هدايت مى‏كند و به گروه با ايمان كه كارهاى نيك انجام مى‏دهند بشارت مى‏دهد كه براى آنان پاداش بزرگ است.مقصود از «التى هى اقوم» (طريقه استوار و محكم) همان شريعت اسلام است كه در آيه ديگر به لفظ «شريعت» وارد شده است.چنانكه ميفرمايد: ثم جعلناك على شريعة من الامر فاتبعها (الجاثيه آيه 18) لفظ «اقوم» از ماده «قيام» است كه در زبان فارسى به آن «ايستاده» مى ـ گويند و اين تعبير كنايه از درستى و استحكام و استوارى احكام قرآن است، به طورى كه تمام احكام آن با مكانيسم آفرينش موافق مى‏باشد احكام اسلام پيوسته به انسان سعادت و زندگى بخشيده و او را به سوى كمال سوق ميدهد در حالى كه قوانين ديگر بشرى، اگر از جهتى به حال مردم نافع و سودمند باشد، از جهاتى به حال و زندگى آنان مضرو زيانبار است.حالا آيا با فرستادن «شريعت اقوم» آئين محكم و استوار كه به حكم استوارى، نياز انسان را از هر نوع جعل قانون بى‏نياز خواهد كرد، جا دارد كه بشر در برابر يك چنين آئين كامل، دست به جعل قانون بزند . 

اين حقيقت در آيه ديگر، به گونه روشن‏تر وارد شده است چنانكه ميفرمايد: 

2ـ قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما ملة ابراهيم حنيفا (انعام آيه 161) بگو خداى من مرا، به راه مستقيم هدايت كرده است، دين استوار طريقه ابراهيم خداپرست. 

در اين آيه، مجموع اصول و فروع اسلام، با جمله‏هاى زير توصيف شده است.الف ـ دينا قيما : دين استوار ب ـ ملة ابراهيم: طريقه ابراهيم در آيه ديگر از احكام اسلام، به لفظ شريعت ياد شده است آنجا كه مى‏فرمايد: 3ـ ثم جعلناك على شريعة من الامر فاتبعها و لا تتبع اهواء الذين لا يعلمون (جاثيه آيه 18) ترا بر طريقى از امر دين قرار داديم از آن پيروى كن و از هوسهاى افراد نادان پيروى منما. 

آيا با داشتن آئين استوار و شريعت محكم، شايسته است كه بشر به شريعت سازى دست زند.در اين آيه دو نكته روشن به چشم ميخورد: 1ـ پيامبر اسلام با شريعتى، براى رسانيدن مردم به كمال برانگيخته شده است و «شريعت» بمعنى طريقه و راه است، طبعا راه براى خود مقصد و مقصودى مى ـ خواهد و آن كمال انسانها است.2ـ پيروى از غير احكام وحى الهى، از هر مغزى بتراود، جز پيروى از هوس (اهواء الذين لا يعلمون) چيز ديگرى نيست.آيه ياد شده در زير، مضمون آيات اين بخش را تأييد ميكند، چنانكه ميفرمايد: لكل امة جعلنا منسكا هم ناسكوه فلا ينازعنك فى الامر و ادع الى ربك انك لعلى هدى مستقيم (حج آيه 67) . 

«براى هر امتى راهى را (در زندگى) قرار داديم كه پيرو آن راه شوند و در اينكار با تو مجادله نكنند، به پروردگارت دعوت كن، تو پيرو هدايت راستين هستى» . 

مناسكى كه اين آيه از آن ياد ميكند همان شرايع الهى است كه خداوند به فراخور حال هر امت آنرا فرستاده و به مرور زمان و تكامل امتها در آن تغييراتى داده و تكميل نموده است با توجه به مضامين اين آيات، موضوع «توحيد تقنينى» و تشريعى به خوبى روشن مى‏شود، و آن اين كه از جامعه انسانى، حق قانونگزارى به هر نحو و صورتى باشد سلب شده و اين حق دربست مربوط به خدا است اگر فرد يا گروهى را در اينكار شركت دهيم، عملا نوعى از شرك را مرتكب شده‏ايم. 

معانى دين، شريعت و ملت چيست؟ 

در آيه 161 سوره انعام، لفظ دين و ملت وارد شده است و در آيه 18 سوره جاثيه لفظ شريعت وارد شده است از اين جهت شايسته است تفاوت اين سه لفظ را روشن سازيم.ولى به خاطر اين كه نظام بحث از هم نگسلد، توضيح اين قسمت را آخر بخش مى‏آوريم. 

