ه‏دار نقش معينى در پيدايش برخى از آفريده‏هاى ديگر كرده است; ولى آنها در ايفاى اين نقش كارگزاران فرمانبردار اويند، كارگزارانى كه وظيفه‏اى را كه به عهده آنها گذارده شده، بى چون و چرا و بدون كم و زياد انجام مى‏دهند، سرمويى از دستورش تخلف نمى‏كنند و يكسره زير فرمان او هستند: 

...و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره... 

(15) 

نيروى عظيم جاذبه خورشيد در ميدان اثر پهناورش، موجودى بس پر اثر است، ولى هر چه مى‏كند طبق فرمان آفريدگار مى‏كند. نيروى عظيم جاذبه زمين هم نيرويى است پرتوان، اما او هم در برابر اراده و فرمان خدا خاضع است، آيا نمى‏نگرند آنجا كه آفريدگار اراده كند، به يك پرنده كوچك توانايى مى‏دهد تا در برابر نيروى پركشش جاذبه زمين بايستد و ساعتها در فضا بماند. 

الم يروا الى الطير مسخرات فى جو السماء ما يمسكهن الا الله ان فى ذلك لايات لقوم يؤمنون. 

آيا پرندگان را نديده‏اند چگونه در فضاى آسمان زير فرمان‏اند، تنها خداست كه آنها را در فضا نگه مى‏دارد، در اين، براى مردمى كه ايمان دارند نشانه‏هاست. (16) 

خداى سبب ساز و سبب سوز 
بنابراين نظام علت و معلول از نظر قرآن نظامى است نيرومند، پرارج و داراى اعتبار، و انسان با آنكه به كمك نيروهاى خداداد و دانش و تدبير روزافزونش مى‏تواند در داخل اين نظام به كارهايى شگفت‏انگيز دست زند، باز بايد در همه تلاشهايش مواظب اين نظام باشد و در همان حدود كه روابط متقابل علت و معلول به او امكان عمل مى‏دهد، عمل كند، وگرنه كوششهايش بى‏اثر مى‏ماند. ولى همين نظام نيرومند و پراعتبار نيز مقهور اراده خداست، و اگر براى همين نظام نيرومند و پراعتبار نيز مقهور اراده خداست، و اگر براى انسان و موجودات ديگر عالم هستى، كم يا بيش، چهارچوبى نيرومند است، براى خداى سبب ساز، كمترين نقش چهارچوب بودن ندارد; زيرا همان خداى توانا و دانا كه اين اسباب را آفريده و به هر يك اثر و خاصيت، يا اثرها و خاصيت‏ها داده است، در هر لحظه مى‏تواند اثر و خاصيت‏يك يا چند سبب را بگيرد و آنها را خنثى كند. 

قالوا حرقوا و انصروا الهتكم ان كنتم فاعلين. قلنا يا نار كونى بردا و سلاما عرى ابراهيم. و ارادوا به كيدا فجعلناهم الاخسرين. 

گفتند او (ابراهيم) را بسوزانيد و (از اين راه) خدايانتان را يارى كنيد، اگر كاركن هستيد. گفتم اى آتش بر ابراهيم سرد و بى‏گزند باش. آنها خواستند به او نيرنگ زنند، اما ما آنها را سخت ناكام كرديم. (17) 

به اين ترتيب آنجا كه لازم بداند با يك فرمان، با همان اراده و فرمانى كه جهان و نظام آن را آفريده، آتش را از سوزندگى مى‏اندازد. 

مگر نه انسان دانا و تواناى امروز تا آنجا پيش رفته كه با استفاده از فرمانهاى موجى و الكترونيكى، مين يا بمب آتش‏زايى را كه خود ساخته خنثى مى‏كند؟ پس چرا خدا نتواند چيزى را كه خود ساخته با يك فرمان از كار و اثر بيندازيد و خنثى كند؟ 

( رابطه ميان خدا و علل و اسباب در برخى از آيين‏هاى ديگر نيز به همين صورت تقرير شده است.«او پانيشاد كنه‏» نيز از صحنه‏اى ياد مى‏كند كه برهما قدرت سوزاندن را از آتش سلب مى‏كند: Kena) 

برهما موقعى براى خدايان فتحى كرد و خدايان در اين فتح مفاخرت مى‏كردند و مى‏گفتند فيروزى و بزرگى از آن ماست. 

پس وى اين را فهميد و در نظر آنها ظاهر شد و نشناختند و گفتند: 

«اين چه موجود عجيبى است؟» 

پس به آگنى (آتش) گفتند: ببين اين موجود چيست. 

«بسيار خوب‏». 

پس پى اين كار رفت و به وى گفت: «تو كه هستى؟» 

جواب داد: من «آگنى‏» هستم. 

