ى نيز كاملا سازگار است اظهار شده و همچنين در مقام بيان شرايط تاثير علل معنوى نيستيم كه مثلا دعا يا صدقات و همچنين ظلم و ستم و پامال كردن حقوق در چه شرايطى عكس العملهايى ايجاد مى‏كند شايد توضيح و شرح اين مطلب با توجه به قضايا و مشهودات و تجربياتى كه افراد بشر دارند كتابى پر حجم را تشكيل دهد مقصود ما فقط تذكر اين نكته بود كه از مثالهايى كه گفته شد اين توهم پيش نيايد كه سلسله علل و معلولات جهان منحصر است‏به امور مادى و محسوس. 

پى‏نوشتها: 

1- رعد / 39 

2- بحار الانوار [چاپ جديد] ج 5 صفحه 87 

3- توحيد صدوق [چاپ جديد] ص 337 

4- انعام /2 

5- رحمن / 29 

6- شرح اصول كافى ملاصدرا ذيل حديث 394 

7- احزاب / 63 

8- انبياء ژ/ 105 

9- اعراف / 128 

10- رعد / 11 

11- انعام / 129 

12- اسرى / 16 

13- نور / 55 

14- كهف / 59 

15- حديث نبوى. 

16- سفينه البحار ماده دعا 

17- بقره / 186 

18- بحار الانوار [چاپ جديد] ج 1 / ص 140. 

مجموعه آثار جلد اول صفحه 386- استاد شهيد مرتضى مطهرى 

چون قضا آيد 
در اخبار و رواياتى كه از رسول اكرم(ص) يا ائمه اطهار (عليه السلام) رسيده است، مطلبى به اين مضمون به چشم مى‏خورد: اگر قضا و قدر بيايد، اسباب و علل مخصوصا عقل و قوه تدبير انسان از كار مى‏افتد اين مطلب در ادبيات فارسى و عربى به همين مضمون منعكس است. 

در جامع الصغير چندين حديث در اين معنى از رسول اكرم نقل مى‏كند از آن جمله: 

ان الله اذا اراد امضاء امر نزع عقول الرجال حتى يمضى امره فاذا امضاء رد اليهم عقولهم و وقعت الندامة 

هر گاه خدا بخواهد كارى به انجام رسد خردهاى مردم را از آنها جدا مى‏كند تا وقتى كه امر خود را به انجام رساند همينكه به انجام رساند خردهاى آنها را به آنها باز مى‏گرداند و در اين وقت است كه پشيمانى صورت مى‏گيرد. 

در تحف العقول صفحه 442 از امام رضا نقل مى‏كند: 

اذا اراد الله امرا سلب العباد عقولهم فانفذ امره و تمت ارادته فاذا انفذ امره رد الى كل ذى عقل عقله فيقول كيف ذا؟ ومن اين ذا؟ 

هر گاه خدا چيزى را بخواهد عقلهاى بندگان را از آنها سلب مى‏كند و حكم خود را اجرا مى‏كند و خواسته خود را به پايان مى‏رساند همينكه حكم خود را اجرا كرد عقل هر صاحب عقل را به او برمى گرداند آنكاه او مرتب مى‏گويد: چگونه شد كه اين كار شد؟ از كجا اين كار صورت گرفت؟ 

مولوى مى‏گويد: 

چون قضا آيد نماند فهم و راى كس نمى‏داند قضا را جز خداى چون قضا آيد فروپوشد بصر تا نداند عقل ما پا را زسر زان امام المتقين داد اين خبر گفت اذا جاء القضا عمى البصر چون قضا بگذشت‏خود را مى‏خورد پرده بدريده گريبان مى‏درد 

چون قضا آيد نبينى غير پوست دشمنان را باز نشناسى ز دوست

چون قضا آيد طبيب ابله شود وان دوا در نفع هم گمره شود 

اشكالى كه در اينجا به نظر مى‏آيد اين است كه در اين بيانات قضا و قدر به عنوان ناقض و باطل كننده اصل عليت عمومى و به عنوان عاملى در مقابل ساير عوامل جهان ولى قوى‏تر و نيرومندتر از آنها - ذكر شده است و اين با آنچه در گذشته گفته شد كه قضاى الهى هيچ چيزى را جز از مجراى علل و اسباب خود ايجاب نمى‏كند و در زبان حديث نيز تاييد شده منافات دارد. 

در حديث است: 

ابى الله ان يجرى الامور الا باسبابها - با ابى الله ان يجرى الاشياء الاسباب - فجعل لكل شى‏ء سببا و لكل سبب شرحا و جعل لكل شرح علما و جعل لكل علم بابا ناطقا (1) 

خداوند امتناع دارد كه امور عالم را جارى كند مگر از طريق وسائط و اسبابى خداوند براى هر چيز سببى و براى هر سبب حكمتى و براى هر حكمتى دانشى و براى هر دانشى دروازه گويايى قرار داده است. 

