ل فلسفه و روش رئاليسم 

مجموعه آثار جلد 1 صفحه 365- استاد شهيد مرتضى مطهرى 
شكر منعم‏
كتاب: طرحى نو در تدريس عقايد اسلامى، ص 25

نويسنده: امامى ـ آشتيانى‏

از جمله پاسخهائى كه به پرسش آغازين بحث داده شده، اين است كه «شكر منعم» انسان را به بررسى و تحقيق واميدارد. اين معنى را با مثال روشن مى‏سازيم:

اگر شما را به يك ميهمانى آبرومندانه دعوت كرده و همه گونه وسائل پذيرائى را براى شما فراهم ساخته باشند. ولى چون باتفاق شخص بزرگترى كه واسطه اين دعوت است باين مهمانى رفته‏ايد، ميزبان خود را درست نمى‏شناسيد، شك نيست، كه به هنگام ورود در اين مجلس دلپذير نخستين فكر شما اين است كه ميزبان خود را بشناسيد و از او 


تشكر نمائيد. ما نيز هنگاميكه باين سفره گسترده آفرينش نگاه ميكنيم و انواع نعمتهائى كه در اختيار ما قرار دارد ـ چشمان بينا، و گوشهاى شنوا، عقل و هوش كافى، نيروهاى مختلف جسمانى و روانى، انواع وسائل زندگى و روزيهاى پاك و پاكيزه در اين سفره پهناور ـ را مشاهده مى‏نمائيم، بى‏اختيار باين فكر مى‏افتيم كه بخشنده اين همه نعمتها را بشناسيم و اگر چه نياز به تشكر ما نداشته باشد، از او تشكر كنيم، و تا اينكار را نكنيم احساس ناراحتى و كمبود داريم و اين دليل ديگرى است كه ما را به تحقيق و بررسى وادار مى‏كند؛ بنابراين احساس فطرى و عقلانى شكر منعم، خود دليل ديگرى است بر لزوم بررسى ادله خداپرستان تا ببينيم آيا اينهمه نعمت؛ منعم و بخشنده‏اى دارد يا خير؟

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:161.txt">تفاوت دو مكتب (جبر و تفويض)</a><a class="text" href="w:text:162.txt">علم خدا جهل بود؟! </a><a class="text" href="w:text:163.txt">بحثى پيرامون مسئله معروف جبر و تفويض 1</a><a class="text" href="w:text:164.txt">بحثى پيرامون مسئله معروف جبر و تفويض 2</a></body></html>
تفاوت دو مكتب (جبر و تفويض) 
در گذشته گفتيم ماديون (و همچنين بعضى از مسيحيون) موضوع قضا و قدر را دستاويز حمله به اسلام قرار داده‏اند و مى‏گويند لازمه اعتقاد به قضا و قدر اين است كه انسان خود را مجبور و دست‏بسته بداند و نقش خود را در ايجاد و تكوين و سازندگى بهتر اجتماع فراموش كند و منتظر سرنوشت‏بنشيند. 

و گفتيم اين اشتباه از آنجا ناشى شده كه ميان اعتقاد به قضا و قدر، و عقيده جبر فرق گذاشته نشده‏است. طبق عقيده جبر انسان از خود اراده و اختيارى ندارد و عامل واقعى گفتار و كردار خودش نيست و صفات و روحيات خودش تاثيرى در سرنوشتش ندارد نه تنها در پس آينه طوطى صفت آنچه به او گفته شده بگويد مى‏گويد بلكه حتى عامل واقعى همين گفته تلقينى نيز خودش نيست ولى طبق عقيده قضا و قدر علم و اراده الهى هيچ چيزى را جز از مجراى علل و اسباب خودايجاب نمى‏كند محال است كه علم و اراده الهى به چيزى غير مجراى علل و اسباب خود تعلق بگيرد زيرا با يگانگى و بساطت و علو ذات اقدس الهى منافى است عليهذا علم و اراده الهى به افعال و اعمال انسان و سعادت يا شقاوت وى نيز منحصرا از طريق علل و اسباب مربوطه تعلق مى‏گيرد; قضا و قدر الهى است كه انسان را دست‏باز و مختار و آزاد و مؤثر در سرنوشت آفريده است و چون چنين است فرقى ميان مكتب الهى و مكتب مادى از اين نظر نيست اگر حدوث حتمى و ضرورى هر حادثه و از آن جمله افعال و اعمال انسان از طريق علل و اسباب خود مستلزم جبر و دست‏بسته بودن انسان است، ايرادى است كه به هر دو مكتب وارد است و اگر مستلزم جبر و دست‏بسته بودن نيست (چنانچه واقعا هم همين طور است) باز فرقى ميان مكتب الهى و مادى از اين جهت نيست پس ايراد و اشكال ماديون و ساير كسانى كه طرفدار قانون عليت مى‏باشند بر عقيده اسلامى قضا و قدر بيجا و ناشى از عدم اطلاع كافى است. 

