 را نقل كرده‏اند. 

امام فخر رازى (543 يا 544 - 606 ه ق) نيز در توضيح اين آيه گويد: 

بدان كه خداى متعال با اين سخن خود «اتخذوا...» يهود و نصارى را به نوعى ديگر از شرك وصف كرده است و در اين آيه چند مساله هست: 

مساله اول:... 

مساله دوم: 

بيشتر مفسرين گفته‏اند مقصود از «اربابا» (كه در آيه آمده است)اين نيست كه آنها درباره علماى دينى يال زاهدان تارك دنيا اين عقيده را داشتند كه ايشان خداى جانند، مقصود اين است كه آنها فرمانبردار ايشان بودند و هر بكن يا نكن را كه آنان مى‏گفتند «بى چون و چرا» مى‏پذيرفتند. روايت‏شده كه عدى بن حاتم (4) مسيحى بود. روزى به حضور پيغمبر آمد، او سوره برائت را مى‏خواند و به همين آيه رسيد. عدى گويد: به پيغمبر گفتم: ما آنها را نمى‏پرستيديم. پيغمبر گفت: آيا آنها حلال خدا را حرام نمى‏كردند و شما هم آن را حرام مى‏شمرديد؟ گفتم: چرا. گفت: همان عبادت آنان بوده. 

ربيع گويد: به ابوالعاليه گفتم اين خداوندگارى (احبار و رهبان) در بنى اسرائيل چگونه بوده؟ گفت: چه بسا آنها در كتاب خدا مطلبى مى‏يافتند كه با گفته احبار و راهبان مخالف بود و آنها گفته ايشان را مى‏پذيرفتند، ولى آن را كه در كتاب خداى متعال بود قبول نمى‏كردند... (5) 

تسليم بودن در برابر فرمان خدا و وحى او 

و پرهيز از «درگيريهاى تفرقه انداز داخلى‏» در صف يكتاپرستان 

توحيد در سرسپردگى و اطاعت، خود به خود ايجاب مى‏كند كه خداپرستان هرجا پاى مسائل دينى و الهى به ميان آيد، يكسره تسليم حكم و وحى الهى باشند، و در اين زمينه اعمال نظر و سليقه شخصى را كنار بگذارند، تا وحدت و همبستگى آنان محفوظ بماند و دچار «صف بنديهاى مذهبى تفرقه‏انداز داخلى‏» نشوند. 

قرآن در اين باره چنين گويد: 

و ليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون. و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه فاحكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم عما جاءك من الحق لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا و لو شاءالله لجعلكم امة واحدة و لكن ليبلوكم فى ما اتيكم فاستبقوا الخيرات الى الله مرجعكم جميعا فينبئكم بماكنتم فيه تختلفون. 

پيروان انجيل بايد به آنچه خدا در آن فرستاده حكم دهند و آنها كه به آنچه خدا فرستاده حكم ندهند، هم آنها تبهكارند. ما اين كتاب را به حق به سوى تو فرستاديم، هم تاييد كننده كتابى كه در برابر اوست، هم حاكم بر او، بنابراين تو ميان آنها به آنچه خدا فرستاده حكم كن و در برابر حقى كه به سوى تو آمده است از تمايلات آنان جانبدارى منما. براى هر يك (از شما) راه و روشى مقرر ساختيم. اگر خدا مى‏خواست همه شما را يك امت مى‏كرد، ولى (چنين نكرد) تا شما را با آنچه به شما داده بيازمايد، بنابراين در راه نيكيها با يكديگر مسابقه بگذاريد، بازگشت همه شما به سوى خداست، آن وقت به شما درباره آنچه در آن اختلاف مى‏ورزيد خبر خواهد داد. (6) 

در اين آيات، قرآن راه حلى منطقى و معقولى براى پرهيز از درگيريهاى بس نابجا ميان پيروان «وحى‏» عرضه مى‏كند، تا با استفاده از آن، همه مردمى كه به خدا و راه انبيا ايمان دارند، جدالها و پرخاشهاى تعصب‏آميز را كنار بگذارند، (7) هر فرد و هر گروه با استنباطى كه از وحى الهى دارد به سوى «خيرات‏» و نيكيها بشتابد و به اين ترتيب مسابقه‏اى عمومى به سوى خيرات و نيكيها جانشين درگيريهاى بى‏ثمر و سردرگم پيروان اديان الهى گردد. براى حل اين اختلاف كه «حق چيست؟» نخست بايد به نصوص دينى كه ارتباطش با وحى روشن شده است مراجعه شود، و اگر در فهم اين نصوص هم اختلافى پيش آيد، حل نهايى اختلاف درباره اين كار «حق چيست و با كيست‏» به روزى واگذار گردد كه همه پرده‏ها كنار رود و فرستنده وحى در همه مسائل مورد اختلاف، راى حق را آشكار سازد. 