اشكال ديگر اينكه آنچه در اين بيانات آمده با عموميت قضا و قدر با اينكه هيچ چيزى خارج از حوزه قضا و قدر نيست و قرآن كريم - چنانكه در گذشته ياد كرديم - با كمال صراحت آن را تاييد مى‏كند منافات دارد اگر همه چيز و همه جريانات به قضا و قدر الهى است پس لحظه‏اى نيست كه قضا و قدر الهى نباشد پس «اگر قضا و قدر بيايد» يعنى چه؟ پس گذشته از اينكه مضمون و احاديث و ابيات بالا با اصل عليت عمومى مناقض است‏با عموميت قضا و قدر نيز مناقض است مى‏رساند كه قضا و قدر الهى در مواقع خاص و استثنائى پا به ميان مى‏گذارد و اگر استثنائا پا به ميان گذاشت همه چيز از كار مى‏افتد عقلها از سرها مى‏پرد چشمها كور مى‏شود دواها از اثر مى‏افتد سركنگبين صفرا مى‏افزايد و روغن بادام خشكى مى‏نمايد... 

اكنون چه بايد گفت؟ آيا اين اخبار و روايات ناظر به يك مطلب صحيحى است نه با اصل عليت عمومى منافى است و نه با عموميت قضا و قدر ناظر به نظام كلى عالم و مجموع علل و اسباب اعم از مادى ومعنوياست ناظر به مواردى است كه علل و اسباب معنوى علل و اسباب مادى را تحت الشعاع قرار مى‏دهد. 

در فصل پيش گفتيم كه علل و اسباب را تنها در ابعاد مادى نبايد محصور كرد نظام اتم از مجموع علل و اسباب آشكار و نهان تشكيل شده است همان طورى كه علل مادى و محسوس بعضى بعضى ديگر را خنثى مى‏كنند و از كار مى‏اندازند در مواقع خاصى تحت تاثير علل معنوى نيز از كار مى‏افتند. 

كسى كه تنها علل مادى و محسوس را مى‏بيند خيال مى‏كند سبب منحصر به همين چيزهاست نمى‏داند كه هزاران علل و اسباب ديگر نيز ممكن است‏به حكم قضاو قدر الهى در كار نباشند و آنگاه كه آن علل و اسباب پا به ميان گذاشتند اسباب و علل مادى را خنثى و بى اثر مى‏كنند. 

در خود قرآن كريم اين مطلب به بيانى بليغ‏تر و رساتر از آنچه در زبان اخبار و احاديث آمده است‏بيان شده است. 

در جريان جنگ بدر مى‏فرمايد: 

اذا يريكموهم اذا التقيتم فى اعينكم قليلا و يقللكم فى اعينهم ليقضى الله امرا كان مفعولا والى الله ترجع الامور (2) 

يادكن آن زمان را كه خداوند آنها(خصم) را هنگامى كه با آنها برخورديد در چشم شما اندك و شما را در چشم آنها اندك نماياند براى اينكه به انجام رساند چيزى را كه شدنى بوده است همه كارها به خداوند بازگردانده مى‏شود. 

اين جريان يكى از موارد تقدم پيدا كردن علل معنوى بر علل مادى است. 

هنگامى كه قومى در اثر گام برداشتن در راه درستى و صلاح و شايستگى تاييد و نصرت پيدا كنند و قومى ديگر برعكس مستحق خذلان و نابودى گردند نظام متقن و اتمم و اكمل جهان قوم اول را با همه كمبود و سايل و تجهيزات مادى حت‏حمايت‏خود قرار مى‏دهد و قوم دوم را با همه وسايل و اسباب مادى به زوال محكوم مى‏كند. 

و نيز قرآن كريم مى‏فرمايد: 

و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل لكل شى‏ء قدرا (3) 

آن كس كه در راه حق به خدا اعتماد كند خداوند او را بس است‏خدا فرمان و حكم خود را به نتيجه مى‏رساند خداوند براى هر چيزى قدر و اندازه و حدى قرار داده است. 

در اين آيه كريمه با اينكه با جمله «قد جعل الله لكل شى‏ء قدرا» به نظام عالم و اينكه هيچ چيز به گزاف صورت نمى‏گيرد و هر چيز در مرتبه خود قرار دارد تصريح شده يعنى نظام اسباب و مسببات به رسميت‏شناخته شده است در عين حال مى‏فرمايد خداوند فرمان خود را به نتيجه مى‏رساند يعنى آنجا كه پاى رواب