اكنون اضافه مى‏كنيم كه يك تفاوت بين اين دو مكتب هست كه بسيار حساس و از نظر آثار تربيتى و اجتماعى فوق العاده قابل توجه است‏به موجب اين تفاوت اعتقاد به قضا و قدر از نظر جهان بينى الهى در ايجاد اميد و نشاط فعاليت و اعتماد به نتيجه گرفتن از سعى و عمل اثر خارق العاده دارد بر خلاف جهان بينى مادى كه فاقد اين مزيت است. 

اين تفاوت از اصلى كه در فصل گذشته ذكر كرديم ناشى مى‏شود. مطابق آن اصل، عوامل موثر در كار جهان كه مجموعا علو اسباب جهان را تشكيل مى‏دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار مى‏روند منحصر به امور مادى نمى‏باشند يك سلسله امور معنوى نيز وجود دارد كه جزء عوامل موثر جهان‏اند و قهرا در تغيير و تبديل سرنوشت موثرند مطابق اين نظر يك سلسله حسابهاى غير مادى نيز جزء حساب عالم است مثلا حمايت از حق و عدالت‏برپاست و به حمايت كسانى كه به حمايت‏حق و عدالت‏برمى‏خيزند و اجر و پاداش آنها را ضايع نمى‏كند: 

ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم (1) 

اگر به يارى حقيقت‏برخيزيد حقيقت‏به يارى شما برمى‏خيزد. 

ان الله يدافع عن الذين امنوا ان الله لايحب كل خوان كفور (2) 

خداوند مدافع اهل ايمان است و خيانتكار كافر نعمت را دوست نمى‏دارد. 

و لينصرن الله من ينصروه ان الله لقوى عزيز (3) 

خداوند يارى مى‏كند آن كس را كه او را يارى كند خداوند نيرومند و غالب است. 

يكى از حسابهاى عالم توكل و اعتماد به خداست توكل يعنى انسان در پيمودن راه حق چه از جنبه مثبت و چه از جنبه منفى به خود تزلزل راه ندهد و مطمئن باشد كه اگر در جريان زندگى هدف صحيح و خدا پسندانه خود را در نظر بگيرد نه منافع شخصى را اگر فعاليت‏خود را متوجه انجام وظيفه كند نه متوجه خود كار خود را به خدا باز گذارد خداوند او را تحت‏حمايت‏خود قرار مى‏دهد. 

اينها و امثال اينها يك سلسله حسابهاى مخصوصى است كه فقط در جهان بينى الهى موجود است و ازنظر جهان بينى الهى جزء عوامل على و معلولى مظاهر قضا و قدر است‏بنابراين اعتقاد درست‏به قضا و قدر الهى يك نفر با ايمان را در عمل و فعاليت صحيح مطمئن‏تر و به نتيجه كار اميدوارتر مى‏كند زيرا از نظر مادى سنن تشريعى يعنى مقرراتى كه خوب است و بايد بشر به آنها عمل كند حساب مخصوصى درميان سنن تكوينى ندارد حق و باطل درست و نادرست عدالت و ستم يك جور حساب دارند جهان نسبت‏به طرفداران هر يك از اينها بى‏طرف است اما از نظر معتقد به تقدير الهى به حكمت و رحمت و عدالت الهى نيز معتقد است. معتقد است اگركسى رضاى خدا را تحصيل كند يعنى از سنت تشريعى الهى پيروى كند در كنف اعتماد به خداست ترس از مرگ و نابودى و همچنين ترس از فقر و بى چيزى را از ميان مى‏برد و بزرگترين نقطه ضعف آدمى را كه ترس از نيستى يا هستى شقاوت آلود است اصلاح مى‏كند. 

اعتقاد به وجود اين گونه حسابها در كار عالم بود كه مسلمانان صدر اسلام را آن اندازه فعال و كوشا و شجاع و دلير بار آورده كه در جهان مانند ندارد. قرآن كريم وصف الحال آنها را اين طور ذكر مى‏كند: 

الذين لهم الناس قد جمعوا لكم الخشوهم فزادعم ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم يمسسهم سوء رضوان الله و الله دوفضل عظيم. (4) 

آنان كه مردم به آنها گفتند جمعيت