ند، و نيز در عده‏اى از روايات وارده از امامان اهل بيت 

(ع) آمده، و مفسرين در توجيه آن وجوهى مختلف ذكر كرده‏اند، كه معتدل‏ترين آن 

اين است كه تمامى معارف قرآنى به سه اصل بر مى‏گردد، توحيد و نبوت و معاد، و سوره مورد 

بحث از اين سه اصل يك اصل را متعرض شده، از اول تا به آخرش در باره آن سخن گفته، و 

آن اصل توحيد است (14) . 

و در كتاب توحيد از امير المؤمنين (ع) روايت آورده كه فرمود در عالم رؤيا 

خضر (ع) را ديدم، و اين رؤيا يك شب قبل از جنگ بدر بود، به آن جناب گفتم: از 

آنچه دارى چيزى به من تعليم بده كه بر دشمنان پيروز شوم.خضر گفت: بگو: "يا هو يا من لا 

هو الا هو"، همينكه صبح شد، رؤياى خود را براى رسول خدا (ص) 

بازگو كردم، به من فرمود: اى على اسم اعظم را ياد گرفتى، و اين كلام در جنگ بدر همچنان 

بر زبانم بود (15) . 

و نيز در آن كتاب آمده كه امير المؤمنين على (ع) سوره"قل هو الله احد"را 

خواند، و وقتى فارغ شد گفت: "يا هو يا من لا هو إلا هو اغفر لي و انصرني على القوم الكافرين 

ـ اى كسى كه نيست او مگر او، مرا بيامرز و مرا بر قوم كافر يارى فرما" (16) . 

و در نهج البلاغه در باره خداى تعالى آمده: "الاحد لا بتاويل عدد ـ احد است، اما 

نه به تاويل عدد" (17) . 

مؤلف: اين روايت را در توحيد هم از حضرت رضا (ع) نقل كرده به اين 

عبارت: "احد لا بتاويل عدد" (18) . 

و در اصول كافى به سند خود از داوود بن قاسم جعفرى روايت آورده كه گفت: به امام 

ابى جعفر دوم جواد الائمه (ع) عرضه داشتم: كلمه"صمد"چه معنايى دارد، فرمود 

به معناى سيد مصمود اليه است، يعنى بزرگى كه تمام موجودات عالم در حوائج كوچك و 

بزرگ به او مراجعه ميكنند و محتاج اويند (19) . 

مؤلف: و در تفسير كلمه"صمد"معانى ديگرى از ائمه اهل بيت (ع) 

روايت شده، از آن جمله امام باقر (ع) فرمود: صمد به معناى سيد و بزرگى است كه 

سايرين او را اطاعت كنند، سيدى كه مافوق او هيچ آمر و ناهى نباشد.و از حسين بن على 

(ع) روايت شده كه فرموده است: صمد كسى و چيزى را گويند كه جوف ندارد، و 

نيز به كسى گويند كه نمى‏خوابد، و همچنين به كسى گفته مى‏شود كه لم يزل بوده و لا يزال 

خواهد بود.و از امام سجاد (ع) نقل شده كه فرمود: صمد كسى است كه هر گاه 

بخواهد چيزى را ايجاد كند تنها بگويد: باش آن چيز موجود شود.و باز صمد به معناى كسى 

است كه موجودات را بدون الگوى قبلى خلق كرده، آنها را اضداد و به اشكال مختلف و ازواج 

خلق كرده، كسى است كه در يكتايى و ضد نداشتن يگانه است، و نيز در نداشتن شكل و مثل 

و شريك يكتا است (20) . 

و اصل در معناى صمد همان معنايى است كه از ابى جعفر دوم (ع) نقل 

كرديم، چون در معناى آن لغتى از مفهوم قصد گرفته شده بود، و بنا بر اين، معانى ديگر و 

مختلفه‏اى كه از ساير ائمه (ع) نقل شد تفسير به لازمه معناى اصلى است، چون 

همه آنها از لوازم مقصود بودن خداى تعالى است، آرى خداى تعالى مقصودى است كه هر 

موجودى در هر حاجتى كه دارد به سوى او رجوع دارد، و خود او دچار هيچ حاجتى نمى‏شود. 

و در كتاب توحيد از وهب بن وهب قرشى از امام صادق (ع) از آباى گرامى‏اش 

(ع) روايت آورده كه اهل بصره به حسين بن على (ع) نامه‏اى نوشته، 

و در آن از كلمه"صمد"پرسيدند، حضرت در پاسخشان اين نامه را به ايشان نوشت: بسم الله 

الرحمن الرحيم، اما بعد، مبادا در قرآن كريم خوض كنيد.و در آن جدال راه نيندازيد، و بدون 

علم و از روى مظنه و سليقه در باره آن چيزى مگوييد، كه از جدم رسول خدا (ص) 

شنيدم كه مى‏فرمود: كسى كه بدون علم در باره قرآن سخن بگويد، نشيمنگاه او پر 

از آتش خواهد بود، و خداى سبحان خودش كلمه"صمد"را تفسير كرده، بعد از آنكه فرمود: 

"الله احد الله الصمد"، آن را با دو آيه بعد تفسير نموده، فرمود: "لم يلد و لم يولد و لم يكن له 

كفوا احد" (21) . 

