قبل بود اضافه كرد و روى اين حساب بود كه گفتيم آيه مورد بحث به منزله مقدمه‏اى است كه‏حجت آيه قبلى را توضيح داده و تتميم مى‏كند. 

و اين آيه شريفه - صرف نظر از اينكه ما نتوانستيم حق آنرا ادا كنيم و ادا كردنى هم‏نيست - از جهت معنا يكى از لطيف‏ترين آيات قرآنى و از جهت اشاره و حجت دقيق‏ترين و ازجهت منطق رساترين آنها مى‏باشد. 

الميزان جلد 7 صفحه 37 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

عالم به غيب 
مقدمه: خداوند متعال همان گونه كه به عالم شهود علم دارد، به عالم غيب هم علم دارد. در اين مقاله بيان مى‏شود كه اولا عالم غيب چه عالمى است و چگونه خداوند عالم به غيب است. 

"و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو..." 

مفسرين در باره وجه اتصال اين آيه به ما قبل آن گفته‏اند: از آنجائى كه در آخر آيه قبلى‏داشت: "و الله اعلم بالظالمين"، از اين جهت براى مزيد بيان فرمود: خزينه‏هاى غيب ياكليدهاى آن، نزد خداى سبحان است، و كسى را جز او از آن آگهى و علم نيست، و او است كه هر كوچك و بزرگى را مى‏داند. 

ليكن اين وجه، وجهى نيست كه معناى حصرى را كه جمله"لا يعلمها الا هو"آنراافاده مى‏كند، روشن سازد. 

بهتر اين است كه در اين باره گفته شود: ارتباط آيه مورد بحث تنها با جمله آخر آيه‏قبليش نيست، بلكه با مفاد مجموع دو آيه قبل خود مرتبط است، زيرا مجموع آن دو آيه دلالت‏مى‏كند بر اينكه: معجزه‏اى كه كفار آنرا پيشنهاد كرده بودند و همچنين نتيجه آن كه مساله‏يكسره شدن كار آنان با رسول خدا است، امرى است كه تنها خداى تعالى، عالم و حاكم بر آن‏مى‏باشد و او است كه در حكمش و در عذاب كردن ستمكاران، دچار غلط و اشتباه نمى‏شود، براى اينكه داناتر از هر كس به ستمكاران و عالم به غيب و نهان و داناى به هر خرد و كلان خوداو است كه نه در حكمش گمراه مى‏شود و نه چيزى را فراموش مى‏كند، و در اين جهات كسى‏با وى شركت نداشته و همپايه او نيست. 

اين معنا را دو آيه قبل افاده كرده و اينك آيه مورد بحث اين معنا را اضافه مى‏كند كه: 

تنها خداى سبحان است كه عالم به غيب و عملش شامل هر چيز است، سپس در سه آيه بعد، همين معنا را تكميل مى‏كند، به اين بيان سياق اين چند آيه سياق آياتى مى‏شود كه در نظائراين بحث وارد شده است، مانند آيه‏اى كه گفتگوى قوم خود را با آنجناب حكايت نموده ومى‏فرمايد: قالوا ا جئتنا لتافكنا عن آلهتنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين، قال انماالعلم عند الله و ابلغكم ما ارسلت به" (1) . 

"و عنده مفاتح الغيب" - "مفاتح"جمع"مفتح" - بفتح ميم - و به معناى خزينه است، احتمال هم دارد كه جمع مفتح - بكسر ميم - و به معناى كليد باشد، مؤيد اين احتمال اين است‏كه به قرائت‏شاذى كلمه مزبور، "مفاتيح"خوانده شده است، البته مالا هر دو معنا يكى است، براى اينكه كسى كه كليدهاى خزينه‏هاى غيب را در دست دارد، قهرا به آنچه كه در آن خزائن‏است، عالم هم هست و مى‏تواند مانند كسى كه خود آن خزينه‏ها نزد او است به دلخواه خود، در آن تصرف نمايد. 

و اما اينكه در ساير آيات مربوط به اين مقام، اسمى از"مفاتيح"برده نشده، بعيد 

............................................ 

(1)گفتند آيا تو آمده‏اى كه ما را از خدايانمان منصرف سازى؟اگر راست مى‏گوئى بياور آن‏عذابى را كه ما را از آن مى‏ترسانى هود گفت علم نزد خدا است، و من فقط مامورم آنچه را كه به من ارسال‏شده است به شما ابلاغ كنم.سوره احقاف آيه 23 

نيست كه مراد از"مفاتح غيب"همان خزينه‏هاى غيب باشد، از آن جمله آيات زير است: "ام‏عندهم خزائن ربك" (1) ، "لا اقول لكم عندى خزائن الله" (2) ، "و ان من شى‏ء الا عندناخزائنه" (3) ، "و لله خزائن السموات و الارض" (4) ، "ام عندهم خزائن رحمة ربك" (5) . 

