اينكه مقصود از آن هندسه و حد وجودى هر چيز است) 

"قدر"كه عبارت است از هندسه و حد وجودى هر چيز، از كلماتى است كه ذكرش‏در كلام خداى تعالى مكرر آمده، و غالبا در آياتى آمده كه سخن از خلقت دارد، از آن جمله‏آيه شريفه"و ان من شى‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم" (1) است كه ترجمه‏اش درخلال همين فصل گذشت، و از ظاهر آن بر مى‏آيد كه قدر، امرى است كه جز با انزال ازخزائن موجود نزد خداى تعالى صورت نمى‏گيرد، و اما خود خزائن كه ناگزير از ابداع خداى‏تعالى است محكوم به قدر نيست، چون گفتيم تقدير ملازم با انزال است(هر چيزى كه ازخزانه غيب خدا نازل و در خور عالم ماده مى‏گردد بعد از تقدير و اندازه‏گيرى نازل مى‏شود)، ونازل شدن عبارت است از همان درخور گشتن براى عالم ماده و مشهود، به شهادت اينكه تعبير 

............................................ 

(1) سوره حجر، آيه 21. 

به انزال، همواره در باره موجودات طبيعى و مادى بكار مى‏رود، مثلا مى‏فرمايد: "و انزلناالحديد" (1) و يا مى‏فرمايد: "و انزل لكم من الانعام ثمانية ازواج" (2) . 

مؤيد اين معنا رواياتى است كه كلمه قدر را به طول و عرض و ساير حدود وخصوصيات طبيعى و جسمانى تفسير كرده، مانند روايتى كه صاحب محاسن از پدرش ازيونس از ابى الحسن الرضا(ع)آورده، كه فرمود: هيچ حادثه‏اى رخ نمى‏دهد مگرآنچه خدا خواسته باشد و اراده كرده باشد، و تقدير نموده، قضايش را رانده باشد.عرضه‏داشتم: پس معناى"خواست" چيست؟فرمود: ابتداى فعل است.عرضه داشتم: پس معناى"اراده كرد"چيست؟فرمود: پايدارى بر همان مشيت و ادامه فعل است.پرسيدم: پس معناى"تقدير كرد"كدام است؟فرمود: يعنى طول و عرض آن را معين و اندازه‏گيرى كرد.پرسيدم: 

معناى قضا چيست؟فرمود: وقتى خدا قضايى براند آن را امضا كرده و اين آن مرحله‏اى است‏كه ديگر برگشت ندارد (3) . 

و اين معنا را از پدرش از ابن ابى عمير از محمد بن اسحاق از حضرت رضا(ع)در خبرى مفصل آورده، و در آن آمده كه فرمود: هيچ مى‏دانى قدر چيست؟ 

عرضه داشت: نه، فرمود: قدر به معناى هندسه هر چيز، يعنى طول و عرض و بقاء(و فناء)آن‏است(تا آخر خبر) (4) . 

و از اينجاست كه معلوم مى‏شود مراد از جمله"كل شى‏ء"در آيه"و خلق كل شى‏ءفقدره تقديرا" (5) و آيه"انا كل شى‏ء خلقناه بقدر" (6) ، و آيه"و كل شى‏ء عنده بمقدار" (7) ، و آيه"الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى" (8) تنها موجودات عالم مشهود است، موجودات طبيعى‏كه تحت‏خلقت و تركيب قرار مى‏گيرند، (و اما موجودات بسيطه كه از ابعاضى مركب نشده‏اندمشمول اين گونه آيات نيستند). 

............................................ 

(1)و فرستاديم آهن را، سوره حديد، آيه 25. 

(2)و براى شما هشت زوج از چهار پايان نازل كرديم.سوره زمر، آيه 6. 

(3 و 4)المحاسن، ص 244، ح 237 و 238. 

(5)و همه چيز را آفريد و دقيقا اندازه‏گيرى كرد.سوره فرقان، آيه 2. 

(6)ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.سوره قمر، آيه 49. 

(7)و هر چيز نزد او مقدار معين دارد.سوره رعد، آيه 8. 

(8)كسى كه به هر موجودى آنچه لازمه آفرينش او بود داده، سپس رهبريش كرده است.سوره طه، آيه 50. 

(قدر غير قضائى است كه قطعى و غير قابل برگشت مى‏باشد)ممكن هم هست بگوييم: تقدير دو مرحله دارد، يك مرحله از آن تمامى موجودات‏عالم طبيعت و ماوراى طبيعت و خلاصه ما سوى الله را شامل مى‏شود، و اين تقدير در اين مرحله‏عبارت است از تحديد اصل وجود به حد امكان و حاجت، و معلوم است كه اين تقدير شامل‏تمامى ممكنات مى‏شود، و تنها موجودى كه حد امكان و حاجت ندارد خداى سبحان است، كه واجب الوجود و غنى بالذات است، و هستيش از چهار چوب حد بيرون است، همچنان كه‏خودش فرمود: "و كان الله بكل شى‏ء محيطا" (1) . 

