معقب لحكمه" (4) و اگر كارهاى خداى تعالى هم مانند كارهاى عقلائى ما 

............................................ 

(1)خداوند در آنچه مى‏كند بازخواست نمى‏شود، بلكه آنان مورد سؤال و بازخواست قرار خواهندگرفت.سوره انبياء آيه 23 

(2)ستايش در دنيا و آخرت و حكومت بر هر چيز مخصوص او است.سوره قصص آيه 70 

(3)و خدا هر چه بخواهد مى‏كند.سوره ابراهيم آيه 27 

(4)خدا حكم مى‏كند و كسى نيست كه دنبال كننده حكم او باشد.سوره رعد آيه 41 

بود، صحيح نبود كه بفرمايد: "لا معقب لحكمه"براى اينكه در اين صورت براى حكمش‏دنبال كننده‏اى مى‏بود، و كسى بود كه رعايت مصلحت را در كارها و در حكم، بر او واجب‏كند.و نيز صحيح نبود بفرمايد: "يفعل ما يشاء"زيرا كه در اين صورت ديگر نمى‏توانست هر چه‏مى‏خواهد بكند، بلكه تنها كارى را مى‏توانست انجام دهد كه داراى مصلحت باشد. 

و در باره اينكه كارها و احكامش همه بر طبق مصلحت است مى‏فرمايد: "قل ان الله‏لا يامر بالفحشاء" (1) و نيز مى‏فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم‏لما يحييكم" (2) و همچنين آيات ديگرى كه احكام خداى را به وجوهى از حسن و مصلحت‏تعليل مى‏كند. 

............................................ 

(1 بگو به درستى كه خداوند به كار زشت امر نمى‏كند.سوره اعراف آيه 28 

(2)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دعوت خدا و رسول را به دينى كه مايه زندگى شما است، بپذيريد.سوره انفال آيه 24 

الميزان جلد 7 صفحه 168 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

خالقيت، ربوبيت، الوهيت 
كتاب: آموزش عقايد، ص 83

نويسنده: آيت الله مصباح يزدى 

خالقيت 
بعد از اثبات واجب الوجود به عنوان نخستين علت براى پيدايش موجودات ممكن الوجود و در نظر گرفتن اينكه همگى آنها در هستى خودشان نيازمند به او هستند صفت خالقيت براى واجب الوجود، و مخلوقيت براى ممكنات انتزاع مى‏شود.مفهوم «خالق» كه بر اساس اين رابطه وجودى بدست مى‏آيد مساوى با علت هستى بخش و موجد (ايجاد كننده) مى‏باشد و همه موجودات ممكن و نيازمند، طرف اضافه آن بوده، متصف به مخلوقيت مى‏گردند. 

ولى گاهى واژه «خلق» به معناى محدودترى در نظر گرفته مى‏شود و تنها موجوداتى كه از ماده قبلى بوجود آمده‏اند طرف اضافه آن، قرار مى‏گيرد و در مقابل آن، مفهوم «ابداع» در مورد موجوداتى كه مسبوق به ماده قبلى نيستند (مانند مجردات و ماده نخستين) بكار مى‏رود.و بدين ترتيب، ايجاد به دو قسم خلق و ابداع، تقسيم مى‏گردد. 

به هر حال، خلق كردن خدا مانند تصرفات انسان در اشياء و ساختن مصنوعات نيست كه نيازى به حركت و بكار گرفتن اندامهاى بدن داشته باشد و حركت به عنوان «فعل» و پديده حاصل از آن به عنوان «نتيجه فعل» تلقى شود و چنان نيست كه «آفريدن» چيزى و «آفريده» چيز ديگرى باشد زيرا علاوه بر اينكه خداى متعال از حركت و خواص موجودات جسمانى، منزه است اگر آفريدن خدا مصداق عينى زائد بر ذات آفريده مى‏داشت موجودى ممكن الوجود و مخلوقى از مخلوقات خدا به شمار مى‏رفت و سخن درباره آفريدن آن، تكرار مى‏شد.بلكه همانگونه كه در تعريف صفات فعليه گفته شد اينگونه صفات، مفاهيمى هستند كه از صفات و نسبتهايى بين خدا و خلق، انتزاع مى‏شوند و قوام اضافه و نسبت به لحاظ عقل است. 

ربوبيت 
از جمله روابطى كه بين خدا و خلق، لحاظ مى‏شود اينست كه مخلوقات نه تنها در اصل وجود و پيدايششان نيازمند به خدا هستند بلكه همه شئون وجودى آنها وابسته به خداى متعال است و هيچگونه استقلالى ندارند و او به هر نحوى كه بخواهد در آنها تصرف مى‏كند وامورشان را تدبير مى‏نمايد. 