(معناى خزائن غيب و مراد از"مفاتح الغيب")به هر حال جمله"و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو"علم غيب را منحصر درخداى تعالى مى‏كند، از اين جهت كه كسى را جز خدا به خزينه‏هاى غيب آگاهى نيست، يابراى اينكه جز او كسى آگاهى به كليدهاى غيب ندارد، پس آيه به هر معنا باشد، اين جهت راافاده مى‏كند كه: كسى جز خدا به آن خزينه‏ها و يا به گشودن درهاى آن و تصرف در آن‏دسترسى ندارد. 

صدر آيه گر چه از انحصار علم غيب به خداى تعالى خبر مى‏دهد و ليكن ذيل آن‏منحصر در بيان علم غيب نيست، بلكه از شمول علم او به هر چيز، چه غيب و چه شهود، خبرمى‏دهد، براى اينكه مى‏فرمايد: خداوند به هر تر و خشكى آگاهى دارد. علاوه بر اين، صدرآيه، همه غيب‏ها را هم متعرض نشده است، بلكه تنها متعرض غيب‏هايى است كه درخزينه‏هاى در بسته و در پس پرده‏هاى ابهام قرار دارد، همچنان كه آيه"و ان من شى‏ء الاعندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم"هم متعرض اين چنين غيب‏ها است.براى اينكه‏خزينه‏هاى غيب را عبارت دانسته از امورى كه مقياس‏هاى محسوسى كه هر چيزى رامى‏سنجد، احاطه به آن نداشته اندازه‏هاى معهود نمى‏تواند آنرا تحديد كند، و بدون شك اين‏چنين غيب‏ها از اين جهت مكتوم هستند كه بى پايان و از اندازه و حد بيرونند و مادامى كه از آن‏عالم به عالم شهود و منزلى كه در آن، هر چيزى محدود و مقدر است، نازل نشده‏اند و خلاصه‏مادامى كه به وجود مقدر و محدودش، موجود نگشته به شهادت اين آيه در نزد خدا داراى نوعى‏ثبوتند، در عين حال علم ما كه تنها امور محدود و مقدر را درك مى‏كند، از درك آنها عاجزاست. 

پس امورى كه در اين عالم و در چهار ديوارى زمان قرار دارند، قبل از اينكه موجود شوندنزد خدا ثابت بوده و در خزينه‏هاى غيب او، داراى نوعى ثبوت مبهم و غير مقدر بوده‏اند، اگر چه 

............................................ 

(1)يا مگر خزينه‏هاى پروردگارت نزد آنان است؟.سوره طور آيه 37 

(2)من به شما نمى‏گويم كه خزينه‏هاى خدا نزد من است.سوره انعام آيه 55 

(3)هيچ چيز نيست مگر اينكه خزينه‏هاى آن نزد ما است.سوره حجر آيه 21 

(4)خزينه‏هاى آسمان و زمين همه مال خدا است.سوره منافقون آيه 7 

(5)يا مگر خزينه‏هاى رحمت پروردگارت نزد آنان است؟.سوره ص آيه 9 

ما نتوانيم به كيفيت ثبوت آنها احاطه پيدا كنيم. 

ممكن است چيزهاى ديگر نيز در آن عالم ذخيره و نهفته باشد كه از جنس موجودات‏زمانى نباشند، بنا بر اين، بايد فت‏خزينه‏هاى غيب خدا مشتمل بر دو نوع از غيب است: يكى‏غيب‏هايى كه پا به عرصه شهود هم گذاشته‏اند، و ديگرى غيب‏هايى كه از مرحله شهادت‏خارجند و ما آنها را غيب مطلق مى‏ناميم، البته آن غيبهائى هم كه پا به عرصه وجود و شهود وعالم حد و قدر نهاده‏اند، در حقيقت و صرفنظر از حد و اندازه‏اى كه به خود گرفته‏اند، باز به‏غيب مطلق برمى‏گردند، و باز همان غيب مطلق هستند، و اگر به آنها شهود مى‏گوييم با حفظحد و قدرى است كه دارند، و مى‏توانند متعلق علم ما قرار گيرند، پس اين موجودات هم وقتى‏شهودند كه متعلق علم ما قرار گيرند، و گر نه غيب خواهند بود. 

البته جا دارد كه موجودات عالم را در موقعى كه متعلق علم ما قرار نگرفته‏اند"غيب‏نسبى"بناميم، براى اينكه چنين غيبى، وصفى است 