به او» است(ما شاء الله و لا قوة الا به، لا حول و لا قوة الا بالله).

انسان كه يكى از موجودات است و مخلوق‏اوست، مانند همه آنها علت و مؤثر در كار خود و بالاتر از آنها مؤثر در رنوشت‏خويش است، اما به هيچ وجه موجودى «مفوض‏»و «به خود وانهاده‏» نيست(بحول الله و قوته اقوم و اقعد).اعتقاد به تفويض و وانهادگى يك موجود - اعم از انسان و غيرانسان - مستلزم اعتقاد به شريك بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعليت است و استقلال در فاعليت، مستلزم‏استقلال در ذات است و با توحيد ذاتى منافى است، چه رسد به توحيد افعالى.

الحمد لله‏الذى لم يتخذ صاحبه و لا ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و لم‏يكن له ولى من الذل و كبره تكبيرا. (1) سپاس ذات خدا را، آن كه همسر و فرزند نگرفت و براى او شريكى‏در مديريت جهان و همچنين كمكى از روى ناتوانى براى اداره عالم نيست.او را بزرگ و برتر بدان، بزرگ و برتر دانستنى كه لايق ذات پاك او باشد.

.............................................................. 1.مفاتيح الجنان، دعاى افتتاح.


توحيد در خلق و امر 
مقدمه: يكى از شاخه‏هاى توحيد توحيد در خالقيت است. توحيد در خالقيت‏يعنى اينكه در جهان هستى، بيش از يك خالق اصيل و مستقل نداريم و خالقيت علل ديگر در طول خالقيت او است و به اذن و فرمان او صورت مى‏گيرد. قرآن مجيد در آيات زيادى اين معنى را با استدلال اثبات كرده است ما در اينجا بخشى از اين استدلالات را از كتاب خدا از ديدگاه قرآن نوشته شهيد مظلوم آيه الله دكتر بهشتى تقديم مى‏داريم. 

نخستين آيات قرآن كه بر پيغمبر اسلام(ص) وحى شد تا رسالتى را كه در زمينه توحيد بر عهده‏اش گذارده شده است به وى ابلاغ كند، با اشاره به «خلق و امر» آغاز مى‏شود: 

اقرا باسم ربك الذى خلق. خلق الانسان من علق. اقرا و ربك الاكرم. الذى علم بالقلم. علم الانسان مالم يعلم. 

بخوان به نام خدايت كه آفريد. انسان را از لخته خون آفريد. بخوان كه خداى تو از همه پرارج‏تر است. هم او كه بكار بردن قلم را ياد داد. به آدمى آنچه را نمى‏دانست آموخت. (1) 

از آيات قرآن چنين استفاده مى‏شود كه بسيارى از اعراب بت‏پرست به «توحيد در خلق و امر» معتقد يا لااقل براى پذيرش آن آماده بودند. 

و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله فانى يؤفكون. 

و اگر از آنها بپرسى، آسمانها و زمين را چه كسى آفريده و خورشيد و ماه را چه كسى زير فرمان آورده است، خواهند فت‏خدا، پس بيراهه به كجا برده مى‏شوند؟ (2) 

آيه‏هاى 16 از سوره لقمان، 9 تا 13 و 87 از سوره زخرف نيز در همين زمينه است، ولى در عين حال كسانى هم بوده‏اند كه از توحيد در خلق و امر غفلت داشته‏اند و قرآن از آنان خواسته است كه اگر از معبودهاى ديگر در زمينه «آفرينش‏» يا «كارگردانى جهان‏»، هنرى سراغ دارند نشان دهند: 

خلق السموات بغير عمد ترونها و القى فى الارض رواسى ان تميد بكم و بث فيها من كل دابة و انزلنا من السماء ماء فانبتنا منكل زوج كريم. هذا خلق الله فارونى ماذا خلق الذى من دونه بل الظالمون فى ضلال مبين. 

آسمانها را بدون ستونهايى كه بينيد آفريد و در زمين لنگرها افكند تا تعادل شما را بر هم نزند; و انواع جانوران رابر روى زمين پراكنده ساخت. و ما از آسمان آب فرستاديم و با آن، انواع جفتهاى پرارج را در زمين رويانديم. اين آفرينش خداست، حالا به من نشان دهيد ديگران چه آفريده‏اند، ولى ستمگران آشكارا در گمراهى‏اند. (3) 

قل اريتم شركاءكم الذين تدعون من دون الله ارونى ماذا خلقوا من الارض ام لهم شرك فى السموات ام اتيناهم كتابا فهم على بينة منه بل ان يعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا. ان الله يمسك السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده انه كان حليما غفورا. 

بگو راستى به من نشان دهيد اين شريكهايى كه شما به جاى خدا به نيايش آنها مى‏پردازيد، چيزى از من را آفريده يا در (آفرينش) آسمانها شركتى داشته‏اند، يا به اينان كتابى داده‏ايم و آنها در (مذهب شرك) بر دليلى روشنگر از آن كتاب تكيه دارند، نه،راستش اينكه ستمگران فقط يكديگر را با وعده‏هاى فريبنده گول مى‏زنند. خدا آسمانها و زمين را از سقوط نگه مى‏دارد و اگر سقوط كنند ديگر كسى نيست كه آنها را نگهدارد، او همواره بردبار و آمرزشگر بوده‏است. (4) 

قرآن به آنها كه در ناتوانى خدايان ساختگى ترديد دارند، مى‏گويد قدرى بيشتر بينديشيد تا اين واقعيت آشكار را درك كنيد: 

قل من رب السموات و الارض قل الله قل افاتخذتم من دونه اولياء لا يملكون لانفسكم نفعا و لا ضرا قل هل يستوى الاعمى و البصير ام هل تستوى الظلمات و النور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم قل الله خالق كل شيى‏ء و هو الواحد القهار. 

بگو: خداوندگار آسمانها و زمين كيست؟ بگو: بنابراين آيا براى خود غير از او صاحب اختيارانى برگرفته‏ايد كه حتى سود و زيان خودشان هم به دستشان نيست؟ بگو آيا نابينا و بينا، يا تاريكى و روشنايى برابرند، يا كسانى را شريك خدا قرار داده‏اند كه آفرينشى چون آفرينش او دارند و در نتيجه در كار آفرينش، مطلب بر آنها مشتبه شده است؟ بگو خدا آفريده‏گار همه چيز است و اوست‏يكتاى چيره. (5) 

و باز از آنها كه انديشه‏شان به اندازه كافى رسا نيست‏خواسته است كه به اين مثال ساده توجه كنند: 

يا ايها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا و لواجتمعوا له و ان يسلبهم الذباب شيئا لا يستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب. ما قدروا لله حق قدره ان لقوى عزيز. 

ايها الناس، براى شما مثلى زده شده، به آن گوش دهيد. اينها كه شما به جز خدا به نيايش آنها مى‏پردازيد اگر همه با هم جمع شوند يك مگس هم نخواهند آفريد، حتى اگر مگس از آنها چيزى بربايد، از چنگ او بيرون نخواهند كشيد، آرى خواهان و خواسته هر دو ناتوانند. به راستى اينان خدا را آنطور كه شايسته اوست نشناخته‏اند. خدا نيرومند و گرانقدر است. (6) 

آيه