 روابط است و گاهى در زمينه برقرارى روابط . 

همچنين در مسئله تقويت بنيه دفاعى اسلامى، يك اصل كلى داريم كه قرآن آنرا بيان كرده است «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة» (انفال 60) «براى دفاع از خود تا آنجا كه مى‏توانيد قوه و نيرو تهيه كنيد» اين قانون كه بيانگر لزوم برترى ارتش اسلام بر ديگر ارتشهاى جهان است، هيچگاه دگرگون نمى‏گردد، چيزى كه هست لباس و نحوه پياده كردن آن در ادوار مختلف تغيير پذير است، در گذشته نيرومندى ارتش اسلام از طريق تحصيل تير و كمان و شمشير و سنان بود، اكنون اين قانون بصورت ديگر پياده ميشود و بايد ارتش اسلام با آخرين سلاحهاى مدرن در تمام قسمتهاى زمينى و هوائى و دريائى مجهز گردد.نتيجه اينكه: هيچگاه تشريع الهى در دست بندگان خدا نيست حتى در اين بخش از مقررات، اساس قانون و روح آن بيان شده است، چيزى كه هست شكل و لباس آن در اختيار حاكم اسلامى مى‏باشد.و با دقت در اين دو مورد، حكم موارد ديگر كه از نوع مقررات متغير اسلام است، كاملا روشن مى‏گردد. 

بخش پنجم آياتى كه يهوديان و مسيحيان را مذمت مى‏كند كه دانشمندان و راهبان و تاركان دنياى خود را، «رب» و اختيار دار خود اخذ كرده بودند، مانند آيه: 

7ـ اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح ابن مريم (سوره توبه آيه 31) «آنان، دانشمندان و راهبان و مسيح را رب و اختيار دار و كارگردان اخذ كرده بودند.» اكنون ببينيم كه يهود و نصارى چگونه دانشمندان و راهبان خود را خدايان خود اخذ كرده بودند، آيا آنان را خالق جهان آفرينش مى‏دانستند؟ بطور مسلم نه، بلكه يكى از شئون الهى را كه همان قانونگزارى است به آنان واگذار كرده بودند و اگر آنان حرامى را حلال، و حلالى را حرام مى‏كردند، مى‏پذيرفتند. 

مرحوم كلينى در تفسير آيه، دو روايت از حضرت صادق (ع) نقل مى‏كند كه مفاد يكى را منعكس مى‏كنيم: «به خدا سوگند آنها براى آنان نه روزه مى‏گرفتند و نه نماز مى‏خواندند، ولى حرام را براى آنها حلال مى‏كردند و حلال را حرام و آنها هم «بى چون و چرا» مى‏پذيرفتند و عمل ميكردند» (9) 

در روايتى وارد شده است كه روزى عدى بن حاتم، مسيحى تازه مسلمان وارد مسجد پيامبر شد در حالى كه پيامبر اين آيه را ميخواند، عدى كه قبلا مسيحى بود و اسلام آورده بود.به پيامبر گفت ما آنها را عبادت نميكرديم، پيامبر فرمود: مگر آنها حلال خدا را حرام نميكردند و شما آن را حرام ميشمرديد؟ گفت چرا، فرمود: همان عبادت آنها بوده است» . (10) 

ربيع ميگويد: به ابوا العاتيه گفتم، خداوندگارى آنان چه بود؟ گفت: چه بسا آنها در كتاب خدا مطلبى را مى‏يافتند كه با گفته احبار و راهبان مخالف بود و آنها گفته ايشان را مى‏پذيرفتند و آن را كه در كتاب خدا بود، قبول نميكردند. (11) 

بخش ششم آياتى كه مسلمانان را از سبقت بر پيامبر بازميدارد و دستور ميدهد كه بر خدا و پيامبر سبقت مگيريد و انتظار نداشته باشيد كه پيامبر وحى الهى را ترك كند و از گفتار آنها پيروى كند چنانكه ميفرمايد: 

«يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله و اتقوا الله ان الله سميع عليم» . (سوره حجرات آيه 1) اى افراد با ايمان بر خدا و پيامبر او سبقت مگيريد (از مخالفت) بپرهيزيد، خداوند شنوا و دانا است. 

