عترض به حكومت‏ها بودند، و حكومتها به آنان اجازه نشر افكار نمى‏داد، قهرا از مسائل مربوط به حكومت دورمانده و در اين وادى كمتر وارد شده‏اند، جز كتاب‏ها و رساله‏هاى كوچكى آنهم پيرامون برخى از مسائل مربوط به حكومت مانند جهاد و دفاع، احكام اراضى خراجى، و تصدى حكومت از طرف حاكم جائر، چيزى تأليف نكرده‏اند. 

از اين جهت مسأله نوع و شيوه حكومت در اسلام كمتر مورد توجه بوده و در اين باره تحقيق كافى انجام نگرفته است. 

آرى در قرن گذشته (قرن چهاردهم) شخصيت‏هاى بزرگ و ارزنده‏اى مانند آيت الله نائينى و استاد بزرگوار حضرت آيت الله امام خمينى دام ظله، با نشر كتاب‏هائى مانند «تنبيه الامة» و «ولايت فقيه» پرده‏ها را بالا زده و افكار را به صلب مسأله متوجه نموده‏اند، و ما نيز به سهم خود در اين مورد دو كتاب منتشر كرده‏ايم يكى به زبان فارسى به نام «حكومت اسلامى در چشم انداز ما» و ديگرى به زبان عربى به نام «معالم الحكومة الاسلامية» كه به قلم فاضلانه دانشمند آقاى جعفر هادى نگارش يافته است اميد است مطالعه اين كتابها ما را با سيماى حقيقت آشنا سازد. 

پى‏نوشتها: 

1ـ ان الحكم الا لله عليه توكلت و عليه فليتوكل المتوكلون، از اين كه دستور ميدهد كه در زندگى بر او توكل كنيم مى‏توان حدس زد كه مقصود از آن، ولايت تكوينى خدا است كه بر جهان دارد و توكل با ولايت تكوينى مناسبت بيشترى دارد. 

2ـ به المعجم المفهرس ماده «حكم» مراجعه فرمائيد. 

3ـ نهج البلاغه خطبه 39

4ـ نهج البلاغه خطبه 39

5ـ النبى اولى بالمومنين من انفسهم (احزاب آيه 6) 6ـ الجمهورية 7ـ السياسة ترجمه احمد لطفى ص 96

8ـ مقدمه ابن خلدون ص 41ـ 42

9ـ نهج البلاغه خطبه .40

10ـ الخلافة و الامامة ص 272

توحيد و توسلات 
از آنچه گفتيم نكته‏اى عالى و مهم در توحيد عبادتى به دست مى‏آيد آن نكته اين است كه در توسل و استشفاع به اولياء خدا اول بايد تحقيق كرد كه به كسى و از كسى باشد كه خداوند او را وسيله قرار داده است قرآن كريم مى‏فرمايد: 

يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله (1) 

بطور كلى توسل به وسائل و تسبب به اسباب با توجه به اينكه خداست كه سبب را آفريده است و خداست كه سبب را قرار داده است و خداست كه از ما خواسته است از اين وسائل و اسباب استفاده كنيم به هيچ وجه شرك نيست‏بلكه عين توحيد است در اين جهت هيچ فرقى ميان اسباب مادى و اسباب روحى ميان اسباب ظاهرى و اسباب معنوى ميان اسباب دنيوى و اسباب اخروى نيست منتهاى امر اسباب مادى را از روى تجربه و آزمايش علمى مى‏توان شناخت و فهميد كه چه چيز سبب است؟ و اسباب معنوى را از طريق دين يعنى از طريق وحى و از طريق كتاب و سنت‏بايد كشف كرد. 

ثانيا هنگامى كه انسان متوسل مى‏شود يا استشفاع مى‏كند بايد توجهش به خدا و از خدا به وسيله و شفيع باشد زيرا چنانكه گفتيم شفاعت واقعى آن است كه مشفوع عنده شفيع برانگيخته است‏براى شفاعت و چون خدا خواسته و رضايت داده است‏شفيع شفاعت مى‏كند بر خلاف شفاعت‏باطل كه توجه اصلى به شفيع است‏براى اينكه اثر بر روى مشفوع عنده بگذارد لهذا مجرم در اين وقت همه توجهش به شفيع است كه برود با قدرت و نفوذى كه در مشفوع عنده دارد او را راضى گرداند پس اگر توجه اصيل به شفيع باشد و از ناحيه توجه به خدا پيدانشده باشد شرك در عبادت خواهد بود. 

