ار انقلاب و انفجارى عميق و اساسى بسر مى‏بردند در اين اوضاع و شرايط در يك سرزمين خشك و سوزان و بى آب و گياه، از يك نقطه دور افتاده از تمدن «از ميان يك ملت به تمام معنى عقب افتاده» از خاندانى شريف، مردى برخاست و خود را رهبر ملتهاى جهان، پاره كننده زنجيرهاى اسارت، سركوب كننده «هر نوع بت پرستى» و تبعيضهاى ناروا، حامى مظلومان و افتادگان، خواستار عدل و داد، طرفدار علم و دانش و...خواند، و اساس انقلاب و دعوت خود را فرمانهاى الهى و وحى آسمانى معرفى نمود، و خود را خاتم پيامبران و آئين خود را خاتم آئينها دانست . 

او در انقلاب همه جانبه خود چنان پيروز گرديد كه در مدت كوتاهى دامنه انقلاب وى شرق و غرب را فرا گرفت، و جهان متمدن را زير پوشش آئين خود درآورد، و تمدنى اصيل و ريشه‏دار، در عين حال انسانى كه در آن همه جنبه‏هاى مادى و معنوى بشر رعايت شده بود، بوجود آورد و از اين طريق بشريت و جامعه انسانى را از سقوط و پاشيدگى نجات بخشيد، او در سال 610 ميلادى براى نجات انسان‏ها برانگيخته گرديد و در نخستين وحى آسمانى، «خداى جهان» او را با فرمان زير خطاب نمود وفرمود: 

اقرء باسم ربك الذى خلق خلق الإنسان من علق أقرء و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم (سوره علق آيه‏هاى 5 ـ 1) 

بخوان به نام پروردگارت (كه جهان را) آفريد انسان را از خون بسته‏اى خلق نمود، بخوان به نام خداى گراميت كه بوسيله قلم آموخت آن چه را كه بشر نمى‏دانست به او تعليم داد . 

اين آيات كه طليعه وحى و نخستين آياتى است كه بر قلب او نازل گرديد، بسان نطق‏هاى افتتاحى رهبران و زمامداران جهان است كه در آن خطوط كلى سياست آنها مشخص ميگردد، از اين جهت مى‏توان گفت كه در اين آيات اهداف كلى اسلام و مقصدى كه پيامبر گرامى براى آن مبعوث شده است مشخص گرديده و آشكارا ميرساند كه هدف نهائى از بعثت او تعليم انسانها و رهبرى آنان بسوى خدا از مجراى وحى آسمانيست و بس. 

بنابر اين رهبرى وى بسان پيامبران گذشته از مجراى دستورهاى آسمانى صورت خواهد پذيرفت، و بسان پيامبران «اولوالعزم» داراى كتابى خواهد بود كه اساس و اصول و كليات دين در آن منعكس خواهد بود. 

مشخصات آئين اسلام و ديگر اديان 
تفاوتى كه ميان او و ديگر شخصيت‏هاى آسمانى وجود دارد اين است كه رسالت آنان از جهاتى و يا جهتى محدود بود، و پيوسته و جاودان نبود، مثلا آنان براى امت و گروه محدودى مبعوث و برانگيخته شده بودند و اگر هم رسالت آنان از اين نظر محدود نبود ولى مدت و زمان رسالت آنها كاملا محدود و موقت بود، هرگز آنان مدعى رسالت جاودانى و نبوت ابدى نبودند. 

گذشته از اين، معجزه آنان كتاب آسمانى آنها نبود، كتابهاى آنان فقط منبع الهام بخش دستورهاى خدا به شمار مى‏رفت، اما اين پيامبر خاتم نه تنها آئين خود را جاودانى و رسالت خود را براى همه بشر در تمام زمان‏ها نافذ و لازم الاتباع دانست، بلكه كتاب آسمانى او، بزرگترين سند نبوت و مدرك رسالت جاودانى وى به شمار مى‏رود. 

از نظر آورنده اين دين، باز تفاوت ديگرى ميان او و ديگر رهبران آسمانى است كه دين وى زندگى بشر را از جهات مادى و معنوى مورد توجه قرار داده است و او رااز هر نوع تشريع و تقنين، در زمينه‏هاى سياست، اخلاق، اقتصاد، اصول اجتماعى و قضائى و آن چه بشر در زندگى جسمى و روحى خود به آن نياز دارد از طريق كتاب آسمانى و فرمان‏هاى الهى خويش بى نياز ساخته است، در صورتى كه يك چنين جامعيت از نظر مادى و معنوى در اديان ديگر مشهود نيست . 

