ا درك مى‏كند (به اصطلاح حكما علم انسان به ذات خودش علم حضورى است، يا اتحاد عقل و عاقل و معقول است) طورى است كه «كجا» براى آن معنى ندارد، چون «كجا» براى موردى است كه قابل ترديد باشد: اينجا يا آنجا.وقتى مى‏گوييد «من» ، در اين من، كجا نمى‏آيد، كى نمى‏آيد، «چه كسى» نمى‏آيد، كدام هم نمى‏آيد.نمى‏شود گفت كدام من؟ اصلا «من» كدام بردار نيست.اين هم باز از لطيف‏ترين مسائل است، و اولين دليل خدشه ناپذيرى كه فلاسفه بر تجرد روح و تجرد نفس مى‏آورند اين وضع خاص خود آگاهى «من» است (خود آگاهى انسان به خودش)، ولى چون ما مسئله «شناخت» را بررسى مى‏كنيم بايد از اينها فهرست وار بگذريم. 

4.تعميم 5.تعميق تفاوت چهارم ذهن انسان با آينه همان است كه جلسه قبل عرض كرديم: آينه هر چه را كه در برابرش واقع مى‏شود منعكس مى‏كند، يك ذره اين طرف و آن طرف را نمى‏تواند منعكس كند، ولى ذهن آنچه را كه در مقابلش هست منعكس مى‏كند و بعد به نامتناهى تعميم مى‏دهد. 

بحث اين جلسه درباره تفاوت پنجم آينه و ذهن است، مى‏خواهيم شناخت منطقى تعقلى الهى را ـ آن شناختى كه قرآن از آن به «آيه» تعبير مى‏كند ـ بفهميم. 

وقتى آينه صورتها را منعكس مى‏كند فقط خود آن صورتها منعكس مى‏شود، اما وقتى ذهن صورتها را مى‏بيند باز آن صورتها براى ذهن آينه‏اى مى‏شود و در آن صورتها صورتهاى ديگرى را مى‏بيند و باز در آن صورتهايى كه در آن بعد قرار گرفته است احيانا صورتهاى ديگرى را مى‏بيند.اين است كه مى‏گوييم ذهن به منزله يك آينه سه بعدى است (اگر اين تعبير ناقص نباشد)، اگر آينه‏ها دو بعدى هستند ذهن سه بعدى است، و اگر آينه سه بعدى را نشان مى‏دهد ذهن چهار بعد را نشان مى‏دهد، نه تنها توسعه و تعميم مى‏دهد، و نه تنها به طور افقى پيشروى مى‏كند، به طور عمودى و عمقى نيز نفوذ مى‏نمايد. 

پى‏نوشتها: 

1.گاهى تشبيه‏ها و تمثيلها حقايق بسيار بزرگى را بيان مى‏كنند كه اگر اين تشبيه‏ها و تمثيلها نباشد نمى‏شود آن حقايق را به خوبى بيان كرد. 

.2 [در عبارت اصلى «چنانچه» است.] 

3.نهج البلاغه، خطبه .107

4.فاطر/ .8

5.كهف/103 و .104

.6 [خواننده محترم توجه دارد كه اين درسها قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و در سال 56 ايراد شده است.] 

«~ . 7.Staline ~»

«~ . 8.idealist ~»

«~ . 9.materialist ~»

«~ . 10.realist ~»

حيات در حق تعالى 
در اين مورد متكلمين بحث‏خاصى ندارند حيات چيست‏بعضى آن را غير قابل تعريف دانسته‏اند و به آثارش تعريف مى‏كنند مثلا در مورد نباتات مى‏گويند حيات آن چيزى است ه اگر در موجودى باشد آن موجود حساس و فعال است كون الموجود بحيث‏يدرك و يفعل‏». 

اگر در باب حق تعالى علم و اراده را ثابت كرديم. پس به اين ترتيب او حيات هم دارد. 

صدر التالهين همان طور كه در علم و قدرت نظر خاصى دارد درباره حيات هم نظر خاصى دارد او مى‏گويد اساسا وجود مساوى حيات است مى گويدد هر چيزى ك از شؤون وجود باشد اساسا قابل تعريف نيست تعريف در مورد ماهيات است. 

مجموعه آثار جلد 8 صفحه 368- استاد شهيد مرتضى مطهرى 


خداوند توانا 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 125

نويسنده: آيت الله جعفر سبحان 

يكى از صفات آفريدگار جهان «قدرت» و يكى از نامهاى او «قادر» است، مقصود از قادر بودن خداى متعال اين است كه او بر هر كارى كه انجام آن ممكن بوده و محال ذاتى نباشد، توانائى دارد. 

