يش همچون گذشته بر آن تكيه مى‏كند; با توجه به اين كه حوادث معجزه‏آسا و خارق عادت كه در موارد بسيار استثنايى به فرمان الهى رخ مى‏دهد، نسبت به مجموع حوادث عادى و طبيعى كه در جهان روى مى‏دهند بسيار ناچيز و حتى از يك در يك ميليون هم به مراتب كمترند، اين نكته به خوبى روشن مى‏شود كه اعتراف به وقوع معجزات به اراده و فرمان خدا به ارزش و اعتبار علمى و عملى نظام عادى علت و معلول نيز لطمه مى‏زند. 

سبب‏شناسى و دور از پندارهاى موهوم 
يكى از تعاليم پرارزش قرآن درباره علل و اسباب، و ارزش و اعتبار آنها اين است كه در شناسايى علل و ميزان تاثير آنها، بايد فقط بر علم، يعنى آگاهى روشن و بى‏ابهام، و بينه، يعنى دليل روشنگر و ابهام‏زدا، تكيه شود، نه بر پندارهاى واهى و بى‏اساس. اعتقاد واهى به عوامل خيالى فيزيكى، موجب عقب‏ماندگى در علم و صنعت و محروميت از بهره‏گيرى بيشتر از طبيعت مى‏شود; نظير آنچه بشر قرنها در زمينه «درد و درمان‏» گرفتارش بود و از تلاش صحيح در راه شناخت علمى آن دو، روى مى‏گرداند، يا نظير اعتقاد بى‏اساس و واهى كه به تاثير مرموز ستارگان داشت و فلك‏شناسى علمى و ابزارهاى ارزنده فنى آن، از قبيل اسطرلاب را در خدمت طالع‏بينى از روى افلاك قرار داده و او را در مورد بسيار از تحرك بازداشته بود. 

اعتقاد واهى به تاثير عوامل موهوم و خيالى در زمينه متافيزيك، از اين هم زيانبارتر است; زيرا انسان را از اصل عالى توحيد منحرف مى‏كند، و به دام خطرناك شرك مى‏اندازد. به همين جهت آيات قرآن در زمينه علل و اسباب متافيزيكى با صراحت قاطعيت بسيار تاكيد مى‏كند كه بايد از اتكاء بر هرگونه ظن و گمان بپرهيزيم (19) و تنها بر «علم‏» يعنى آگاهى قطعى و روشن كه از «برهان‏» (20) و «سلطان‏» (21) يعنى دليل چيره و توانا و «بينه‏» (22) يعنى دليل روشنگر به دست آيد تكيه كنيم. 

دعا 
يكى از علل و اسبابى كه خدا در كار انسان مؤثر قرار داده است «دعا» است; يعنى اينكه آدمى با تمام وجودش به خدا توجه كند، با او به راز و نياز پردازد، خواسته خود را با او در ميان نهد و از او كمك بخواهد. درست است كه خدا همه چيز را مى‏داند و از خواست قبلى و راز درونى همه كس آگاه است، ولى همانطور كه او در مناسبات بشر با طبيعت، نظام كار و كوشش و عمل و بازده عمل را مقرر كرده، و نابرده رنج، گنجى، و ناكرده كار، مزدى، ميسر نساخته، در مناسبات مستقيم انسان با خدا نيز نظام «دعا و استجابت‏» را مقرر ساخته است. 

و اذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لى و ليؤمنوا بى لعلهم يرشدون. 

و اگر بندگان من درباره من از تو بپرسند، من نزديك و دعارس هستم، به دعاى آنكس كه مرا بخواند پاسخ مى‏دهم، پس آنها هم دعوت مرا بپذيرند و مرا باور دارند، باشد كه به راه آيند. (23) 

مبادا كسى بگويد كه مگر با دعاى ما اراده خدا عوض مى‏شود كه از ما مى‏خواهد دعا كنيم و از او چيزى بخواهيم؟ اراده خدا كه قابل تغيير نيست. 

اين سؤال مشابه همان سؤالى است كه در مورد كار و كوشش از يك طرف، و قضا و قدر از طرف ديگر شده، و بحث جنجالى «جبر و تفويض‏» و «امر بين الامرين‏» را بوجود آورده است. 

