كه‏مى‏توانست آخرين پيغمبر باشد و آن شرايط ديگر تكرار نمى‏شود يعنى آن خواسته‏هاو نيازها ديگر تكرار نمى‏شود يا براى هميشه جواب گفته شده است؟ جواب: يك سؤال آقاى دكتر اين بود كه چه امتيازى دركار بوده كه يكى پيغمبر شود يكى نشود؟اين جزء همان مسائل فرعى است كه من يادداشت كرده‏ام.در واقع سؤال اين‏است كه آيا افرادى كه براى پيغمبرى انتخاب مى‏شوند يك امتيازى نسبت به ديگران دارنديا همين طور گزاف و گتره است، مثل اينكه قرعه بكشند يك كسى

اسمش در بيايد؟اين‏جزء مسائلى است كه در يادداشتهاى من هست ولى جزء مسائل اساسى‏نبود، جزء مسائل فرعى است كه بحث مى‏كنيم، و جوابش اين است كه خير،گزافى و گتره‏اى نيست و لياقت‏خاص در آن دخيل است و قرآن هم روى اين مساله‏تكيه دارد: ان الله اصطفيه عليكم... (1) .كلمه «اصطفى‏»اين را مى‏فهماند.از همه صريحتر آيه‏اى است كه مى‏فرمايد: الله اعلم حيث‏يجعل رسالته (2) خدا خودش بهترمى‏داند كه رسالت را كجا قرار دهد.اين «بهتر مى‏داند» يعنى بهتر تشخيص مى‏دهد.

پس معلوم مى‏شود كه همه افراد، آن صلاحيت را ندارندو اين روى صلاحيت‏خاصى است.

.............................................................. 1.بقره/247. 2.انعام/124.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 285 
قاعده دفع ضرر محتمل‏
كتاب: طرحى نو در تدريس عقايد اسلامى، ص 22

نويسنده: امامى ـ آشتيانى‏

اين قاعده و قانون را با بيانات گوناگون مى‏توان تبيين نمود ولى راهى را كه ما مى‏پيماييم بصورت ذيل است:

تمام انسانهاى روى زمين را مى‏توان از يك نظر به دو دسته تقسيم نمود:

1ـ خدا پرستان (بصورت اعم).

2ـ ماديها (با انواع متعددشان).

بنابراين تمام انسانهاى روى زمين از اين نظركه معتقد به مخلوقيت عالم هستند، و يا جهان را ازلى مى‏دانند، به دو بخش مى‏توان تقسيم نمود، هر كدام از اين دو گروه منطقى دارند :

ـ ما خداپرستان معتقديم اين جهان و آنچه در آن است را سازنده‏اى حكيم دانا و توانا ساخته، و انسان مسئول است و مكلف، و از طرف خداوند براى تمام كارهايش حكمى مشخص فرستاده شده، پرونده‏اى دقيق دارد؛ و تمام كردارش از كوچكترين تا بزرگترين در آن ثبت شده است كه پس از مرگ رسيدگى ميشود:

فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره:

«هر چه را كه انجام داده باشد از خوبى يا بدى همگى، حتى باندازه يك ذره خواهد ديد.»

(سوره زلزال آيه 7 و 8)

و سرانجام پس از حساب يا در بهشت قرار ميگيرد كه:

22


--------------------------------------------------------------------------------

فيها ما تشتهيه الأنفس و تلذّ الأعين و انتم فيها خالدون:

«در بهشت آنچه دل مى‏خواهد و چشم از آن لذت ميبرد وجود دارد و شما در آن جاويد هستيد» .

(زخرف ـ 71)

و يا در جهنم براى ابد خواهد بود كه:

كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب:

«هرگاه پوستهاى تن آنها در آن بريان گردد و بسوزد پوستهاى ديگرى بجاى آن قرار مى‏دهيم تا كيفر را بچشند.»

(سوره نساء آيه 56)

ـ اما ماديها مى‏گويند: انسان متولد ميشود، زندگى مى‏كند و ميميرد، يعنى حاصل تمام استدلالات گوناگون و سخنان آنها كه كتابها، مجلات و نشريات و روزنامه‏ها را پر كرده و آن همه دستگاههاى تبليغاتى را به راه انداخته‏اند، همه به همين سه كلمه بازگشت مى‏كند، درست همان سخنى كه قرآن در آيه 24 «سوره جاثيه» از قول ماديگرايان آن عصر نقل فرموده كه مى‏گفتند:

ما هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا:

«جز همين زندگى دنيا جيز ديگرى نيست، ميميريم و زنده مى‏شويم (يعنى ما ميميريم و گروهى بعد از ما بدنيا مى‏آيند) و اين روزگار است كه ما را هلاك ميسازد.»

