لب باشد و شكست ناپذير، مختص به خداى عز و جل 

است، چون غير از خداى عز و جل، هر كسى را فرض كنى، در ذاتش فقير، و در نفسش ذليل 

است، و چيزى را كه نفعش در آن باشد مالك نيست، مگر آنكه خدا به او ترحم كند، و سهمى از 

عزت به او بدهد، همچنان كه همين كار را با مؤمنين به خود كرده، و فرموده: "و لله العزة و 

لرسوله و للمؤمنين ـ عزت خاص خدا و رسول خدا و مؤمنين است" (7) . 

پى‏نوشت‏ها: 

(1) مفردات راغب، ماده"عز". 

(2) سوره يوسف، آيه .88

(3) در سخن گفتن بر من غلبه كرد.سوره ص، آيه .23

(4) اين كتاب به حقيقت همان صاحب عزت (و معجزه بزرگ) است.سوره فصلت، آيه .41

(5) گران است بر او رنج شما.سوره توبه، آيه .128

(6) بلكه آنها كه كافر شدند گرفتار غيرت و دشمنى هستند.سوره ص، آيه .2

(7) سوره منافقون، آيه .8

حليم 
كتاب: دايرة المعارف تشيع جلد ششم صفحه 507

نويسنده: اصغر دادبه 

حليم، بر وزن فعيل به معنى فاعل و در لغت به معنى بردبار است. در اصطلاح اهل حكمت و كلام و عرفان، صفتى است كه هم در ارتباط با خدا تفسير مى‏شود، هم در ارتباط با انسان . 

در ارتباط با خدا، حلم از صفات سلبى خداوند و حليم يكى از اسماء الحسنى است [اسماء الحسنى‏] و حليم بودن خداوند بدان معناست كه در برابر سركشى و گناهكارى و مخالفت ورزيدن بندگان در كارها پريشان نمى‏شود و بر آنان خشم نمى‏گيرد و با آن كه داراى قدرت بى‏كران است و مى‏تواند هر چه بخواهد انجام دهد، در كار كيفر دادن سركشان گناهكار، پيش از آن كه اجلشان فرا رسد اقدام نمى‏كند و در اين راه شتاب نمى‏ورزد، (التوحيد، صدوق، 202؛ علم اليقين، فيض، 1/124؛ شرح الاسماء، سبزوارى، 86؛ الارشاد، جوينى، 15؛ المقصد الاسنى، غزالى، 49؛ لوامع البينات، 249) . سمعانى از حلم خداوند به «تأخير معاقبت از مستحق» تعبير كرده و تصريح كرده است كه «حق ـ جل جلاله ـ حليم است به اين معنى كه علمش محيط است به معصيت عاصيان، حلمش مؤخر عقوبت است از ايشان ... [كه‏] به عقوبت كسى تعجيل كند كه ترسد كه جانى از دستش بجهد و حق از اين خشيت منزه است» (روح الارواح، 280) خداوند خود، در قرآن كريم از اين تأخير عقوبت تا بدان گاه كه اجل گناهكاران فرا رسد سخن گفته است: «و لو يؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترك عليها من دابة و لكن يؤخرهم الى اجل مسمى» يعنى: اگر خداوند مردم را به سبب سركشى‏ها و ستمگرى‏هايشان فرو گيرد و به كيفر رساند جنبنده‏اى باقى نخواهد داشت، اما [از راه لطف‏] اين كار را تا فرا رسيدن اجل گناهكاران به تأخير مى‏اندازد» (النحل، 61) . 

حلم و عفو، از آن جا كه برخى از متكلمان، حلم را عفو دانسته و حليم را عفو (صاحب عفو) شمرده‏اند و آنرا به «انعام» و نيز به «ترك انتقام» تفسير كرده‏اند (الارشاد، جوينى، 15) امام فخر رازى با نمودن وجه اشتراك حلم و عفو و نشان دادن وجه اختلاف آن دو تفاوت حلم و عفو و فرق حليم و عفو را باز نموده است. 

الف) وجه اشتراك، حلم و عفو در امر «ترك انتقام» مشترك‏اند. بدين معنا حليم، و نيز عفو آن كسى است كه آهنگ آن كند تا از گناهكار سركش انتقام نگيرد و از او كين نكشد. 

ب) وجه اختلاف، حلم و عفو در امر «نهان داشتن و آشكار ساختن آهنگ انتقام با يكديگر اختلاف دارند. بدين معنا كه حليم قصد و آهنگ خود را مبنى بر ترك انتقام نهان مى‏دارد، اما عفو آن را آشكار مى‏سازد (لوامع البينات، 249) . 