و نيز در آن كتاب به سند خود از ابن ابى عمير از موسى بن جعفر (ع) روايت 

آورده كه فرمود: و بدانكه خداى تعالى"واحد"و"احد"، و"صمد"است، نه فرزنددار 

مى‏شود تا فرزندش از او ارث ببرد، و نه خود از كسى متولد شده تا پدرش با او شريك باشد (22) . 

و باز در آن كتاب در خطبه ديگر از امير المؤمنين (ع) آمده كه فرمود: خداى 

عز و جل كسى است كه از كسى متولد نشده تا در عزت شريكى داشته باشد، و خود فرزنددار 

نمى‏شود تا موروثى از بين رفتنى باشد (23) . 

و در همان كتاب در ضمن خطبه‏اى از آن جناب آمده كه فرمود: خداى تعالى بزرگتر 

از آن است كه كفوى داشته باشد تا به آن كفو تشبيه شود (24) . 

مؤلف: در اين معانى كه تاكنون از روايات نقل كرديم روايات ديگرى نيز هست. 

پى‏نوشت‏ها: 

(1) نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 155، خطبه .64

(2) آگاه باشيد كه ايجاد و تدبير تنها به دست او است.سوره اعراف، آيه .54

(3) محققا منتهاى هر چيزى به سوى او است.سوره نجم، آيه .42

(4) روح المعانى، ج 30، ص .274

(5) مجمع البيان، ج 10، ص .567

(6) و اينكه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما و او هرگز براى خود همسر (و فرزندى) انتخاب 

نكرده.سوره جن، آيه .3

(7) زيرا كلمه"كفوا"نكره در سياق نفى است، و عموميت را مى‏رساند و مى‏فهماند از هر 

مصداق كه براى اين كلمه تصور شود، هيچ مصداقى براى خدا نيست، و خدا هيچ قسم از اقسام و مصاديق 

كفو را ندارد، نه تنها مصداق زوجيت را، "مترجم". 

(8) اصول كافى، ج 1، ص 91، ح .1

(9) احتجاج طبرسى، ج 1، ص 48، ط نجف. 

(10) معانى الاخبار، ص .140

(11) علل الشرايع، ج 2، ص .315

(12) علل الشرايع، ج 2، ص 334، ب .32

(13) الدر المنثور، ج 6، ص .412

(14) مجمع البيان، ج 10، ص .567

(15 و 16) توحيد صدوق، ص 89، ح .2

(17) نهج البلاغه صبحى صالح، ص 212، خطبه .152

(18) توحيد صدوق، ج .453

(19) اصول كافى، ج 1، ص 123، ح .1

(20) معانى الاخبار، ص .7

(21) توحيد صدوق، ص 90، ح .5

(22) نور الثقلين، ج 5، ص 715 به نقل از توحيد. 

(23) توحيد صدوق، ص 31، ح .1

(24) توحيد صدوق، ص .51
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:95.txt">خدا ديده نمى‏شود 1</a><a class="text" href="w:text:96.txt">خدا ديده نمى‏شود 2</a><a class="text" href="w:text:97.txt">خدا ديده نمى‏شود 3</a><a class="text" href="w:text:98.txt">رؤيت خدا </a></body></html>
خدا ديده نمى‏شود 
مقدمه: پروردگار متعال را با چشم سر نمى‏توان ديد نه در دنيا و نه در آخرت; مقاله حاضر به بيان اين مطلب اختصاص دارد. 

"و لما جاء موسى لميقاتنا و كلمه ربه قال رب ارنى انظر اليك قال لن ترينى ولكن انظر الى الجبل فان استقر مكانه فسوف ترينى..."كلمه"تجلى"كه در آخر اين آيه آمده است به معناى قبول جلاء و ظهور است، و كلمه"دك"مصدر و به معناى كوبيدن به محكمى است، و در اين آيه به معناى اسم مفعول(مدكوك)است، و معناى"جعله دكا"اين است كه خداوند آن كوه را مدكوك و كوبيده‏مى‏كرد، و كلمه"خر"از"خرور"به معناى سقوط است و"صعقا"از"صعقة"است كه به‏معناى مرگ و بيهوشى و از كار افتادن حواس و بطلان ادراك مى‏باشد، و"افاقه"برگشتن به‏حالت‏سلامت عقل و حواس را گويند، مثلا گفته مى‏شود: "فلانى از حالت غش افاقه پيداكرد"يعنى به حال عادى و استقامت درك و شعور برگشت. 

معناى اين آيه بطورى كه از ظاهر نظم و سياق آن بر مى‏آيد اين است كه: "لما جاءموسى لمي