 سازيم. شماييد كه پيش از همه، مردمان را كامروا مى‏سازيد و از جهان معنوى برخوردار مى‏كنيد. (28) 

در اوستا از اين گونه عبارات فراوان آمده است، در صورتى كه قرآن نيازخواهى را مخصوص خدا مى‏شمرد و با تاكيد فراوان از ما مى‏خواهد كه براى نيازخواهى دست دعا فقط به جانب آفريدگار جهان برداريم و از دست دعا بردن به سوى غير او سخت بپرهيزيم، كه غير او هركه و هرچه باشد كارگزار اوست; كارگزارى كه پيش از خود نمى‏تواند هيچ تصميمى بگيرد، چيزى به كسى بدهد يا چيزى از كسى بگيريد. 

قل انما ادعوا ربى و لا اشرك به احدا 

بگو من تنها خداى خويش را (به كمك) فرا مى‏خوانم و هيچ كس را با او شريك نمى‏سازم. (29) 

خدا از ديدگاه قرآن صفحه 107 

شهيد دكتر بهشتى 

پى‏نوشتها 

1- علق 1-5 

2- عنكبوت، 61 

3- لقمان، 10 و 11 

4- فاطر، 40 و 41 

5- رعد، 16 

6- حج، 73 و 74 

7- بسيارى از فلاسفه و دانشمندان اسلامى «خلق و امر» را به عالم خلق، يعنى عالم ماديات و عالم امر، يعنى عالم مجردات، معنى كرده‏اند. براى آگاهى بيشتر در اين‏باره به مقاله جداگانه‏اى كه چند سال قبل در اين زمينه تهيه و در مكتب تشيع سالانه منتشر شد، مراجعه شود. 

8- بقره، 163 و 164 

9- مؤمنون 91 و 92 

10- انبيا، 22 

11- اسفار، ج 6، ص 94 

12- آيه 20 سوره بروج: اصل آيه مربوط به احاطه خدا از نظر علم و قدرت بر كافرانى است كه حقايق الهى را دروغ مى‏شمرند، ولى صدرالمتالهين آن را تا اين حد تعميم داده است. 


13- اسفار، ج 5، ص 347 و 348 

14- نحل، 65 

15- اعراف، 54 

16- نحل، 79 

17- انبيا، 68-70 

18- اوپانيشادها، ص 362 و 363 

19- نجم، 28 و 123 

20- بقره، 111 

21- يونس، 68 

22- انعام، 57 

23- بقره، 186 

24- رحمن، 29 

25- طه، 25 و 26 

26- مريم، 1-9 

27- ص 34، بند 10 

28- ص 34، بند 9 

29- جن، 20 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:53.txt"> توحيد ربوبيت </a><a class="text" href="w:text:54.txt">مدبر الامور </a></body></html>
ربوبيت
از جمله روابطى كه بين خدا و خلق، لحاظ مى‏شود اينست كه مخلوقات نه تنها در اصل وجود و پيدايششان نيازمند به خدا هستند بلكه همه شئون وجودى آنها وابسته به خداى متعال است و هيچگونه استقلالى ندارند و او به هر نحوى كه بخواهد در آنها تصرف مى‏كند و امورشان را تدبير مى‏نمايد. 

هنگامى كه اين رابطه را به صورت كلى در نظر بگيريم مفهوم ربوبيت، انتزاع مى‏شود كه لازمه آن تدابير امور است و مصاديق فراوانى، مانند حفظ و نگهدارى كردن، حيات بخشيدن و ميراندن، روزى دادن، به رشد و كمال رساندن، راهنمايى كردن و مورد امر و نهى قراردادن و... دارد. 

شئون مختلف ربوبيت را مى‏توان به دو دسته كلى تقسيم كرد: ربوبيت تكوينى كه شامل اداره امور همه موجودات و تامين نيازمنديهاى آنها و در يك كلمه «كارگردانى جهان‏» مى‏شود، و ربوبيت تشريعى كه اختصاص به موجودات ذى شعور و مختار دارد و شامل مسائلى از قبيل فرستادن انبياء و نازل كردن كتب آسمانى و تعيين وظايف و تكاليف و جعل احكام و قوانين مى‏گردد. 

حاصل آنكه: ربوبيت مطلقه الهى بين معنى است كه مخلوقات در همه شئون وجودى، وابسته به خداى متعال هستند و وابستگيهايى كه به يكديگر دارند سر انجام، به وابستگى همه آنها به آفريننده، منتهى مى‏شود و اوست كه بعضى از آفريدگان را بوسيله بعضى ديگر اداره مى‏كند و روزى خواران را بوسيله روزيهايى كه مى‏آفرينند روزى مى‏دهد، و موجودات ذى شعور را با وسايل درونى (مانند عقل و ساير قواى ادراكى)و با وسايل بيرونى (مانند پيامبران و كتب آسمانى) هدايت مى‏كند و براى مكلفين، احكام و قوانينى وضع، و وظايف و تكاليفى تعيين مى‏كند. 