«در ذاتى مانند تو چه قدرتى هست؟» 

«من مى‏توانم آنچه را كه بر روى زمين هست بسوزانم.» 

پس خاشاكى پيش او نهاد و گفت بسوزان. 

وى با سرعتى بر سر آن رفت، ولى نتوانست و برگشت و گفت: 

«من نتوانستم دريابم اين موجود عجيب چيست؟ (18) 

برهما مى‏تواند خاصيت‏سوزانندگى را از آگنى، يعنى رب النوع آتش بگيرد، به طورى كه حتى از عهده سوزاندن يك خاشاك هم برنيايد. 

معجزات و حوادث خارق العاده از ديدگاه قرآن 
با اين بيان كه گفتيم، هرجا در جهان معجزات و حوادث خارق عادت رخ دهد، كمترين منافاتى با به رسميت‏شناختن قانون عليت ندارد، زيرا قانون عليت مى‏گويد: «هيچ پديده‏اى بدون علت پديد نمى‏آيد.» 

از ديد قرآن نيز هيچ پديده‏اى بدون علت نيست، پديده‏اى است با علت و علت آن اراده خاص خداست. 

رويداد معجزات، نه تنها با اصل كلى قانون عليت منافات ندارد، بلكه با اعتبار و ارزش علمى و عملى نظام عادى علت و معلول نيز ناسازگار نيست; زيرا بشر در ارزش نهادن به قوانين علمى و تجربى كه درباره نظام عليت طبيعى كشف كرده، هرگز در انتظار شناختن قوانين مطلق و استثنا ناپذير طبيعى ننشسته است. همه كسانى كه با علوم پيشرفته تجربى سروكار دارند، مى‏دانند كه بيشتر قوانينى كه در اين علوم به عنوان قوانين طبيعت معرفى مى‏شوند، مشمول «قانون نسبيت‏»اند و طبيعت‏شناسان هوشيار و آگاه و پيراسته از غرور، هيچ‏گاه به ارزش و اعتبار مطلق و صددرصد اين قوانين معتقد نيستند، ولى با وجود اين، در ادامه بررسى‏هاى علمى و نتيجه‏گيريهاى علمى و فنى، از همين قوانين نسبى استفاده و برآنها تكيه مى‏كنند، مگر اينكه با پيشرفتهاى علمى بعدى، بى‏اساس بودن آنچه يك قانون علمى تجربى شناخته مى‏شد، ثابت‏شود. 

در زندگى عادى و روزمره هم قرار همه ما بر اين است كه در انتظار ارزش و اعتبار صددرصد ننشينيم. 

همه مردم عاقل دنيا براى مسافرت از ماشين، قطار، كشتى يا هواپيمايى كه بوسيله مكانيسينهاى ورزيده سرويس، و به وسيله راننده، ناخدا يا خلبان ورزيده و وظيفه‏شناس هدايت‏شوند، استفاده مى‏كنند، با اينكه همه مى‏دانند كه بر هيچ يك از اين وسايل صددرصد نمى‏توان اعتماد كرد; زيرا مجهزترين وسائل نقليه كه بوسيله مطلع‏ترين، ورزيده‏ترين، وظيفه‏شناسترين اشخاص سرويس و هدايت‏شود، ممكن است در بين راه آسيبى ببيند يا دچار نقص فنى شود و سرنگون گردد. 

در تلاشهاى علمى هم قرار دانشمندان بر همين است. هر دانشمند تجربه ديده آگاه و ورزيده مى‏داند كه با هر آزمايش تازه كه در شرايط تازه يا با ابزارهاى تازه صورت گيرد، ممكن است نكات تازه‏اى درباره طبيعت و مناسبات موجود طبيعى با يكديگر كشف شود كه روى قسمتى از نتيجه‏گيريهاى علمى و فنى قبلى علوم تجربى، حتى نتيجه‏گيريهاى قبلى خود اين دانشمند، خط بطلان كشد، و ارزش يك يا چند قانون علمى پذيرفته شده را متزلزل كند، يا لااقل نشان دهد كه فرمولهاى علمى پذيرفته شده قبلى، در برخى موارد استثنائى، درست از كار درنمى‏آيد و در اين موارد استثنايى و كمياب، علل و عوامل ديگرى دست‏اندر كارند كه فرموليهاى شناخته شده را از كار انداخته‏اند. در فرض اول، دانشمند در قانونى كه قبلا بعنوان قانون علمى پذيرفته بود، تجديد نظر و آن را اصلاح مى‏كند، و در فرض دوم اعتبار آن قانون را با درصدى بسيار بالا، مثلا 999999 در يك ميليون، تاييد و در ادامه كاوشهاى علمى خو