هاى 40 سوره روم، 1 تا 4 سوره فرقان، 3 سوره فاطر و 43 سوره زمر، همه بروى اين نكته تكيه دارند كه درباره خلق و امر، يعنى آفرينش جهان و فرمانروايى بر آن درست بينديشيم و پس از آنكه به كمك انديشه درست و منطقى در اين زمينه، به اختصاص خلق و امر به خدا پى‏برديم، نيايش و پرستش را نيز مخصوص او بدانيم. 

آيه 54 سوره اعراف بانگ مى‏زند: «آگاه باشيد! خلق و امر يكسره از آن خداست، پس تنها اوست كه بر شما سمت‏خدايى دارد.» 

ان ربكم الله الذى خلق السموات و الارض فى ستة ايام ثم استوى على العرش يغشى الليل النهار يطلبه حثيثا و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر تبارك الله رب العالمين. 

خداوندگار شما همان خداست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر تخت (فرماندهى عالم) قرار گرفت. روز را به شب همى‏پوشاند كه شتابان در پى آن برمى‏آيد، و خورشيد و ماه و ستارگان را «هم او آفريد»، همه رام فرمان او، هان كه آفريدن و فرمان دادن يكسره از آن او است، والا باد خدا، خداوندگار همه جهانيان. (7) 

دلايل قرآن بر توحيد در خلق و امر 
قرآن نظام يكسره، به هم پيوسته، و يگانه‏اى را كه در سراسر جهان است، دليلى روشن بر يگانگى آفريدگار و فرمانرواى جهان مى‏شمرد، و از ما مى‏خواهد كه به اين نظام و استوارى و همه‏گيرى آن بينديشيم و از اين راه به «توحيد خلق و امر» پى‏بريم. 

و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم. ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخرين بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون. 

خداى شما خدايى است‏يكتا، جز او، آن رحمان مهرباى، خدايى نيست. در آفرينش آسمانها و زمين، و در پى هم آمدن شب و روز و كشتيها كه در دريا به سود مردم روانند، و آبى كه از آسمان فرستاده و با آن زمين را پس از مرگ باز زنده كرده است و در آن انواع جانوران را پراكنده، و در گردش بادها و ابرى كه در ميان آسمان و زمين زير فرمان است، نشانه‏هايى است براى مردمى كه خرد خود را بكار اندازند. (8) 

آيه‏هاى 94 تا 99 سوره انعام، 58 سوره اعراف; 3 تا 6 و 67 و 68 سوره يونس; 10 تا 20، 65 تا 74 و 80 و 81 سوره نحل; 12 سوره اسراء: 33 تا 41 سوره يس; 1 تا 5 سوره جاثيه و دهها آيه ديگر از سوره‏هاى مختلف قرآن، با تعبيرهاى گوناگون توجه انسان را به نشانه‏هاى گويايى كه در نظام استوار جهان، بر يگانگى آفريدگار و كردگار جهان است، جلب مى‏كند. 

ابطال فرضيه چند خدايى 
قرآن فرضيه چند خدايى را به صورت زير طرح و ابطال كرده است: 

ما اتخذ الله من ولد و ما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلا بعضهم على بعض سبحان الله عما يصفون. عالم الغيب و الشهادة فتعالى عما يشركون. 

خدا كسى را به فرزندى نگرفته و هرگز با او خدايى نبوده است، و گرنه هر خدايى آنچه را كه خود آفريده از بين مى‏برد و برخى از خدايان بر برخى ديگر برترى مى‏يافتند، پيراسته باد خدا از آنچه اينان درباره‏اش مى‏گويند، داناى نهان و آشكار، والا باد او از آنچه اينان شريك او مى‏شمرند. (9) 

اگر جهان چند آفريدگار داشته باشد، رابطه اين آفريدگارها با جهان، بايد به يكى از چند صورت زير باشد: 

يكى اينكه هريك از آنها صاحب اختيار و فرمانرواى بخشى از جهان باشد، على‏القاعده بخشى كه خودش آفريده است. در اين صورت بايد در هريك از بخشها نظامى باشد مستقل از نظام بخشهاى ديگر، بدون هيچ وابستگى به آنها، ولى مى‏بينيم كه سراسر جهان قلمرو يك نظام است، نظامى يگانه و به هم پيوسته. 