دليلهاى قدرت خداوند 
قدرت و توانائى خداوند جهان را از راههايى ميتوان اثبات نمود، روشن‏ترين راه، اين است كه در عجايب و شگفتيهاى جهان خلقت مطالعه و دقت كنيم، زيرا همانطور كه وجود هر پديده‏اى بر وجود پديد آورنده آن گواهى مى‏دهد، خصوصيات آن پديده هم مى‏تواند ما را به صفاتى كه در پديد آورنده آن موجود است راهنمايى كند، از بررسى «شاهنامه» شاهكار ادبى شاعر معروف فارسى زبان «فردوسى» به دو چيز مى‏توان پى برد: 

1 ـ اينكه اين اشعار اثر طبع يكى از انسانها است. 

2 ـ اينكه گوينده اين اشعار از ذوق ادبى سرشار و قريحه شعرى نيرومندى برخوردار بوده است كه در سايه آن توانسته است اين شاهكار حماسى را به وجود بياورد. 

و همچنين از مطالعه آثار ساير سخنوران و نويسندگان مى‏توان همين دو نتيجه را گرفت. 

بنابراين ما از بررسى نظامات شگفت انگيز ريزترين موجودات جهان آفرينش يعنى اتم تا عظيم ترين آنها يعنى كهكشانها مى‏فهميم كه پديد آورنده آنها قادر و توانا بوده و اين موجودات نشانه قدرت و توانايى او مى‏باشد. 

گسترش روزافزون علوم، نشان دهنده قدرت خداوند جهان مى‏باشد و هر رشته‏اى از علوم طبيعى كه مربوط به شناسايى نوعى از موجودات جهان است، بسان سكه‏اى دو رو است كه از يك طرف، ما را به خصوصيات و قوانين پيچيده آفرينش رهبرى مى‏كند، و از طرف ديگر به ما مى‏فهماند كه مبداء و آفريدگار اين جهان سرشار از قدرت و توانايى است. اگر با تلسكوپى قوى و نيرومند، قدرى در صحنه نيلگون آسمان خيره شويم مى‏بينيم كه جهانهاى عظيم كهكشانها و ستارگان و خورشيدها و ماهها همگى در اين فضاى بيكران شناورند، اينها همگى روشنگر قدرت عظيم آفريننده جهان مى‏باشد. 

ساختمان پيچيده يك سلول و طبقات اسرار آميز آن، گواهى گويا با قدرت الهى مى‏باشد، جائى كه يك سلول مى‏تواند ما را به چنين حقيقتى رهنمون گردد پس بطور حتم سلول‏هاى بدن يك انسان يا انسانهاى يك قرن، و يا مجموع افراد انسان كه پا به دايره هستى گذارده‏اند مى‏توانند شاهد زنده و گويايى بر قدرت آفريدگار خود باشند. 

راه فطرت 
راهنماى ديگر ما به قدرت خداوند متعال همان فطرت پاك انسانى است، زيرا همانطور كه فطرت انسانى وى را به وجود خدا رهبرى مى‏كند همچنين او را به قدرت الهى هدايت مى‏نمايد. 

انسان در مواقع سختى و شدت هنگامى كه دستش از علل طبيعى و ظاهرى كوتاه مى‏شود، ناخودآگاه به نقطه‏اى متوجه مى‏گردد كه او را براى رفع گرفتارى و درماندگى قادر و توانا مى‏داند . 

گسترش قدرت 
ما خداپرستان نه تنها خدا را بر بعضى از كارها قادر و توانا مى‏دانيم بلكه او را بر انجام هر كار و آفريدن هر چيز كه قابليت انجام و افرينش را داشته باشد قادر و توانا مى‏دانيم و براى قدرت او حد و مرزى قائل نيستيم بلكه اعتقاد داريم كه قدرت و توانائى آفريدگار نامتناهى و بى‏پايان است. 

على عليه السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد: 

و ما الجليل و اللطيف و الثقيل و الخفيف و القوى و الضعيف فى خلقه الا سواء (1) 

بزرگ و كوچك، سبك و سنگين، توانا و ناتوان از نظر آفرينش، در برابر خداى بزرگ يكسان است. 

يعنى قدرت خداى جهان محدود به حدى نيست تا گفته شود فلان كار را نمى‏تواند انجام دهد و يا فلان چيز را نمى‏تواند خلق كند، بلكه بر هر كارى كه محال ذاتى نباشد، توانايى دارد و آفريدن موجودات گوناگون و مختلف در پيشگاه قدرت و توانايى او فرقى ندارد. 

قرآن مجيد مى‏گويد: 

او ليس الذى خلق السموات و الارض بقادر على ان يخلق مثلهم بلى و هو الخلاق العليم. (2) 

آيا خداوند كه آسمانها و زمين را آفريده تواناي