با توجه به اين مقدمه روشن مى‏شود: اگر ما براى تحقيق درباره ادعاى ماديها قدمى برنداريم ايراد و اشكال مهمى پيش نخواهد آمد. و زيانى متوجه ما نخواهد شد.

آرى مسلما مسئله‏اى پيش نخواهد آمد ولى آيا ميتوان نسبت به 

23


--------------------------------------------------------------------------------

معتقدات خداپرستان بى‏تفاوت بود؟ مگر نه اين است كه خطرى عظيم و ابدى (دوزخ) در پيش است و احتمال چنين خطرى ـ هر چند درصد آن كم باشد ـ با توجه به عظمت محتمل، آيا عقل انسان را ملزم به تحقيق و بررسى نمى‏كند؟ آيا عقل نميگويد تحقيق كن، ببين آيا اين سخن درست است يا خير؟! مسلما عقل انسانرا به تحقيق ملزم مى‏سازد اين همان قانون دفع ضرر و محتمل است كه عقل آنرا صحيح ميشمارد .

راستى آيا ما در امور زندگى خود آنجا كه احتمال خطر معتنابهى ميدهيم بررسى و جستجو نميكنيم؟ چند مورد احتمال زيان را مى‏توان نشان داد كه انسان در پى‏بررسى آن برنيامده باشد؟!

بنابراين در پاسخ سئوالات بالا مى‏گوئيم: عقل ما را ملزم به تحقيق ميسازد تا گرفتار خطر نشويم، بلكه لزوم تحقيق و بررسى در چنين مواردى آن قدر واضح است كه بعضى از دانشمندان بحث عقائد فرموده‏اند: «فطرت انسان در چنين مواقعى او را ملزم به تحقيق مى‏كند».

احاديثى كه از پيشوايان بزرگ اسلام در اين باره رسيده همين مطلب را مى‏رساند:

خادم امام هشتم على بن موسى الرضا (ع) نقل مى‏كند يكى از زنديقان (غير معتقد بخدا) خدمت آن حضرت رسيد، در حاليكه گروهى نزد امام (ع) بودند (زنديقى كه سابقه ممتدى داشت و بارها و بارها براى بحث آمده بود و حاضر به پذيرفتن نبود، اين بار امام از طريق ديگرى وارد شد و او را با منطق احتمال شكست داد) به او فرمود: «اگر سخن شما درست باشد ـ كه نيست ـ آيا سرانجام ما و شما مساوى نخواهيم بود و نه اين است كه نماز، روزه و زكات و اعتقادات ما به ما زيانى وارد نميسازد؟ آن شخص ساكت شد، سپس امام(ع) فرمود: اما اگر سخن ما 

24


--------------------------------------------------------------------------------

درست باشد ـ كه درست است ـ شما هلاك شده‏ايد و ما نجات يافته‏ايم».(1) 

نظير اين حديث از امام صادق(ع) در پاسخ «ابن ابى العوجاء» مادى معروف و ديگر موارد بحثهاى آن حضرت با ماديها آمده است.

بنابراين آنجا كه احتمال خطر عظيمى در پيش است، عقل، ما را ملزم به تحقيق ميكند. با توجه به اين حقيقت است كه مى‏گوئيم ادله خدا پرستان بايستى مورد بررسى و تحقيق قرار گيرد .

.............................................

1. فقال له ابوالحسن(ع): أرأيت ان كان القول قولكم - و ليس هو كما تقولون - ألسنا و اياكم شرعا سواء، و لا يضرنا ما صلينا و صمنا و زكينا و اقررنا؟ فسكت.

فقال ابوالحسن(ع): ان يكن القول قولنا - و هو كما نقول - أليستم قد هلكتم و نجونا؟)

(اصول كافي، جلد اول، كتاب توحيد، باب اول، حديث 3).

رها كردن ظالمان 
كتاب: تفسير نمونه، ج 7، ص 32

نويسنده: آيت الله مكارم شيرازى 

استدراج در دو مورد از قرآن مجيد آمده است يكى در آيه مورد بحث و ديگر آيه 44 سوره قلم و هر دو مورد در باره انكار كنندگان آيات الهى است . 

به طورى كه اهل لغت گفته‏اند استدراج دو معنى دارد ، يكى اينكه چيزى را تدريجا بگيرند (زيرا اصل اين ماده از درجه گرفته شده كه به معنى پله است ، همانگونه كه انسان در صعود و نزول از طبقات پائين عمارت به بالا ، يا به عكس ، از پل