يك مرحله ديگر تقدير مخصوص به عالم مشهود ما است، كه تقدير در اين مرحله‏عبارت است از تحديد وجود اشياى موجود در آن، هم از حيث وجودش و هم از حيث آثاروجودش و هم از حيث‏خصوصيات هستيش، بدان جهت كه هستى و آثار هستيش با امورخاصه از ذاتش يعنى علل و شرايط ارتباط دارد، و به خاطر اختلاف همين علل و شرايط هستى‏و احوال او نيز مختلف مى‏شود، پس هر موجود كه در اين عالم فرض كنيم و در نظر بگيريم به‏وسيله قالب‏هايى از داخل و خارج قالب‏گيرى و تحديد شده، عرض، طول، شكل، قيافه وساير احوال و افعالش مطابق و مناسب آن علل و شرايط و آن قالب‏هاى خارجى مى‏باشد. 

پس تقدير الهى موجودات عالم ما را كه عالم مشهود است به سوى آنچه در مسيروجودش برايش تقدير و قالب‏گيرى كرده هدايت مى‏كند، همچنان كه فرمود: "الذى خلق‏فسوى و الذى قدر فهدى" (2) يعنى آنچه را خلق كرده به سوى آنچه كه برايش مقدر نموده هدايت‏فرمود، و سپس همين تقدير و هدايت را با امضاى قضا تمام و تكميل كرد، و در معناى همين‏تقدير و هدايت آيه شريفه زير است كه مى‏فرمايد: "من نطفة خلقه فقدره ثم السبيل يسره" (3) كه‏با جمله"ثم السبيل يسره"اشاره مى‏كند به اينكه تقدير منافاتى با اختيارى بودن افعال اختيارى ندارد. 

و اين نوع از قدر فى نفسه غير قضايى است كه عبارت است: حكم قطعى خداى تعالى‏به وجود يافتن چيزى، همان حكمى كه در آيه"و الله يحكم لا معقب لحكمه" (4) آن را 

............................................ 

(1)خدا همواره بر همه چيز محيط بوده است.سوره نساء، آيه 126. 

(2)تسبيح كن پروردگارت را كه هر چه آفريد بدون نقص آفريد، و هر چه را خلق كرد نخست‏قالب‏گيرى و سپس هدايت نمود.سوره اعلى، آيه 2 و 3. 

(3)او را از نطفه آفريد، پس اندازه‏گيريش نمود، و سپس راه را برايش هموار كرد.سوره عبس، آيه 19 و 20. 

(4)و خداوند حكومت مى‏كند و هيچ كس را ياراى جلوگيرى يا رد احكام او نيست.سوره رعد، آيه 41. 

خاطر نشان مى‏سازد، چون بسيار مى‏شود كه خدا چيزى را تقدير مى‏كند ولى دنبال تقديرقضايش را نمى‏راند، مانند قدرى كه بعضى از علل و شرايط خارج آن را اقتضا داشته، ولى به‏خاطر مزاحمت مانعى، آن اقتضا باطل مى‏شود، و يا سببى ديگر و يا اقتضايى ديگر جاى سبب‏قبلى را مى‏گيرد، چون خود خداى تعالى فرموده: "يمحوا الله ما يشاء و يثبت" (1) و نيز فرموده: 

"ما ننسخ من اية او ننسها نات بخير منها او مثلها" (2) ، و چه بسا چيزى مقدر بشود و قضاى آن‏نيز رانده شده باشد، مثل اينكه از جميع جهات يعنى هم از جهت وجود علل و شرايط، و هم ازجهت نبودن موانع تقدير شده باشد كه در اين صورت آن چيز محقق مى‏شود. 

و به همين نكته اشاره مى‏كند اين جمله كه در روايت محاسن آمده بود كه فرمود: "وچون قضايى براند آن را امضا مى‏كند، و چنين قضايى است كه برگشت ندارد"، و نزديك به‏اين عبارت عبارتى است كه در عده‏اى از اخبار قضا و قدر آمده كه قدر ممكن است تخلف‏كند، اما براى قضا برگشتى نيست. 

و از على(ع)به طرق مختلف و از آن جمله در كتاب توحيد به سند صدوق ازابن نباته روايت آمده كه: روزى امير المؤمنين از كنار ديوارى مشرف به خرابى به كنار ديوارى‏ديگر رفت، شخصى از آن جناب پرسيد: يا امير المؤمنين آيا از قضاى خدا مى‏گريزى؟فرمود: 

آرى از قضاى خدا به سوى قدر خداى تعالى (3) مى‏گريزم (4) . 

