اذا احتمل الحد احتمل الزيادة و النقصان و اذا احتمل الزيادة و النقصان كان مخلوقا؛ (2) 

امام ششم در اين جمله‏ها با برهانى بسيار محكم جسم بودن را از خدا نفى مى‏كند، توضيح اين كه: تمام اجسام به حكم داشتن سه بعد (طول، عرض و عمق) و محدود بودن هر كدام از آنها، محدود خواهند بود؛ يعنى قابل كم و زياد شدن هستند و هر چيزى كه محدود و قابل كم و زياد شدن باشد، مخلوق خواهد بود، و خالق و آفريدگار جهان محدود نيست و هيچ حد و مرزى براى او فرض نمى‏شود؛ زيرا حد و مرز داشتن نشانه مخلوق است. 

رفع اشتباه 
اين جا تذكر يك نكته لازم است و آن اين كه به كار رفتن برخى از الفاظ مانند «دست» در قرآن مجيد درباره خدا دليل برجسم بودن خدا نيست؛ زيرا در اين قبيل كلمات به حكم عقل و تصريح دانشمندان ادب، معانى كنايى منظور است؛ مثلا وقتى گفته مى‏شود «يد الله فوق ايديهم؛ (3) دست خدا بالاى دست آنهاست» ، منظور قدرت خداست همان طور كه در مثل معروف فارسى «دست بالاى دست بسيار است» همين معنا منظور است. 

و همين طور در آيه ديگر كه خداى متعال مى‏فرمايد: 

قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى؛ (4) 

اى ابليس چه چيز مانع تو شد كه بر مخلوقى كه با دستان خود او را آفريدم سجده نكنى؟ 

منظور از دست همان قدرت است. 

پاورقى‏ها: 

.1 صدوق، توحيد، ص .98

.2 همان، ص .99

.3 فتح (48) آيه .10

.4 ص (38) آيه .75
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:103.txt">خداوند محتاج نيست </a><a class="text" href="w:text:104.txt">احتياج به علت و ملاك آن </a></body></html>
خداوند محتاج نيست 
كتاب: عقايد اسلامى در پرتو قرآن، حديث و عقل، ص 189

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

در چشم انداز هستى هر منظره زيبا و شكوهمندى كه چشم را مى‏نوازد و هر كمال و جمالى كه انسان را به شگفتى وا مى‏دارد همگى جلوه ذات خداست و از وجود او سرچشمه مى‏گيرد و به عبارت ديگر، وجود خداوند مبدأ و منبع همه نوع كمال است و هيچ گونه محدوديت و نقص در او معنا ندارد، بنابراين او موجودى است غنى و بى‏نياز، زيرا نيازمند به كسى مى‏گويند كه فاقد كمالى باشد كه به آن نياز دارد، اما كسى كه همه كمالات از وجود او سرچشمه مى‏گيرد نيازمند بودن براى او معنا ندارد. 

به بيان ديگر، خداى نيازمند، خدا نيست؛ زيرا در اين فرض، احتياج به كسى خواهد داشت كه نياز او را بر طرف سازد و كسى كه نياز او را برطرف مى‏سازد اگر خودش بى‏نياز مطلق باشد او خدا خواهد بود و در غير اين صورت او هم به شخص ديگرى نياز دارد تا نقص او را كامل كند. 

قرآن مجيد مى‏فرمايد: 

يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد؛ (1) 

اى مردم! شما (همگى) به خدا نيازمنديد و خداست كه بى‏نياز (و از هر نقص و عيبى منزه) و ستوده است. 

اگر خداوند بندگان خود را به عبادت و پرستش امر مى‏كند براى اين نيست كه او به عبادت آنان نياز دارد، بلكه چون عبادت مايه تربيت و موجب كمال روحى انسان است كه او را بشناسند و پرستش كنند و در حقيقت بايد گفت: عبادت و بندگى، لطفى است كه پروردگار بر بندگان خويش ارزانى داشته است. 

قرآن مجيد مى‏گويد: 

قال موسى ان تكفروا انتم و من فى الارض جميعا فان الله لغنى الحميد؛ (2) 

موسى به قوم خود گفت: اگر شما و همه مردم روى زمين كافر شويد (و دست از عبادت و بندگى برداريد و كفر و كفران نعمت را پيشه خود سازيد، بر دامن كبريايى‏اش گرد ننشيند؛ زيرا) خدا بى‏نياز و ستوده است و به هيچ كس و هيچ چيز نياز ندارد. 

