ه‏ها استفاده مى‏كند ، همچنين هر گاه چيزى را تدريجا و مرحله به مرحله بگيرند يا گرفتار سازند به اين عمل استدراج گفته مى‏شود) . 

معنى ديگر استدراج پيچيدن است ، همانگونه كه يك طومار را به هم مى‏پيچند (اين دو معنى را راغب در كتاب مفردات نيز آورده است) ولى با دقت روشن مى‏شود كه هر دو به يك مفهوم كلى و جامع يعنى انجام تدريجى باز مى‏گردند . 

پس از روشن شدن معنى استدراج به تفسير آيه باز مى‏گرديم : خداوند در نخستين آيه مورد بحث مى‏فرمايد : آنها كه آيات ما را تكذيب و انكار كردند تدريجا ، و مرحله به مرحله ، از راهى كه نمى‏دانند ، در دام مجازات گرفتارشان مى‏كنيم و زندگى آنها را در هم مى‏پيچيم (و الذين كذبوا باياتنا سنستدرجهم من حيث لا يعلمون) . 

در دومين آيه همان مطلب را به اين صورت تاكيد مى‏كند : چنان نيست كه با شتابزدگى چنين كسانى را فورا مجازات كنيم ، بلكه به آنها مهلت و فرصت كافى براى تنبه و بيدارى مى‏دهيم و هنگامى كه بيدار نشدند ، گرفتارشان مى‏سازيم (و املى لهم) . 

زيرا شتاب و عجله مال كسانى است كه قدرت كافى ندارند و مى‏ترسند فرصت از دستشان برود ولى نقشه من و مجازاتهايم آنچنان قوى و حساب شده است كه هيچكس را قدرت فرار از آن نيست (ان كيدى متين) . 

متين به معنى قوى و شديد است و اصل آن از متن گرفته شده كه به معناى عضله محكمى است كه در پشت قرار دارد . 

و كيد با مكر از نظر معنى همسان است و همانگونه كه در ذيل آيه 54 از سوره آل عمران (جلد دوم تفسير نمونه صفحه 429) گفته‏ايم : مكر در اصل لغت به معنى چاره‏جوئى و جلوگيرى كردن كسى از رسيدن به مقصود او است ، و معنى نقشه‏هاى موذيانه كه در مفهوم فارسى امروز آن افتاده در مفهوم عربى آن نيست . 

در مورد مجازات استدراجى كه در آيه فوق به آن اشاره شده و از آيات ديگر قرآن و احاديث استفاده مى‏شود چنين است كه خداوند گناهكاران و طغيانگران جسور و زورمند را طبق يك سنت ، فورا گرفتار مجازات نمى‏كند ، بلكه درهاى نعمتها را به روى آنها مى‏گشايد ، هر چه بيشتر در مسير طغيان گام بر مى‏دارند ، نعمت خود را بيشتر مى‏كند ، و اين از دو حال خارج نيست ، يا اين نعمتها باعث تنبه و بيداريشان مى‏شود ، كه در اين حال برنامه هدايت الهى عملى شده ، و يا اينكه بر غرور و بى خبريشان مى‏افزايد در اين صورت مجازاتشان به هنگام رسيدن به آخرين مرحله ، دردناكتر است ، زيرا به هنگامى كه غرق انواع ناز و نعمتها 

مى‏شوند خداوند همه را از آنها مى‏گيرد و طومار زندگانى آنها را در هم مى‏پيچد و اين گونه مجازات بسيار سخت‏تر است . 

البته اين معنى با تمام خصوصياتش در كلمه استدراج به تنهائى نيفتاده ، بلكه با توجه به قيد من حيث لا يعلمون اين معنى استفاده مى‏شود . به هر حال اين آيه به همه گنهكاران هشدار مى‏دهد كه تاخير كيفر الهى را دليل بر پاكى و درستى خود ، و يا ضعف و ناتوانى پروردگار ، نگيرند ، و ناز و نعمتهائى را كه در آن غرقند ، نشانه تقربشان به خدا ندانند ، چه بسا اين پيروزيها و نعمتهائى كه به آنها مى‏رسد مقدمه مجازات استدراجى پروردگار باشد ، خدا آنها را غرق نعمت مى‏كند و به آنها مهلت مى‏دهد و بالا و بالاتر مى‏برد ، اما سرانجام چنان بر زمين مى‏كوبد كه اثرى از آنها باقى نماند و تمام هستى و تاريخشان را در هم مى‏پيچد . 

