ن (5) حاكى از آنست كه خداوند پيامبر و اولو الامر را حاكم و والى رسمى اسلام شناخته است از اين جهت اطاعت آنها را واجب نموده است. 

حكومت و دولت پديده اجتناب ناپذير است بر خلاف انديشه گروهى كه تصور مى‏كنند حريت و آزادى با سلطه گرائى و حكومت دو امر متناقضند و هرگز جمع نميشوند و حفظ آزادى فردى ايجاب ميكند كه قانون و حكومت از قاموس زندگى حذف شود. 

يا تصور مى‏كنند كه دولتها پيوسته از اقويا و زورمندان طرفدارى ميكنند و مصالح توده‏ها را در نظر نميگيرند. 

يا مى‏انديشند كه انسان ذاتا خير و نيكوكار عاقل و انديشمند آفريده شده است ديگر چه لزومى دارد كه دولت تشكيل شود. 

بر خلاف اين انديشه‏هاى سست و بى‏پايه كه حاكى از يكنوع هرج و مرج ـ طلبى و سفسطه گرائى و ساده دلى است، ضرورت وجود دولت در زندگى اجتماعى بشر آنچنان روشن است كه نيازى به دليل و برهان ندارد دولتى كه آزاديهاى فردى را در چهارچوب مصالح اجتماعى حفظ كند و در پرورش استعدادها بكوشد و مردم را به وظايف خود آشنا و قوانين الهى و يا مردمى را اجرا كند.از اين جهت انديشمندان بزرگ جهان مانند افلاطون (6) و ارسطو (7) و ابن خلدون (8) و برخى ديگر وجود دولت را يك پديده اجتناب ناپذير تلقى كرده‏اند. 

در اين ميان، ماركس وجود دولت را تا آنجا كه اختلاف طبقاتى در ميان است ضرورى مى‏داند ولى معتقد است كه پس از گسترش «كمونيسم» در سرتاسر جهان، دولت بايد از بين برود وى تصور مى‏كند كه مايه نزاع و اختلاف تنها اختلاف طبقاتى است و پس از محو آن، مايه نزاعى دركار نخواهد برد كه وجود دولت را ايجاب كند. 

ولى «ماركس» به جامعه انسانى تنها از يك زاويه نگريسته است و آن زاويه اختلاف طبقاتى است در حالى كه جامعه انسانى زواياى ديگرى نيز دارد كه اگر وى جامعه را از آن زاويه‏ها نيز مورد مطالعه قرار ميداد حكم به انحلال دولتها حتى پس از باصطلاح «گسترش كمونيسم» نمى‏داد زيرا مايه نزاع و جدال تنها و تنها اختلاف طبقاتى نيست كه پس از محو آن، همه جهان بهشت برين گردد بلكه غرائز ديگر بشر مانند جاه طلبيها و خود خواهيهاى رهبرى نشده كانون نزاع و سرچشمه جدال است.از اين جهت جامعه، دولتى را لازم دارد كه افراد را به وظايف قانونى خود آشنا كند و متخلفان را مجازات نمايد.و حق را بحق‏دار بسپارد.و نظم و انضباط جامعه را كه زير بناى بقاى تمدن و مايه پيشرفت انسان درجهات مادى و معنوى است صيانت نمايد. 

اصولا هيچ جامعه‏اى حتى در عصر گسترش كمونيسم، از مسكن و بهداشت، پست و تلگراف و تلفن، برق و آب، اقتصاد و كشاورزى، و مانند اينها، بى نياز نخواهد بود، و مسأله تقسيم مسؤليت‏ها مسأله‏اى نيست كه مربوط به عصر و زمان خاصى باشد، قهرا جمعيتى كه اين مسؤليت‏ها را تقسيم مى‏كند، و گروه‏هائى آنها را انجام مى‏دهند، نامى جز دولت نمى‏توانند داشته باشند. 

از اين بيان نتيجه مى‏گيريم كه جامعه انسانى در هيچ عصر و دوره‏اى از تشكيل دولت هر چند فاتح قله «مدينه فاضله» افلاطونى باشد، بى‏نياز نخواهد بود. 

خلاصه براى حفظ نظام اجتماعى و تمدن انسانى و براى آشنا كردن افراد به حقوق و وظايف و رفع هر نوع اختلاف و نزاع در مجتمع، مرجع قوى و نيرومندى لازم است كه به اين فريضه انسانى قيام كند و زير بناى تمدن را كه همان حفظ نظام در اجتماع است صيانت نمايد و با تقسيم مسؤلياتى و فرائضى، بقاى جامعه را تضمين كند. 

