گويند خدا را مى‏توان ديد. البته اينها هم اگر خدا را جسم نمى‏پنداشتند و او را موجودى مجرد از ماده مى‏دانستند رؤيت او را محال مى‏شمردند. 

ولى اشعريها درباره رؤيت نظرى داده‏اند كه با رأى همه عقلا مخالف است، آنها چنين پنداشته‏اند كه خدا در عين آنكه جسم نيست و مجرد از ماده است، قابل رؤيت نيز هست... (2) »

اشعرى (؟ ـ 330) در مقالات درباره رؤيت چنين گفته است: 

«درباره رؤيت خدا و امكان ديدن او با چشم اختلاف است و در اين زمينه نوزده قول وجود دارد. 

گروهى گفته‏اند ممكن است ما در همين دنيا خدا را با چشم ببينيم، شايد خدا يكى از همين كسانى باشد كه ما در راه به آنها برخورد مى‏كنيم. برخى از اينها حلول خدا را در اجسام ممكن مى‏دانند. اينها وقتى انسانى را مى‏بينند كه از او خوششان مى‏آيد احتمال مى‏دهند كه شايد خدا در او حلول كرده باشد. 

بسيارى از كسانى كه رؤيت خدا را در همين دنيا ممكن مى‏شمرند، مى‏گويند ممكن است با خدا دست داد و به او دست زد، ممكن است او به ديدارشان بيايد. (3) اينها مى‏گويند مردمى كه خلوص نيت دارند هر وقت بخواهند با خدا معانقه مى‏كنند، چه در دنيا، چه در آخرت، اين مطلب از برخى از طرفداران مصر و كهمس نقل شده است. 

از طرفداران عبدالواحد بن زيد نقل شده كه گفته‏اند خداى سبحان براى هر كس به ميزان عملش قابل رؤيت است. بنابراين، هر كس عملش بهتر باشد او بهتر مى‏بيند. 

گروهى گفته‏اند ما در اين دنيا خدا را در خواب مى‏بينيم ولى در بيدارى نه. 

از رقبة بن مصقله نقل شده كه گفته است در خواب خداى ذوالجلال را ديدم كه گفت من جايگاه والايى به او، يعنى سليمان تيحى خواهم داد، او چهل سال نماز صبح را با وضويى كه براى نماز عشاء گرفته بود، خواند (يعنى شب زنده دار بود). 

كسان بسيارى هستند كه از اين مطلب كه خدا در دنيا ديده مى‏شود و از مطالب ديگرى كه اينها گفته اند خوددارى كرده و گفته اند او فقط در آخرت ديده مى‏شود. (4) »

اشعرى در اواخر جلد اول اين كتاب در يك فصل، خلاصه‏اى فشرده از عقايد اصحاب حديث و اهل سنت را آورده و گفته است: 

(اصحاب حديث و اهل سنت) مى‏گويند خداى سبحان در روز رستاخيز با چشمان آن چنان ديده مى‏شود كه ماه در شب چهارده، مؤمنان او را مى‏بينند و كافران او را نمى‏بينند زيرا ميان آنان و خدا حجابى هست، خداى عز و جل فرموده است: 

«هرگز در آن روز (يعنى روز قيامت) آنها از خداوندگار خود محجوب‏اند). (5) 

موسى (ع) از خداى سبحان تقاضا كرد كه در همين دنيا او را ببيند، ولى خداى سبحان بر كوه جلوه‏گر شد و آن را از هم پاشاند تا به او بفهماند كه او را در دنيا نخواهد ديد، ولى در آخرت خواهد ديد. (6) »

اين همان نظرى است كه اشعرى پذيرفته و علامه حلى از آن در شگفت آمده است زيرا اگر خدا، همان طورى كه خود اشعرى هم پذيرفته، جسم نباشد، اصولا قابل رؤيت نيست، چه در اين دنيا، چه در آن دنيا. 

علت پيدايش اين عقيده و نظاير آن در ميان مسلمانان 
بررسى همه آرام و عقايدى كه از اين گونه اشخاص يا فرقه‏ها در كتاب مقالات و منابع ديگر نقل شده و مقايسه آنها با آرا و عقايد دينى و شبه دينى غير اسلامى نشان مى‏دهد كه صاحبان اين عقايد، بيش از آن كه تحت تأثير اسلامى و قرآن باشند، تحت تأثير آرا و عقايد ديگران بوده و اين طريق به اين راههاى انحرافى كشيده شده‏اند. با اين حال عقيده خود ابوالحسن اشعرى را درباره رؤيت نمى‏توان ناشى از يك چنين دنباله‏روى دانست زير او و پيروانش همواره بر اين اصل تكيه مى‏كنند كه در معارف اسلامى بايد فقط به كتاب و سنت استناد كرد و جلوى تأثير انحرافى پيوندهاى فكرى بيگانه را گرفت. بنابراين، چه چيز سبب شده كه آنها به رؤيت خدا در قيامت معتقد شوند؟ از نوشته‏هاى خود آنها به آسانى به دست مى‏آيد كه آنچه آنان را به سوى اين نظر كشانده، در درجه اول قسمتى از آيات خود قرآن كريم بوده است. 