بخش چهارم: 
آيات اين بخش به روشنى اخطار ميكند كه هرگز نبايد اختلافات خود را پيش حكومت‏هاى طاغوتى ببريم و از نظام و برنامه‏هاى گروه جبار و متمرداز دستور خدا و بيرون از بندگى حق، داورى جوئيم، بلكه بايد هر نوع داورى را نزد خدا و رسول او ببريم اينك آيات اين بخش، چنانكه ميفرمايد: 

«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شيى‏ء فردوه الى الله و الرسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تأويلا» (نساء آيه 59) اى افراد با ايمان.از خدا و پيامبر و صاحبان امر از خود اطاعت كنيد اگر درباره چيزى اختلافى بين شما رخ داد، آنرا به خدا و پيامبر او رد كنيد، هر گاه به خدا و روز ديگر ايمان داريد زيرا اين كار (رجوع به خدا و پيامبر او) براى شما خوب و سرانجام خوبى دارد» . 

اصولا آيات قرآن جامعه اسلامى را به شدت از هر نوع گرايش به نظام طاغوتى كه مظهر طغيان و ستم و دورى از راه و رسم بندگى خدا هستند، باز ـ ميدارد. (8) 

تا چه رسد به اينكه سرنوشت خود را به دست گروه طاغوتى بدهيم كه هر چه بخواهند بر سر ما بياورند. 

«الم تر الى الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به و يريد الشيطان ان يضلهم ضلالا بعيدا» (نساء آيه 60) «آنان كه گمان مى‏كنند كه به كتاب تو و كتابى كه پيش از تو نازل شده است ايمان آورده‏اند، نمى‏بينى كه مى‏خواهند اختلافات خود را پيش حكام طاغى ببرند در صورتى كه دستور يافته‏اند كه به اين‏گروه از حكام كفر ورزند (و آنان را به رسميت نشناسند) شيطان ميخواهد آنان را به ضلالت بيفكند» . 

آيا جامعه اسلامى ما در اين يك قرن، جز اين راه، راه ديگرى مى‏پيمود، جز اينكه حكام طاغوتى با نظام ضد بشرى بر ما حكومت ميكردند و هر نوع مرافعه و اختلاف را با قوانين طاغوتى مى‏گشودند؟ 

پاسخ يك سؤال 
در بررسى‏هاى مربوط به خاتميت، ثابت شده است كه در اسلام دو نوع قانون وجود دارد. 

1ـ قوانين ثابت و به اصطلاح ابدى و پيوسته كه دگرگونى در آنها راه ندارد. 

2ـ اصول و مقررات متغير و متحول كه با تغيير شرائط و مقتضيات، تغيير و تبديل پيدا ميكند . 

اكنون كه آيات قرآن بروشنى توحيد تشريعى را ثابت ميكنند تكليف سلطه تشريعى درباره اين بخش از مقررات چيست؟ 

پاسخ 
در اين بخش از مقررات كه شكل و لباس آنها بمرور زمان و دگرگونى اوضاع، عوض مى‏گردد، يك رشته اصول ثابتى وجود دارد كه هيچ گاه نمى ـ توان از آنها تخلف نمود و دگرگونى پيوسته در شكل و لباس قانون است نه در خود آن. 

مثلا مناسبات حكومت اسلامى با اجانب مى‏تواند به شكل‏هاى مختلفى باشد، گاهى شرائط ايجاب مى‏كند كه حكومت وقت از در دوستى وارد شود و مناسبات دوستانه برقرار كند و روابط سياسى و فرهنگى و تجارى خود را توسعه دهد و گاهى شرائط ايجاب مى‏كند كه روابط خود را قطع كند و يا لا اقل روابطبازرگانى و فرهنگى را تا مدتى تحريم و يا محدود سازد.ولى اين دگرگونى در شكل قانون و لباس آن و نحوه پياده كردن آن است نه اصل آن، و گرنه اصل قانون، هيچگاه تغيير و تبديل پيدا نمى‏كند زيرا بر حاكم اسلامى لازم است مصالح اسلامى و برترى مسلمانان را حفظ و صيانت كند و اجازه ندهد كه كشور اسلامى تحت سيطره كافران و استعمارگران درآيد، اين قانون همان آيه «و لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا» (نساء 141) مى‏باشد . 

چيزى كه هست حفظ كيان اسلام گاهى در زمينه قطع