آنجا هم گفته مى‏شود: «مگر آنچه خدا براى هر كس خواسته، در ازل مقرر نشده، يا آنچه خدا خواسته و در ازل مقرر شده قابل تغيير است كه از انسان كار و كوشش مى‏خواهند؟» در آن بحث به اين نتيجه رسيده‏ايم كه كار و كوشش به هر حال مؤثر است، و مشكل مزبور را با اين بيان حل كرده‏ايم كه «خدا از ازل خواسته تا انسان به انتخاب و اختيار خود چنين و چنان كند و به اين يا آن نتيجه برسد» اينجا هم با بيان نزديك به آن، به اين نتيجه مى‏رسيم كه خدا ازلى و تغيير ناپذير است; ولى همان اراده ازلى و تغيير ناپذير مقرر كرده است كه بخش بزرگى از جهان هستى، يعنى بخش طبيعت، به جاى «بودن‏» پيوسته در حال «شدن‏» باشد. در چنين بخشى خود به خود در هر لحظه پديده‏هاى تازه‏اى به وجود مى‏آيند كه در پيدايش آنها عواملى قبلى مؤثرند، از جمله در برخى موارد كار من يا دعاى من، كه باز هم كارى از كارهاى من است، نقشى و تاثيرى دارد، نقشى كه همان اراده ازلى بر عهده آن گذارده است. 

بنابراين هم خدا ازلى و علم و اراده او ازلى است، و هم در هر لحظه پديده‏هاى نوپديد مى‏آيند كه گاهى من، خواست من، كار من، دعاى من در پيدايش آنها مؤثر بوده و نقشى داشته‏اند. 

يساله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شان. 

هر كه در آسمانها و زمين است، روزى نياز به سوى او مى‏آورد، زيرا او هر روز در كارى است. (24) 

اگر در دام سختيها گرفتار آمده‏اى نوميد مشو و دست از تلاش مكش، حركت كن و از خدا بخواه، زيرا تو هرگز نمى‏توانى پيش بينى قطعى كنى كه راهى به سوى خلاصى از اين سختيها ندارى، «او هر روز در كارى است.» پس تو از كجا مى‏توانى صددرصد خود را شكست‏خورده بدانى، شايد فردا وضعى نو پيش آيد؟ 

در قرآن نمونه‏هاى متعددى از اين رويدادهاى نو، كه برخلاف پيش‏بينى انسان بوده آمده است، از قبيل كمك خواهى فرزند خواهى حضرت زكريا(ع) (26) و ... با بررسى اين نمونه‏هاى و نظاير آنها، به روشنى فهميده مى‏شود كه از نظر قرآن «دعا» خود علت و سببى است مؤثر، همچون علل اسباب ديگر، يعنى همانطور كه آفريدگار جهان در نظام عليت برعهده نور، حرارت، الكتريسيته، جاذبه و ... نقش گذارده و فلان گياه يا فلان تركيب شيميايى را در درمان فلان بيمارى مؤثر قرار داده، برعهده دعاى واجد شرايط نيز نقشى گذارده و آن را در رسيدن انسان به خواسته‏هايش مؤثر قرار داده است. اين تاثير منحصر به آثار روانى و تلقينى دعا نيست. دعا از اين نظر، آثار شناخته شده و شناخته ناشده فراوانى دارد، اميد را زنده، اراده را تقويت، و بسيارى از توانهاى خفته را در آدميان بيدار مى‏كند و او را به كار و كوششى كه هرگز از او انتظار نمى‏رفت، وامى‏دارد; ولى تاثير كه قرآن براى دعا بيان مى‏كند چيز است بيش از اينها و رساترين عبارت براى بيان اين تاثير است: 

از ديد قرآن دعا خود سببى است داراى اثر، و لازم نيست تاثير آن حتما مربوط به آثار روانى آن از قبيل تقويت اراده و ... باشد. 

دعا در كتابهاى دينى ديگر نيز تقريبا به همين شكل عامل و سبب مؤثر در كار انسان و جهان شناخته شده است. نه تنها در كتابهاى دينى سامى، بلكه در كتابهاى مذهبى آريايى نيز به اين بينش برمى‏خوريم. اوستا درباره دعا مى‏گويد: 

اى مزدا اهورا، آن دانايانى را كه در راستى و منش نيك سزاوار شناختى آرزو برآور و كامروا كن، و چه مى‏دانم سخن و خواهش براى رستگارى نزد تو كارساز و سودبخش است. (27) 

تفاوت اساسى تعليم قرآن درباره دعا، با تعاليم اوستا و كتب دينى ديگر نظير آن در اين است كه در اين كتابها دعا مخصوص آفريدگار جهان نيست. در اوستا چنين آمده: 

اى مزدا اهورا، اى ارديبهشت، اى بهمن، نبايد از براى اين منش نيك كه خواستار آنيم شما را آزرده كنيم، بايد بكوشيم كه سرود و ستايش خويش را پيشكش شما