فعل خدا داراى نظام است اگر كسى بخواهد اعتناء به نظام آفرينش نداشته باشد گمراه است‏به همين جهت است كه خداى متعال گناهكاران را ارشاد فرموده است كه در خانه رسول اكرم صلى الله عليه و آله بروند و علاوه بر اين كه خود طلب مغفرت مى‏كنند از آن بزرگوار بخواهند براى ايشان طلب مغفرت كند. 

قرآن كريم مى‏فرمايد: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما. (2) 

«واگر ايشان هنگامى‏كه (با ارتكاب گناه) به خود ستم كردند نزد تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر هم برايشان طلب مغفرت مى‏كرد خدا توبه پذير مهربان مى‏يافتند.» 

آرى، به عمل صالح و تقواى فقط نمى‏توان تكيه كرد همانطوريكه رسول اكر صلى الله عليه و آله‏در آخرين روزهاى زندگى پاكشان فرمودند:«نجات دهنده ديگرى نيست جز عمل و ديگر رحمت‏خدا». 

پى‏نوشتها: 

1- مائده / 35 

2- نساء / 64 

مجموعه آثار جلد اول صفحه 263-استاد شهيد مرتضى مطهرى 


توحيد در سر سپردگى و اطاعت
مقدمه: يكى از شاخه‏هاى توحيد، توحيد در اطاعت است‏يعنى در جهان هستى مطاع بالذات تنها خداست و اطاعت ديگران بايد به اذن او انجام گيرد. 

مقاله حاضر گفتارى است از مفسر كبير قرآن علامه طباطبايى (ره) در اين موضوع 

از نظر قرآن اطاعت بر دو گونه است: 

1- اطاعت همراه با سرسپردگى و تسليم بى‏قيد و شرط در برابر آنچه به آدمى گفته شود. از نظر قرآن اين نوع اطاعت در حقيقت «عبوديت‏» است كه مخصوص خداست و هيچ موجود ديگر شايسته آن نه. 

2- اطاعت كسانى كه به حق بر ما ولايت دارند و رعايت مصلحت‏خود ما و مصلحت عموم، يا رعايت عواطف پاك انسانى ايجاب مى‏كند كه فرمانبردار آن باشيم; نظير اطاعت پيغمبر و امام و زمامداران و پيشوايانى كه به فرمان پيغمبر و امام، يا بر طبق موازين معتبر در عصر غيبت به اين منصب رسيده باشند، يا اطاعت پدر و مادر و... شرط وجوب اين نوع اطاعت اين است كه دستور صاحبان اين مناصب از حدود عدل و قانون تجاوز نكند و اطاعت كننده خود موظف است هر دستورى را كه دريافت مى‏كند از اين نظر ارزيابى كند، تا اگر آن را بر خلاف عدل و قانون يافت، از اجراى آن خوددارى ورزد. به اين ترتيب اينگونه اطاعت، اطاعت مطلق نيست، و به هيچ وجه آهنگ «خودباختگى‏» و «سرسپردگى‏» ندارد: 

اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و ما امروا الا ليعبدوا و الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما يشركون. 

غير از خدا، علماى دينى و تاركان دنيا را كه در ميان آنها بودند، خداوندگاران خويش شمردند، همچنين مسيح پسر مريم را، در صورتى كه به آنها چنين دستور داده شده بود كه فقط خداى يكتا را بپرستند، جز او خدايى نيست، پيراسته باد از آنچه شريك او مى‏شمرند. (1) 

محمد بن يعقوب كلينى (؟ - 329 ه ق) در كافى از ابوبصير چنين روايت كرده‏است: 

به او يعنى به امام صادق (ع) گفتم اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و او گفت: به خدا سوگند كه آنها ايشان را به پرستش خود دعوت نكردند و اگر هم دعوت مى‏كردند آنها نمى‏پذيرفتند ولى آنان حرامى را برايشان حلال و حلالى را حرام مى‏كردند بنابراين ناخودآگاه به بندگى آنان در آمده بودند. (2) 

كلينى همين روايت را به سند ديگرى هم نقل كرده كه در آن پاسخ امام (ع) به اين صورت آمده‏است: 

به خدا سوگند آنها براى آنان نه روزه مى‏گرفتند نه نماز مى‏خواندند ولى حرام را براى آنها حلال مى‏كردند و حلال را حرام و آنها هم «بى چون و چرا» مى‏پذيرفتند و عمل مى‏كردند. (3) 

مفسران شيعه عموما در تفسير اين آيه همين مطلب را گفته و همين روايت