قرآن، مكرر از روز رستاخيز به عنوان روز ملاقات با خدا ياد كرده است: 

هو الذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رحيما. تحيتهم يوم يلقونه سلام و اعدلهم اجرا كريما. 

او (يعنى خدا) ست كه با فرشتگانش بر شما درود مى‏فرستد (يا شما را مورد عنايت خود قرار مى‏دهد) تا شما را از تاريكى‏ها به روشنى برد و او همواره نسبت به مردم با ايمان مهربان بوده است. خوش آمد گفتن آنها روزى كه او را ملاقات مى‏كنند با كلمه سلام است و او (يعنى خدا) براى آنان پاداشى پر ارج فراهم ساخته است. (7) 

آياتى كه از ملاقات انسان با خدا در روز رستاخيز ياد مى‏كنند. بسيارند: 46، 223 و 249 سوره بقره؛ 31 و 154 انعام؛ 77، توبه؛ 7، 11، 15 و 45 يونس؛ 29 هود؛ 2 رعد؛ 105، 110 كهف؛ 21 فرقان؛ 5 و 23 عنكبوت؛ 8 روم؛ 10 و 23 سجده و 6 انشقاق. 

طرز تعبير مطلب در اين آيات مختلف است ولى به هر حال به ملاقات انسان با خدا مربوط است، مثلا آيه 6 سوره انشقاق مى‏گويد: 

يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه. 

اى انسان، تو همواره دست اندر كار تلاشى پر زحمت به سوى خدايت هستى و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد. 

اشعرى و همفكران او مى‏گويند ملاقات، يعنى برخورد رو در رو، و به عبارت ديگر ديدار. بنابراين، روز قيامت روز ديدار خداست. به خصوص با توجه به آيات زير مطمئن شده‏اند كه منظور از ملاقات همان رؤيت است: 

وجوه يومئذ ناضرة. الى ربها ناظرة. 

در آن روز (يعنى روز قيامت) عده‏اى از چهره‏ها زيبا و شادابند و به سوى خدايشان نظر دوخته‏اند. (8) 

بايد اعتراف كنيم كه ما هم اگر فقط به همين آيات مى‏نگريستيم چنين مى‏پنداشتيم كه مؤمنان در روز قيامت خدا را رو در رو خواهند ديد ولى در قرآن آيات ديگرى هم در زمينه رؤيت خدا آمده است كه در آنها مسأله رؤيت مستقيما مطرح و درباره‏اش نظر داده شده است. (9) 

بديهى است كه براى آگاهى بر تعليم قرآن درباره اين مسأله بايد در درجه اول به اين آيات توجه شود. در اين آيات صريحا اين تقاضاى ساده لوحانه كه مى‏خواهيم خدا را ببينيم مطرح و با قاطعيت رد شده است. 

از آنجا كه پى بردن به واقعيت‏هاى غير حسى و ايمان به وجود آن‏ها همواره براى مردم شكاك و بد باور كار دشوارى بوده است، عده‏اى از مخالفان پيامبران از آنها مى‏خواسته‏اند كه خدا را رو در رو به آنها نشان دهند تا ديگر مجالى براى شك و ناباورى باقى نماند؛ مثلا بنى اسرائيل از موسى چنين تقاضا كردند: 

و اذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتى نرى الله جهرة فاخذتكم الصاعقة و انتم تنظرون. 

و آن وقت كه گفتيد اى موسى ما هر روز به تو ايمان نخواهيم آورد، مگر اين كه خدا را آشكارا و بى پرده ببينيم، ولى صاعقه در برابر چشم شما آمد و شما را گرفت. (10) 

بنى اسرائيل آنقدر در اين تقاضاى خود پافشارى كردند كه موسى عليه السلام ناچار شد اين تقاضا را به اين صورت با خدا در ميان گذارد. (11) 

و لما جاء موسى لميقاتنا و كلمة ربه قال رب ارنى انظر اليك قال لن ترينى ولكن انظر الى الجبل فان استقر مكانه فسوف ترينى فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا و خر موسى ص