حلم، چنانكه در آغاز اشارت رفت، از جمله صفات تنزيه يا صفات سلبى خداوند است و مى‏توان آنرا چنين تفسير كرد: تنزيه خداوند از شتاب و پريشانى. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:90.xml">آشنايى با صفات جلال </a><a class="folder" href="w:html:94.xml">رؤيت </a><a class="text" href="w:text:99.txt"> محل </a><a class="text" href="w:text:100.txt">جهت </a><a class="text" href="w:text:101.txt">جسم </a><a class="folder" href="w:html:102.xml">احتياج  </a></body></html>حقيقت شناخت 
كتاب: معارف قرآن جلد (3ـ 1) صفحه 394
نويسنده: استاد مصباح يزدى 
كمال انسان از آنجهت كه انسان است، كمالى است كه با انتخاب و اختيار بدست مى‏آيد.پس مى‏توانيم گفت: ويژگى تكامل انسان، از آنجهت كه انسان است تكامل اختيارى‏ست.و اين همان است كه در آخرين آيه‏ى سوره‏ى احزاب، با عنوان امانتى كه آدمى آن را پذيرفته است، از آن ياد شده است: 

احزاب/72: «انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا» . 

ما (آن) امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتم، از كشيدن آن سرباز زدند و هراسيدند و انسان بار آن، بر دوش گرفت، همانا او ستمكار نادان است. 

حافظ، دقيقا با توجه به همين آيه، اين بيت بسيار مشهور و بلند خود را ساخته است. 

آسمان بار امانت نتوانست كشيد 
قرعه‏ى فال به نام من ديوانه زدند 

در مورد بحثهاى فراوانى كه در اطراف اين آيه و تفسير آن آمده است، مى‏توان به تفسير الميزان رجوع كرد. 

امانت در اين آيه، هر گونه تفسير شود بى‏رابطه با انتخاب و اختيار و تكليف نيست و اين همان مسئوليت آدمى در برابر خداى بزرگ است. 

و اما اينكه آيا اين امانت نتيجه‏ى همين مسئوليت است [كه در برخى روايات به ولايت تفسير شده است‏] (1) يا خود تكليف مى‏باشد و يا مقدمات تكليف، به هر حال، با تكليف ارتباط دارد. 

براى اينكه آدمى بتواند چيزى را انتخاب كند و مسئوليت آن را بپذيرد، شرائطى لازم است كه نخستين آن، اينست كه شئ مورد تكليف را «بشناسد» و بداند كه نسبت به آن، چه مسئوليتى دارد، دو ديگر اينكه گرايشهاى متضادى در زمينه‏ى آن فعل داشته باشد تا زمينه‏اى براى انتخاب و اختيار، فراهم شود.سه ديگر اينكه: قدرت و يارايى تصميم گيرى و انتخاب، داشته باشد تا بين گرايش‏هاى متضاد، يكى را انتخاب كند. چهارم اينكه: آنچه را انتخاب مى‏كند، بتواند به مرحله‏ى عمل در آورد يعنى شرائط انجام فعل و قدرت عمل كردن به آن، براى وى، آماده باشد. 

مايه‏هاى سه شرط از اين مقدمات از استعداد شناخت و تمايلات و نيروى تصميم‏گيرى و انتخاب، همه، در نهاد انسان به طور فطرى قرار داده شده است، اما شرايط عمل مربوط به خارج از وجود انسان است.بايد در خارج شرائطى فراهم باشد [علاوه بر ابزار عمل و دست و پا و ساير وسائل كه در انسان هست‏] تا انسان بتواند كارى را انجام دهد.بنابراين، جا دارد كه ما در مورد مايه‏هاى فطرى خداداد و كيفيت به فعليت رسيدن آنها، بحث كنيم: 

1ـ شناخت 
گفتيم اولين شرط، علم و ادراك و به تعبير ديگر، شناخت است. 

در قرآن، در اين مورد، آيات چندان فراوان است كه بحث در مورد يكايك و جميع آنها، بسيار طولانى خواهد شد. 

پس، مى‏كوشيم تا مهمترين مباحث را در زمينه شناخت، از ديدگاه قرآن، بررسى كنيم. 

روشنترين آياتى كه در زمينه‏ى «علم» وجود دارد و بويژه با اختيار و مسئوليت انسان، رابطه دارد، اين آيات است: 

انسان/2: «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا» . 

ما آدمى را از نطفه‏اى آميخته (از عناصر گوناگون) آفريديم، (سپس) آزموديمش پس او را شنوا و بينا ساختيم. 

پس از ذكر آفرينش آدمى از نطف