و به حرام‏هاى الهى بى‏اعتنا مى‏باشند 2ـ و عندهم التوراة فيها حكم الله، آيه 43: تورات پيش آنها است و در آن حكم خدا است. 

3ـ انا انزلنا التوراة فيها هدى و نور يحكم بها النبيون، آيه 44: 

ما تورات را نازل كرديم در آن راهنمائى و نور است و به آن پيامبران حكم مى‏كنند. 

4ـ و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون، آيه 44: هر كس به آنچه كه خدا نازل كرده حكم نكند، كافر است. 

5ـ و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس، آيه 45: در تورات نوشتيم، انسان را در برابر انسانى بكشيد. 

6ـ و من لم يحكم بما انزل الله فأولئك هم الظالمون، آيه 45: هر كس مطابق آنچه كه خدا فرستاده است، حكم نكند، از ستمگران است. 

7ـ وليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه، آيه 47: اهل انجيل با آنچه كه خداوند در آن فرو فرستاده است، داورى كنند. 

8ـ و من لم يحكم بما انزل الله فأولئك هم الفاسقون، آيه 47، هر كس با آنچه كه خدا نازل كرده است حكم نكند، او از اطاعت خدا بيرون رفته است.با دقت در اين فرازها روشن ميگردد كه نه تنها در آئين اسلام بلكه در آئين ـ هاى پيش، خدا باب هر گونه تقنين و تشريع را به روى مردم بسته است. 

اين در، فقط به روى خدا باز است و تشريع كه فعل خاص او است به كسى محول نشده است و قرآن گروهى را كه نظام ديگرى را جايگزين «نظام توحيدى» سازند، در اين آيات، كافر و ظالم و فاسق خوانده است، كافرند، هر گاه با رد و انكار به مخالفت برخيزند، ظالمند، زيرا تقنين را كه از حقوق مسلم خدا است به غير او سپرده‏اند، فاسقند، چون از اطاعت خدا بيرون رفته‏اند . 

در آياتى كه نقل و ترجمه آنها از نظر خوانندگان شريف گذشت، شواهد روشن بر توحيد در تقنين در امت اسلامى است و اينكه هرگز نبايد در اين امت، مقنن و شارعى جز خدا بشناسيم. 

اينك برخى از اين شواهد: 

9ـ فاحكم بينهم بما انزل الله، آيه 48: با آنچه كه خدا فرو فرستاده است حكم كن. 

10ـ لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا، آيه 48: براى هر يك از امت‏ها آئين و راهى معين كرديم . 

اين منهاج و طريق، همان نظامنامه زندگى است كه براى تمام امتها به فراخور استعداد و لياقت آنها فرو فرستاده شده است و هرگز ممكن نيست نظامنامه خدا ناقص و ناتوان باشد، تا از طريق نظام بشرى تكميل گردد.از اين جهت با وجود نظام الهى، به نظام بشرى نيازى نخواهد بود. 

11ـ بار ديگر بر مى‏گردد، با لحن قاطع هر نوع پيروى از احكام غير خدا را پيروى از هوى و هوس ميداند چنانكه ميفرمايد: فاحكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم عما جاءك من الحق، آيه 48: تابع حكمى باش كه خدا فرستاده است‏و از هوس‏هاى ديگران پيروى منما . 

12ـ سرانجام، هر حكمى و تشريعى را كه از غير منبع وحى باشد، آن را حكم جاهلى خوانده است و با تمام صراحت مى‏گويد: افحكم الجاهلية يبغون، آيه 50.آيا از احكام و دستورهاى جاهلانه پيروى ميكنند. 

پاسخ يك پرسش: 
ممكن است گفته شود كه اين آيات بيش از اين نميرساند كه در موردى كه حكم خدا باشد بايد در آن مورد، از حكم خدا پيروى نمود.اما در موردى كه چنين حكمى وجود نداشته باشد در اين صورت چرا فرد يا شورائى نتواند، براى پيشبرد اهداف امت، حكمى را بسازد. 

پاسخ اين پرسش روشن است: هرگاه خدا ميفرمايد: (لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا) (براى شما طريق و راهى قرار داده‏ايم) مفاد آن با توجه به اينكه از جانب خداوند حكيم على الاطلاق جز برنامه كامل و جامع فرستاده نمى‏شود، ديگر براى احدى امكان مداخله در امر تشريع باقى نمى‏ماند، اصولا قرآن تمام احكام حاكم بر بشر را، بر دو نوع ميداند حكم الهى و حكم جاهلى (3) ، و هر حكمى كه غير «ما انزل الله» باشد قهرا حكم جاهلى خواهد بود. 