ديگر آنكه از ميان اين آفريدگارها و فرمانرواهاى منطقه‏اى، يكى از همه برتر و بر ديگران حاكم باشد و به كار آنها وحدت و هماهنگى عمومى دهد، در اين صورت تنها همين يكى است كه واقعا فرمانرواى كل جهان است و ديگران كارگزاران اويند. 

سوم اينكه هريك از اين خدايان به تنهايى بر سراسر جهان فرمانروايى داشته باشد و در هر مورد هرطور بخواهد فرمان دهد و عمل كند، در اين صورت كار به هرج و مرج مى‏كشد و ديگر قانون و نظامى باقى نمى‏ماند. به گفته قرآن: 

لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون. 

اگر در آنها (يعنى در آسمان و زمين) به جز خدا، خدايان ديگرى بودند، نظام آن در برهم مى‏خورد، بنابراين پيراسته باد خدا، خداوندگار تخت «فرمانروايى جهان‏»، از آنچه اينان درباره‏اش مى‏گويند. (10 

به اين ترتيب، يگانگى و سرتاسرى بودن نظام عالم، فرضيه چند خدا با چند قلمرو را نفى مى‏كند، و استوارى اين نظام، فرضيه چند خدا در يك قلمرو را. 

اما اين فرض ديگر كه دو يا چند خدا بر سراسر جهان فرمانروايى كنند، و همه وقت و همه جا با هم هماهنگ باشند، و يك جور بخواهند و يك جور فرمان دهند، فرضى خيالى است; زيرا دو تا بودن يا چندتا بودن، خود به خود ايجاب مى‏كند كه خدايان لااقل در يك جهت با هم ناهمسان باشند و اين ناهمسانى خود به خود درخواست و فرمان آنها، و لو در يك مورد هم باشد، اثر خواهد گذارد. 

صدرالمتالهين به اين آيات و استدلالى كه در آنها آمده اشاره مى‏كند و مى‏گويد: 

راه ديگر براى اثبات يگانگى خدا در خدايى و فرمانروايى‏اش اين است كه يگانگى و يكپارچگى جهان، دليل يگانگى خداى فرمانرواى جهان است. اين همان راهى است كه معلم مشائين ارسطاطاليس رفته و در كتاب الهى به آن اشاره شده است. (11) 

در جاى ديگر باز به اين مطلب اشاره مى‏كند و مى‏گويد: 

... بنابراين دائره هستى دائره‏اى است‏يكتا كه حدود آن و قوسهاى آن به يكديگر پيوسته، و در كثرت آن وحدتى پديد آورده و برهانى راستين بر يكتايى پديدآورنده و پردازنده آن و كاردانى، توانايى، بزرگوارى و مهربانى او است. والا باد نام خداوندگار تو، آن شكوهمند بزرگوار، چون اگر سراى هستى يكى است، سازنده آن هم جز يكى نتواند بود «و الله من ورائهم محيط‏» (12) و خدا از پى آنها همه را فرا گرفته است. (13) 

صدر المتالهين به دنبال اين مطلب در صفحه‏هاى 19 و 100 تصريح مى‏كند كه اشاره كتاب الهى به اين دليل، در همان آيه‏هايى است كه نقل كرديم. 

علل و اسباب ارزش و نقش آنها 
قرآن، در عين آنكه روى توحيد در خلق و امر بدين پايه تكيه دارد، وجود علل و اسباب و نقش آنها را انكار نمى‏كند. 

و الله انزل من السماء ماء فاحيا به الارض بعد موتها ان فى ذالك لاية لقوم يسمعون. 

خدا از آسمان آب فرستاد و با آن زمين را پس از مرگش باز زنده كرد. در آن نشانه‏اى است براى مردمى كه مى‏شنوند. (14) 

جمله «فاحيا به الارض‏»، يعنى با آن و به وسيله آن «زمين را زنده كرد»، وسيله شناختن آب براى زنده كردن زمين را به ياد مى‏آورد. 

آنچه از قرآن درباره «علل و اسباب و نقش آنها» استفاده مى‏شود اين است كه آفريدگار توانا و دانا همه چيز را مى‏داند و بر همه كار توانايى دارد; ولى جهان را با نظامى خاص آفريده، و در اين نظام برخى از آفريده‏ها را عهد