هنگامى كه اين رابطه را به صورت كلى در نظر بگيريم مفهوم ربوبيت، انتزاع مى‏شود كه لازمه آن تدابير امور است و مصاديق فراوانى، مانند حفظ و نگهدارى كردن، حيات بخشيدن و ميراندن، روزى دادن، به رشد و كمال رساندن، راهنمايى كردن و مورد امر و نهى قرار دادن و...دارد . 

شئون مختلف ربوبيت را مى‏توان به دو دسته كلى تقسيم كرد: ربوبيت تكوينى كه شامل اداره امور همه موجودات و تأمين نيازمنديهاى آنها و در يك كلمه «كارگردانى جهان» مى‏شود، و ربوبيت تشريعى كه اختصاص به موجودات ذى شعور و مختار دارد و شامل مسائلى از قبيل فرستادن انبياء و نازل كردن كتب آسمانى و تعيين وظايف و تكاليف و جعل احكام و قوانين مى‏گردد . 

حاصل آنكه: ربوبيت مطلقه الهى بدين معنى است كه مخلوقات در همه شئون وجودى، وابسته به خداى متعال هستند و وابستگيهايى كه به يكديگر دارند سرانجام، به وابستگى همه آنها به آفريننده، منتهى مى‏شود و اوست كه بعضى از آفريدگان را بوسيله بعضى ديگر اداره مى‏كند و روزى‏خواران را بوسيله روزيهايى كه مى‏آفريند روزى مى‏دهد، و موجودات ذى شعور را با وسايل درونى (مانند عقل و ساير قواى ادراكى) و با وسايل بيرونى (مانند پيامبران و كتب آسمانى) هدايت مى‏كند و براى مكلفين، احكام و قوانينى وضع، و وظايف و تكاليفى تعيين مى‏كند. 

ربوبيت نيز مانند خالقيت، مفهومى است اضافى با اين تفاوت كه در موارد مختلف آن، اضافات خاصى بين خود مخلوقات هم در نظر گرفته مى‏شود چنانكه در مورد رازقيت گفته شد. 

با دقت در مفهوم خالقيت و ربوبيت و اضافى بودن آنها روشن مى‏شود كه اين دو با يكديگر تلازم دارند و محال است رب جهان غير از خالق آن باشد بلكه همان كسى كه مخلوقات را با ويژگيهاى خاص و وابستگى به يكديگر مى‏آفريند آنها را نگهدارى و اداره هم مى‏كند.و در حقيقت، مفهوم ربوبيت و تدبير، از كيفيت آفرينش مخلوقات و همبستگى آنها انتزاع مى‏شود . 

الوهيت 
درباره مفهوم «اله» و «الوهيت» بحثهاى زيادى ميان صاحب نظران، انجام گرفته كه در كتب تفسير قرآن، مضبوط است.معنايى كه به نظر ما رجحان دارد اينست كه «اله» به معناى «پرستيدنى» يا «شايسته عبادت و اطاعت» است مانند «كتاب» به معناى «نوشتنى» و چيزى كه شأنيت نوشتن را دارد. 

طبق اين معنى، الوهيت صفتى است كه براى انتزاع آن بايد اضافه عبادت و اطاعت بندگان را نيز در نظر گرفت.و هر چند گمراهان، معبودهاى باطلى را براى خودشان برگزيده‏اند اما كسى كه شايستگى عبادت و اطاعت را دارد همان كسى است كه خالق و رب ايشان مى‏باشد.و اين حد نصاب اعتقادى است كه مى‏بايست هر كسى درباره خداى متعال داشته باشد يعنى علاوه بر اينكه خدا را به عنوان واجب الوجود و آفريدگار و كردگار و صاحب اختيار جهان مى‏شناسد بايد او را شايسته عبادت و اطاعت نيز بداند و به همين جهت، اين مفهوم در شعار اسلام (لا اله الا الله) اخذ شده است. 

حاكميت، حق مختص خدا است 
كتاب: منشور جاويد جلد دوم صفحه 321
نويسنده: استاد جعفر سبحانى 
مقصود از «حكومت» در اين بحث، همان «سلطه» و مقصود از «حاكم» همان صاحب سلطه‏اى است كه ميخواهد در جامعه نظم و انضباط به وجود آورد. 

و بعبارت ديگر: حاكم كسى است كه بخاطر «ولايتى» كه دارد مى‏تواند در باره اموال و نفوس مردم تصميم بگيرد و فرمان بدهد. 

اينكه مى‏گوئيم حاكم روى ولايتى كه دارد ميتواند درباره ج