پى‏نوشت‏ها: 

.1 فاطر (35) آيه .15

.2 ابراهيم (14) آيه .8

احتياج به علت و ملاك آن 
كتاب: آموزش عقايد، ص 59

نويسنده: آيت الله مصباح يزدى 

اگر موجودى نيازمند به موجود ديگرى باشد و وجودش به نوعى توقف بر آن ديگرى داشته باشد به اصطلاح فلسفى، موجود نيازمند را «معلول» و آن ديگرى را «علت» مى‏نامند.ولى علت، ممكن است بى‏نياز مطلق نباشد بلكه خودش نيز نيازمند و معلول موجود ديگرى باشد.اما اگر علتى هيچگونه نياز و معلوليتى نداشت علت مطلق و بى‏نياز مطلق خواهد بود. 

تا اينجا با اصطلاح فلسفى علت و معلول و تعريف آنها آشنا شديم، اكنون بايد به توضيح اين مقدمه بپردازيم كه «هر ممكن الوجودى نيازمند به علت است» . 

با توجه به اينكه ممكن الوجود خود بخود وجود ندارد ناچار وجودش منوط به تحقق موجود يا موجودات ديگرى خواهد بود زيرا اين قضيه، بديهى است كه هر محمولى كه براى موضوعى در نظر گرفته شود يا خودبخود (بالذات) ثابت است و يا در اثر امر ديگرى (بالغير) ثابت مى‏شود مثلا هر چيزى يا خودبخود روشن است و يا به واسطه چيز ديگرى (نور) روشن‏مى‏شود، و هر جسمى يا خود بخود چرب است و يا بوسيله چيز ديگرى (روغن) چرب مى‏شود و محال است كه چيزى نه خودش روشنى و چربى داشته باشد و نه بوسيله چيز ديگرى متصف به اين صفات گردد و در عين حال، روشن يا چرب باشد! 

پس ثبوت وجود هم براى يك موضوع يا بالذات است و يا بالغير، و هنگامى كه بالذات نبود ناچار بالغير خواهد بود، بنابراين، هر ممكن الوجودى كه خودبخود متصف به وجود نمى‏شود بواسطه موجود ديگرى بوجود مى‏آيد و معلول آن خواهد بود.و اين همان اصل مسلم عقلى است كه: هر ممكن الوجودى نيازمند به علت است. 

ولى بعضى گمان كرده‏اند كه مفاد اصل عليت اينست كه «هر موجودى احتياج به علت دارد» و بر اين اساس، اشكال كرده‏اند كه بايد براى خدا هم علتى در نظر گرفت! غافل از اينكه موضوع اصل عليت «موجود» بطور مطلق نيست بلكه موضوع آن «ممكن الوجود» و «معلول» است، و به ديگر سخن: هر موجود وابسته و نيازمندى محتاج به علت است نه هر موجودى. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:106.xml">تكلم </a><a class="text" href="w:text:113.txt">صدق </a><a class="folder" href="w:html:114.xml">حكمت </a><a class="text" href="w:text:118.txt">رازق</a><a class="folder" href="w:html:119.xml"> رب</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:107.txt">تكلم </a><a class="text" href="w:text:108.txt">كلام خداوند </a><a class="text" href="w:text:109.txt">تكلم خداوند با حضرت موسى </a><a class="text" href="w:text:110.txt">كلام خداوند </a><a class="text" href="w:text:111.txt">گفتارى پيرامون تكلم خداى تعالى </a><a class="text" href="w:text:112.txt"> حقيقت كلام خداوند  </a></body></html>
كلام الهى 
يكى از مفاهيمى كه به خداى متعال، نسبت داده مى‏شود مفهوم تكلم وسخن گفتن است و بحث درباره كلام الهى از ديرباز، ميان متكلمين مطرح بوده و حتى گفته شده كه علت ناميده شدن «علم كلام‏» به اين نام، همين است كه اصحاب اين علم، درباره كلام الهى بحث مى‏كرده‏اند و اشاعره، آنرا از صفات ذاتيه و معتزله آن را از صفات فعليه مى‏شمرده‏اند. و يكى از موارد اختلاف شديد بين اين دو دسته از متكلمين همين مساله بوده كه آيا قرآن كه كلام خدا مى‏باشد مخلوق است‏يا غير مخلوق؟ و حتى گاهى يكديگر را بر سر اين موضوع، تكفير مى‏كرده‏اند! 

با توجه به تعريفى كه براى صفات ذاتيه و صفات فعليه شد به آسانى مى‏توان دريافت كه سخن گفتن از صفات فعل است كه بايد براى انتزاع آن، مخاطبى را در نظر گرفت كه مقصود گوينده را بوسيله شنيدن صوت يا 