امير مؤمنان على ( عليه‏السلام) در نهج البلاغه مى‏فرمايد : انه من وسع عليه فى ذات يده فلم يره ذلك استدراجا فقد امن مخوفا : كسى كه خداوند به مواهب و امكاناتش وسعت بخشد ، و آنرا مجازات استدراجى نداند ، از نشانه خطر غافل مانده است . (1) 

و نيز از همان امام ( عليه‏السلام) در كتاب روضه كافى نقل شده كه فرمود : زمانى فرا مى‏رسد كه هيچ چيز در آن زمان ، پنهان‏تر از حق ، و آشكارتر از باطل ، و فزونتر از دروغ بر خدا و پيامبر (صلى‏الله عليه‏و آله‏وسلم) نيست ـ تا آنجا كه مى‏گويد ـ در آن زمان افرادى هستند به مجرد اينكه آيه‏اى از قرآن را مى‏شنوند (آنرا تحريف كرده) و از آئين خدا خارج مى‏شوند و پيوسته از آئين اين زمامدار به آئين زمامدار ديگر و از دوستى يكى به ديگرى و اطاعت سلطانى به اطاعت سلطان ديگر ، و از پيمان يكى به ديگرى منتقل مى‏گردند ، و سرانجام از راهى كه متوجه نيستند گرفتار مجازات استدراجى پروردگار مى‏شوند . (2) 

امام صادق ( عليه‏السلام) مى‏فرمايد : كم من مغرور بما قد انعم الله عليه و كم من مستدرج يستر الله عليه و كم من مفتون بثناء الناس عليه : چه بسيارند كسانى كه بر اثر نعمتهاى پروردگار مغرور مى‏شوند ، و چه بسيارند گنهكارانى كه خداوند بر گناهشان پرده افكنده ولى با ادامه گناه به سوى مجازات پيش مى‏روند ، و چه بسيارند كسانى كه از ثناخوانى مردم فريب مى‏خورند . (3) 

و نيز از همان امام ، در تفسير آيه فوق چنين نقل شده كه فرمود : هو العبد يذنب الذنب فتجدد له النعمة معه تلهية تلك النعمة عن الاستغفار عن ذلك الذنب : منظور از اين آيه بنده گنهكارى است كه پس از انجام گناه ، خداوند او را مشمول نعمتى قرار مى‏دهد ولى او نعمت را به حساب خوبى خودش گذاشته و از استغفار در برابر گناه غافلش مى‏سازد . (4) 

و نيز از همان امام در كتاب كافى چنين نقل شده : ان الله اذا اراد بعبد خيرا فاذنب ذنبا اتبعه بنقمة و يذكره الاستغفار ، و اذا اراد بعبد شرا فاذنب ذنبا اتبعه بنعمة لينسيه الاستغفار و يتمادى بها ، و هو قوله عز و جل سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ، بالنعم عند المعاصى (5) 

موقعى كه خداوند خير بنده‏اى را بخواهد به هنگامى كه گناهى انجام مى‏دهد او را گوشمالى مى‏دهد تا به ياد توبه بيفتد ، و هنگامى كه شر بنده‏اى را (به اثر اعمالش) بخواهد موقعى كه گناهى مى‏كند نعمتى به او مى‏بخشد تا استغفار را فراموش نمايد و به آن ادامه دهد ، اين همان است كه خداوند عز و جل فرموده : سنستدرجهم من حيث لا يعلمون يعنى از طريق نعمتها به هنگام معصيتها آنها را تدريجا از راهى كه نمى‏دانند گرفتار مى‏سازيم . 

پى‏نوشت‏ها: 

.1 نهج البلاغه، حكمت .358

2 و 3 و .4 نور الثقلين، ج 2، ص 106

.5 تفسير برهان، ج 2، ص .53
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:152.xml">آشنايى با عدل در تشريع </a><a class="folder" href="w:html:155.xml"> قضا و قدر </a><a class="folder" href="w:html:160.xml">جبر و اختيار </a><a class="folder" href="w:html:165.xml">بداء و نسخ </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:153.txt">عدل تشريعى </a><a class="text" href="w:text:154.txt">عدل تكوينى و تشريعى موجود </a></body></html>
عدل تشريعى 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 249

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

چهارده قرن پيش هنگامى كه تيرگى‏هاى شرك و بت‏پرستى و حكومت خدايان مصنوعى سراسر گيتى را فرا گرفته بود، و جامعه روم و ايران از مظالم تبعيض‏هاى نارواى دو امپراطورى بزرگ، بستوه آمده بودند و سايه شوم يأس و نوميدى آسمان ملتهاى جهان را تيره و تار ساخته بود، و رجال اصلاح طلب از هر گونه «رفرم» و انقلاب اصلاحى مأيوس و نوميد بودند، و ملل جهان در انتظ