از نظر نفوذ و گسترش دين وى در ميان جوامع مختلف، همين اندازه كافى است كه يكى از بزرگترين اديان روى زمين است و حدود يك ميليارد پيرو دارد و هم اكنون متجاوز از چهل حكومت به نام او و آئين او تشكيل حكومت داده، و بر بخش بزرگى از جهان حكومت مى‏كنند. 

آيا در اينصورت وظيفه يك فرد منصف كه پيوسته حقيقت خواه است، اين نيست كه درباره اين دين و آورنده آن، دست به تحقيق بزند تا اگر پيرو اين آئين است پيروى وى با دليل و منطق توأم و هماهنگ گردد؟ 

اين همان مطلبى است كه ما در بحثهاى خود بدنبال آن هستيم و با بررسى و پى‏گيرى از طرق گوناگون در اين باره به بحث و تحقيق مى‏پردازيم، با اينكه خود مسلمان هستيم و افتخار پيروى اين آئين را داريم 

عدل تكوينى و تشريعى موجود 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 156

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

براى توضيح حقيقت عدل الهى لازم است درباره آن قدرى گسترده‏تر بحث كنيم.عدل الهى بر دو قسم است: 

1 ـ عدل تشريعى 
حقيقت عدل تشريعى را بايد در دو مورد جستجو نمود. 

يك ـ تكليف الهى و دستورهاى آسمانى كه به وسيله پيامبران بر مردم فرو فرستاده‏است بر اساس عدل و داد استوار است، و خداوند در تكاليف و دستورات خود قدرت و توانائى و اندازه امكانات بندگان را در نظر مى‏گيرد و روى همان اساس وظايفى براى آنان تعيين مى‏كند. 

دو ـ در روز رستاخيز بر اساس عدل و داد ميان افراد داورى مى‏كند، و هيچگاه به افراد نيكوكار و بدكار به يك چشم نگاه نمى‏كند، و اگر در زمينه‏هاى مساعد گنهكارى را عفو كند هيچگاه به افراد مؤمن و صالح كيفر بد نمى‏دهد. 

قرآن مجيد مى‏گويد: 

و لا نكلف نفسا الا وسعها و لدينا كتاب ينطق بالحق و هم لا يظلمون (1) 

براى هيچ كس بيش از توانائيش وظيفه تعيين نمى‏كنيم و نزد ما كتابى است كه حق را بيان مى‏كند (نامه اعمال) و به آنها ظلم نمى‏شود و هر كس پاداش عملى را كه انجام داده مى‏بيند . 

2 ـ عدل تكوينى 
در اين قسم از عدالت، سخن در پيرامون وظايف و تكاليف الهى بر بندگان و پاداش روز جزا نيست، بلكه محور بحث در اين قسم، نظام آفرينش و اينكه اين نظام بر اساس عدل و داد استوار است مى‏باشد. 

معنى عدل در آفرينش اين است كه در جهان آفرينش تعادل حكومت مى‏كند و سراپاى جهان موزون و متعادل بوده و در تركيب اجزاء آن، تناسب و تعادل كاملا رعايت شده است. 

اثبات اين نوع عدالت بر عهده بررسى نظم جهان است و بشر با بررسيهاى علمى تا آنجا كه دست يافته، غير از نظم و حساب و تناسب و اينكه هر چيزى بجاى خويش نيكو است، چيزى نيافته است. 

و اينكه در روايت آمده: «بالعدل قامت السموات و الارض» (2) زمين و آسمانها بر عدل استوار است مطلب بسيار متينى مى‏باشد زيرا اگر فاصله كرات و وضع و حركتهاى آنها با حساب معين و متعادلى انجام نمى‏گرفت هر آن محكوم به نيستى و زوال بودند. 

پى‏نوشت‏ها: 

.1 سوره مؤمنون، آيه .62

.2 تفسير صافى، سوره الرحمن ذيل آيه و وضع الميزان. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:156.txt">قدر </a><a class="text" href="w:text:157.txt">قضاء حتمى و غير حتمى </a><a class="text" href="w:text:158.txt">چون قضا آيد </a><a class="text" href="w:text:159.txt"> انسان و سرنوشت  </a></body></html>
گفتارى پيرامون قدر 
مقدمه: يكى از اعتقادات ما مسلمانها اعتقاد به قضا و قدر الهى است در اين مورد كه قضا و قدر چه رابطه‏اى با جبر و اختيار دارد، مباحث‏سودمندى است. در اين مقاله مطالبى پيرامون قدر تقديم گرديده است. 

(و 