و به عبارت ديگر: هر گاه حكمى زائيده مغز بشر شد، از آنجا كه جزو «ما انزل الله» نيست قطعا در رديف احكام جاهلى خواهد بود. (4) 

پرسش ديگر اين آيات پيش از اين نمى‏رساند كه از احكامى كه در قرآن وارد شده است و به اصطلاح جزو «ما انزل الله» مى‏باشند بايد پيروى كرد، و اما احكامى كه از لسان پيامبر و يا ديگر پيشوايان شنيده ميشود هرگز اين آيات دليل بر لزوم پيروى از چنين احكام نيست . 

پاسخ قرآن خود را بيانگر تمام آنچه كه بشر در تنظيم زندگى به آن نياز دارد، معرفى مى‏كند و مى‏گويد: «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيئى» (نحل آيه 89) : قرآن را به تو نازل كرديم در حالى كه بيان كننده همه چيز هست. 

در آيه ديگر به بيانات پيامبر كه پيرامون تفسير و توضيح آيات نازل شده است، حجيت مى‏بخشد و مى‏گويد يكى از وظايف پيامبر اين است كه آيات نازل شده را براى امت بيان كند و توضيح دهد (نه تنها قرائت كند و بخواند) چنانكه مى‏فرمايد: و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون، (نحل آيه 44) . 

قرآن را به تو نازل كرد، تا آنچه را كه به مردم فرو فرستاده شده است، بيان و روشن كنى و آنان نيز در مضامين آيات به تفكر و انديشه بپردازند. 

اين آيه به روشنى، پيامبر را مبين و توضيح دهنده آياتى كه خدا فرو فرستاده است معرفى ميكند.پيامبر درباره قرآن دو وظيفه دارد و اين دو وظيفه را نبايد به يكديگر مخلوط كرد : 1ـ مبين و بيانگر اهداف و مضامين قرآن است، همچنانكه در جمله «لتبين للناس...» به اين حقيقت اشاره شده است. 

2ـ بازگو كننده كلمات وحى كه است از امين وحى ميشنود چنانكه ميفرمايد: و قرآنا فرقناه لتقرأه على الناس على مكث، (سوره اسراء آيه 106) «قرآن را به تدريج فروفرستاديم تا آن را براى مردم به تدريج بخوانى» . 

اين كه مى‏گوئيم پيامبر مبين قرآن است، مانع از آن نيست كه بسيارى از آيات قرآن با قطع نظر از بيان پيامبر براى توده مردم پس از آشنائى به زبان عربى، روشن و آشكار و قابل فهم باشد.زيرا مفهوم بودن قسمتى از آيات قرآن و يا يك بعد از ابعاد معانى آيات، مانع از آن نيست كه بخشى از آيات، به تفسير پيامبر نيازمند باشد و اگر آيه مورد، بحث پيامبر را مبين قرآن معرفى ميكند، مقصود بيان كننده آيات مجمل و يا بيانگر ابعاد ديگر از معانى آيات قرآن است. 

در اين صورت آنچه از پيامبر، درباره شرايع و احكام وارد شده است، به حكم اين آيه، حجت بوده و پيروى از آن لازم ميباشد زيرا تقريبا همگى مربوط به تبيين و تشريح آياتى است كه اصول و كليات آنها در قرآن وارد شده است، مانند آيات مربوط به عبادات و معاملات و سياسات. 

به حكم حديث «ثقلين» (5) و حديث «سفينه نوح» (6) گفتار پيشوايان معصوم شيعه مأخوذ از پيامبر گرامى است، و با توجه به اين امور موقعيت قرآن و گفتار پيامبر و جانشينان به حق او كاملا روشن ميگردد. 

گذشته بر اين، حجيت گفتار پيامبر، به اين آيه منحصر نيست، بلكه آيات‏ديگرى نيز بر حجيت گفتار و رفتار او شهادت ميدهند. (7) 

بخش سوم: 
آيات اين بخش به روشنى دلالت دارند كه پيامبر اسلام با برنامه كاملى مبعوث شده است، اينك آيات مربوط به اين بخش: 

1ـ ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا كبيرا (سوره اسراء آيه 9) قرآن بشر را به راه عدل و استوار 