يكى از موارد سبقت اين است كه پيامبر دستور داد كه افراد مسافر، روزه خود را بخورند زيرا روزه بر مسافر حرام است، گروهى از روى تقدس، از اجراى دستور پيامبر سرپيچى كرده و روزه خود را نشكستند و پيامبر آنانرا عاصى و طغيانگر خواند. (12) 

لذا قرآن در همين سوره انديشه پيروى از افكار خطاكاران را سخت محكوم‏ميكند و ميفرمايد : و اعلموا ان فيكم رسول الله لو يطيعكم فى كثير من الامر لعنتم (حجرات آيه 7) «بدانيد پيامبر در ميان شما است اگر از افكار شما پيروى كند به زحمت مى‏افتيد. 

اينجا است كه انسان به ارزش سخن امام امير المؤمنين در تفسير حقيقت اسلام، واقف مى‏گردد، آنجا كه مى‏فرمايد: 

«الاسلام هو التسليم» (13) حقيقت اسلام اين است كه انسان‏ها تسليم و سرسپرده دستگاه تشريع الهى باشند» . 

شرك در تشريع اكنون كه حقيقت توحيد در تشريع روشن گرديد، ميتوان معنى شرك در تشريع را بخوبى درك كرد. 

در بخش دوازدهم ثابت خواهيم كرد كه حقيقت شرك اين است كه كسى ذات خدا را متعدد بداند و يا مخلوقى را مبدأ كارهاى خدائى بداند. 

مهم در شناسائى شرك اين است كه كارهاى خدائى را از كارهاى بشرى بخوبى تميز دهيم و اين نقطه لغزشگاه عظيمى است براى كسانى كه بخواهند توحيد را از شرك باز شناسند، كار الهى اين است كه فاعل در كار خود از هر نظر مستقل باشد و از هيچ فرد و مقامى در انجام آن كمك نگيرد چنانكه خداوند در انجام هر كارى از خلق و آفرينش، اماته و ميراندن، انبات و روياندن، بغير ذات خود تكيه نمى‏كند و اگر در اين راه اسبابى بر مى‏انگيزد همگى به اراده و خواست و به امر و فرمان او مشغول كار بوده و انجام وظيفه ميكنند. 

تقنين و تشريع يكى از شئون الهى است كه وى مستقلا چرخ تشريع را به‏كار مى‏اندازد، هر گاه كسى، فرد و مقامى را غير از خدا، اختيار دار چنين كارى بداند و بگويد حبر يهود و راهب مسيحى از جانب خودشان حق دارند براى مردم تعيين تكليف كنند و امورى را تحريم و تحليل نمايند، در اين صورت او را رب و اختياردار خود اتخاذ كرده و فعل خدا را به غير او نسبت داده است و مرز توحيد در فعل را بهم زده و از اين نظر مشرك خواهد بود. 

و اگر با اين اعتقاد در برابر او خضوع كند خضوع براى آنان، پرستش و عبادت آنها خواهد بود. 

خلاصه اعتقاد به اينكه فردى و يا مقامى بطور اصالت و استقلال حق تشريع و تقنين دارد خود اين اعتقاد، شرك در فعل ميباشد زيرا يك چنين فرد با اين اعتقاد رب و اختيار دار معرفى ميشود. 

و اگر با اين اعتقاد كسى در برابر او خضوع كند، خضوع او رنگ شرك در عبادت بخود خواهد گرفت.روى اين اساس قرآن مى‏فرمايد: «يهود و نصارى احبار و راهبان خود را ارباب خود اتخاذ كرده بودند.و معنى رب در اين مورد همان اختيار دارى در تحليل و تحريم است، در صورتى كه خداوند چنين اختيارى را به آنان نداده است. 

پاسخ يك پرسش 
اگر جز خداوندى احدى حق تشريع ندارد، چگونه در روايات وارد شده است كه: 

1ـ خداوند نمازهاى يوميه را، ده ركعت آنهم به صورت دو ركعتى واجب كرده بود، پيامبر دو ركعت بر نمازهاى ظهر و عصر و عشا و يك ركعت بر نماز مغرب افزود. 

2ـ خداوند روزه رمضان را واجب كرده بود، پيامبر روزه شعبان و سه روز از هر ماه را بعنوان مستحب بر آن افزود. 

3ـ خداوند شراب را تحريم كرده بود و پيامبر هر چيز مست كننده را تحريم نمود. 

4ـ خداوند در فرائض براى جد چيزى معين نكرده بود ولى پيامبر براى او يك ششم معين نمود . (14) 

پاسخ: 
با دقت در متون اين روايات به روشنى استفاده ميشود كه كار پيامبر درخواستى بيش نبوده و خدا درخواست پيامبر را تنفيذ كرد و امضاء نمود، نه اينكه پيامبر بطور استقلال دست به تشريع زد و لذا در هر يك از اين موارد، اين جمله بچشم م