ربوبيت نيز مانند خالقيت، مفهومى است اضافى با اين تفاوت كه در موارد مختلف آن، اضافات خاصى بين خود مخلوقات هم در نظر گرفته مى‏شود چنانچه در مورد رازقيت گفته شد. 

بادقت در مفهوم خالقيت و ربوبيت و اضافى بودن آنها روشن مى‏شود كه اين دو با يكديگر تلازم دارند و محال است رب جهان غير از خالق آن باشد بلكه همان كسى كه مخلوقات را با ويژگيهاى خاص و وابستگى به يكديگر مى‏آفريند آنها را نگهدارى و اداره هم مى‏كند. و در حقيقت، مفهوم ربوبيت، و تدبير، از كيفيت آفرينش مخلوقات و همبستگى آنها انتزاع مى‏شود. 

آموزش عقايد صفحه 83 استاد محمد تقى مصباح يزدى 
مدبر الامور 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 14، ص 390
نويسنده: علامه طباطبايى 
مقدمه: 
برخى توهم كرده بودند كه خداوند متعال تنها خالق جهان است، اما اداره آنرا فرشتگان بر عهده دارند اما قرآن مجيد اين توهم را باطل دانسته و در آيات زيادى مى‏فرمايد خداوند متعال هم خالق جهان است و هم مدبرالامور است، مقاله حاضر در اين زمينه است. 

"ا و لم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شى‏ء حى ا فلا يؤمنون". 

مراد از"رؤيت"علم فكرى است و اگر آن را رؤيت ناميد به خاطر اين است كه علم فكرى در هر امرى آن را مانند رؤيت محسوس مى‏سازد. 

دو كلمه"رتق"و"فتق"به دو معناى مقابل همند، راغب در مفردات گفته: كلمه "رتق"به معناى ضميمه كردن و به هم چسباندن دو چيز است، چه اينكه در اصل خلقت به هم چسبيده باشند و چه آن را با صنعت عمل بچسبانند، همچنان كه قرآن كريم مى‏فرمايد: 

"كانتا رتقا ففتقناهما"، زمين و آسمان به هم چسبيده بودند، از يكديگر جداشان كرديم، و "فتق"به معناى جدا سازى دو چيز متصل به هم است، و اين ضد رتق است (1) ، و ضمير تثنيه در جمله"كانتا"، و"ففتقناهما"، به سماوات و ارض بر مى‏گردد، در حقيقت آسمان‏ها را طايفه‏اى، و زمين را طايفه‏اى (ديگر) دانسته، و آن دو را دو طايفه خوانده، و اگر خبر"كان" 

يعنى"رتقا"را مفرد آورد، بدين جهت بود كه مصدر است، و مصدر تثنيه و مفردش يكى است، هر چند كه به معناى مفعول باشد، و معنايش اين است كه: اين دو طايفه متصل به هم بودند ما جدايشان كرديم. 

اين آيه و آيات سه‏گانه بعدش برهان بر توحيد خداى تعالى در ربوبيت، و تدبير عالم است كه به مناسبت اينكه كلام منجر به توحيد خدا، و نفى الوهيت ملائكه شد، در اينجا به ميان آمده، و خلاصه برهانى كه گفتيم در اين سه آيه آمده، اين است كه پاره‏اى از موجودات را بر شمرده، كه خلقت آنها آميخته با تدبير است، و نتيجه گرفته كه پس تدبير از خلقت منفك شدنى نيست، پس بالضروره آن كسى كه اين موجودات را آفريده، خود او مدبر آنها است، مانند آسمانها و زمين، و هر موجود جاندار، و نيز مانند كوهها و دره‏ها و شب و روز و آفتاب و ماه، كه وجودشان توأم با تدبير است. 

پس اينكه فرمود: "ا و لم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما" مقصودش از"الذين كفروا"به طورى كه از سياق بر مى‏آيد وثنى‏ها است، كه ميان خلقت و تدبير جدايى انداخته، خلقت را به خدا، و تدبير را به آلهه نسبت دادند، و براى اينكه خطاى آنان را روشن سازد، نظرشان را معطوف به موجوداتى كرده كه ميان خلقت و تدبير آنها جدايى تصور ندارد، و هيچ كس شك نمى‏كند كه خلقت و تدبير آنها هر دو از خدا است، مانند آسمان و زمين، كه ابتدا يكپارچه بوده‏اند، و بعد، از يكديگر 