حقيقت اسلام يك رشته اصول و فروعى است كه از جانب خدا فرو فرستاده شده است و پيامبر اسلام مأموريت داشت كه مردم را بآن دعوت كند و در شرايط مناسب همه را پياده كند ولى چون اجراى يك رشته از احكام كه حافظ نظم و انضباط در اجتماع است بدون تشكيل حكومت امكان پذير نبود ـ لذا ـ پيامبر به حكم عقل و خرد و به حكم ولايتى كه خدا به وى داده بود، دست به تشكيل حكومت زد و نظام توحيدى را در قالب يك حكومت اسلامى پياده كرد.هرگز حكومت در اسلام هدف نيست بلكه از آنجا كه اجراء احكام و قوانين و تأمين اهداف عالى آن بدون تشكيلات و سازمان سياسى امكان پذير نيست از اين جهت پيامبر شخصا دولت و حكومتى را پايه گذارى نمود.خلاصه اجراء حد بر سارق و زانى، رسيدگى به اختلافات مسلمانان در امور مالى و حقوقى، جلوگيرى از احتكار و گرانفروشى، گرد آورى زكات و ماليات ـ هاى اسلامى، گسترش تعاليم اسلام و و رفع ده‏ها نيازمندى ديگر جامعه اسلامى، بدون يك سرپرستى جامع و پيشرو و قاطع بدون يك زعامت و حكومت مورد پذيرش ملت، امكان پذير نيست. 

اكنون كه مسلمانان وظيفه دارند كه اين احكام و تعاليم اسلامى را مو بمو اجراء كنند و از طرفى اجراى صحيح آنها بدون تأسيس يك مركز كه همه از آنجا الهام بگيرند ممكن نيست روى اين جهات بايد مسلمانان در چهار چوب تعاليم اسلام داراى تشكيلات و سازمانهاى سياسى باشند كه در هر زمان پا به پاى نيازمندى پيش رود. 

امير مؤمنان در يكى از سخنان خود به لزوم تشكيلات و حكومت اشاره مى‏كند و وجود حاكم جائر را بر هرج و مرج و زندگى جنگلى ترجيح ميدهد و يادآور مى‏شود كه اصولا حكومت هدف نيست بلكه وسيله است براى يك زندگى آرام تا روزى كه اجل فرا رسد، وسيله است براى گرد آورى ماليات براى جهاد با دشمن، براى حفظ امنيت راهها و اخذ حق مستضعف از قوى و نيرومند چنانكه مى‏فرمايد: 

انه لا بد للناس من امير بر او فاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيها الاجل و يجمع به الفيى‏ء و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوى. (9) 

بايد براى مردم امير و رئيسى باشد خواه نيكوكار و يا بدكار تا مؤمن در حكومت او به كار خود مشغول گردد و كافر بهره خود را ببرد.بر اثر برقرارى نظم و آرامش، خداوند هر فردى را به اجل‏خود برساند به وسيله اين حاكم ماليات جمع گردد با دشمن نبرد شود و راهها از دزد و ياغى ايمن گردد و حق ناتوان از نيرومند گرفته شود. 

با اين بيان و يا يك محاسبه و مطالعه اجتماعى، لزوم تشكيل دولت در نظر عقل و خرد يك پديده ضرورى و اجتناب ناپذير اجتماعى جلوه مى‏كند كه از آن چاره و رهائى نيست. 

شيوه حكومت در اسلام چيست؟ 
مهم‏ترين بحث در حكومت اسلامى بيان شيوه حكومت در اسلام است و متأسفانه در تمام اعصار اين مسأله كمتر مورد توجه قرار گرفته است، نويسندگان اهل تسنن، حكومت خلفاء را معيار حكومت اسلامى قرار داده و همين امر سبب ركود فكرى آنان شده است، ديگر نخواستند فكر خود را براى پيدا كردن شيوه حكومت، به كار اندازند و اين حقيقتى است كه يكى از نويسندگان متفكر آنان به آن اعتراف كرده و مى‏نويسد: انتخاب خلفاء از مجراى خاصى سبب تعطيل قواى دماغى علماء اسلام گرديده و ديگر نخواسته‏اند از ديگر شيوه‏هاى حكومت كه جامعه‏هاى غير اسلامى آنرا تجربه كرده‏اند، بحث و بررسى به عمل آورند، بيعت براى يك فرد كه نمونه آن در صدر اسلام در سقيفه بنى ساعده انجام گرفت، معيار حكومت اسلامى در اذهان قرار گرفت و از آن تجاوز نكرد. (10) 

از آنجا كه علماء شيعه غالبا م