چنين به نظر مى‏رسد كه تنها راه همبستگى صحيح ميان پيروان «وحى‏» همين باشد. در غير اين صورت نه تنها پيروان اين پيامبر و آن پيامبر به جان هم خواهند افتاد راه راست و روشن الهى را به كلافى پيچيده و سردرگم تبديل خواهند كرد، بلكه پيروان يك پيامبر و يك كتاب نيز بر سر اين اجتهاد، اين مذهب يا آن مذهب; و پيروان يك جناح نيز بر سر پيروى از اين مرجع تقليد يا آن مرجع تقليد، به ميدان بس آلوده‏كننده و تاريكى‏زاى «جدال‏» كشيده مى‏شوند، و از آن همه روشنايى دلپذير مكتب وحى جز سوسويى ضعيف چيزى باقى نمى‏ماند. 

به همين جهت است كه قرآن كه «يكتا پرستى‏» را محور نظام عقيده و عمل در آيين خدا مى‏داند، با قاطعيت تمام اين جنگ هفتاد و دو ملت را از «توحيد جامع‏» منحرف مى‏شمرد و برخورد آراء و عقايد دينى را جز در شكل بحثهايى روشنگر كه از ستيز و جدال خودخواهانه و تعصب‏آميز به كلى پاك باشد، منع مى‏كند و آن را نشانه خودپرستى مى‏داند، كه بيشك ضد خداپرستى و مانعى بزرگ بر سر راه توحيد در نظام اجتماعى بر محور وحى است. 

خدا از ديدگاه قرآن صفحه 132 

شهيد دكتر محمد بهشتى 

پى‏نوشتها 

1- توبه، 31. 

2- و 3- كافى، ج 2، ص 53. 

4- (؟ - 68 ه ق)، از ياران رسول خدا(ص) كه از شام به مدينه آمده و اسلام را پذيرفت. 

5- تفسير كبير، ج 16، ص 36 و 37. 

6- مائده، 47 و 48. 

7- آيات 120 و 145 سوره بقره; 77 مائده; 56 و 119 و 150 انعام; 37 رعد; 43 فرقان; 50 شعرا; 29 روم; 26 ص; 9 و 15 شورى; 18 و 23 جاثيه; 14 و 23 نجم نيز در همين زمينه است. 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:68.xml"> آشنايى با صفات خدا </a><a class="folder" href="w:html:71.xml">صفات ذاتى </a><a class="folder" href="w:html:105.xml">صفات فعل</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:69.txt"> آشنايى با صفات خدا </a><a class="text" href="w:text:70.txt">صفات خدا  </a></body></html>صفات ذاتيه و فعليه 
مقدمه: شناخت ذات الهى ممكن نيست مگر از طريق شناخت صفات او. مقاله حاضر كه گفتارى از استاد محمد تقى مصباح يزدى پيرامون شناخت صفات خداوند متعال است در اين زمينه تقديم مى‏گردد. 

صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مى‏شود يا مفاهيمى است كه با توجه به نوعى از كمال، از ذات الهى انتزاع مى‏شود مانند حيات و علم و قدرت، و يا مفاهيمى است كه از نوعى رابطه بين خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع مى‏شود مانند خالقيت و رزاقيت. دسته اول را «صفات ذاتيه‏» و دسته دوم را «صفات فعليه‏» مى‏نامند. 

فرق اصلى بين اين دو دسته از صفات آنست كه در دسته اول، ذات مقدس الهى، مصداق عينى آنهاست، اما دسته دوم حكايت از نسبت و اضافه‏اى بين خداى متعال و آفريدگان دارد و ذات الهى و ذوات مخلوقات به عنوان طرفين اضافه در نظر گرفته مى‏شوند مانند صفت‏خالقيت كه از وابستگى وجودى مخلوقات به ذات الهى، انتزاع مى‏شود و خدا و مخلوقات طرفين اين اضافه را تشكيل مى‏دهند و در خارج حقيقت عينى ديگرى غير از ذات مقدس الهى و ذوات مخلوقات بنام «آفريدن‏» وجود ندارد البته خداى متعال در ذات خود، قدرت بر آفريدن دارد ولى «قدرت‏» از صفات ذات است و «آفريدن‏» مفهومى است اضافى كه از مقام فعل، انتزاع مى‏شود و از ا