 انبوه براى نابودى شما گردآمده‏اند پس بترسيد از آنها اما اين تهديد جز بر ايمان آنها نيفزود و گفتند حمايت‏خدا ما را بس است و او خوب كارگزارى است پس بازگشتند با نعمتى از خداوند و تفضلى از جانب او در حالى كه هيچ گونه بدى به آنها نرسيده بود و تنها خشنودى خدا را در نظرگرفتند و پى جويى كردند. خداوند صاحب تفضلى بزرگ است. 

با اين بيان امتياز كامل اعتقاد به قضا و قدر الهى طبق تعليمات قرآن مجيد از اعتقاد به سرنوشت و قضا وقدر مادى كه يك نفر ماترياليست طبق نظام علت و معلول مادى داراى آن است كاملا روشن است. 

يك نفر مادى هر اندازه به مسلك و روش و آيين خود مومن و معتقد باشد بيش از اين عقيده ندارد كه به هر اندازه سعى و كوشش و مجاهدت در راه تحقق بخشيدن به آرمان خود به خرج دهد نتيجه مى‏گيرد اما يك نفر مسلمان مؤمن و معتقد به قضا و قدر الهى عقيده دارد كه جهان طورى ساخته شده است كه اگر او در راه عقيده و ايمان خودفداكارى كند و كوشش به خرج دهد دستگاه على و معلولى جهان به حمايت او بر مى‏خيزد و او را از پشتيبانى خود بهره‏مند مى‏كند صدها هزار برابر نيرويى كه او خود در راه هدف خود مصرف مى‏كند نيروى ذخيره در جهان هست كه در چنين شرايطى به يارى او به كار مى‏افتد. 

ازنظر مادى يك نفر طرفدار حقيقت و عدالت همان قدر بايد به اثر فعاليت‏خود مطمئن و اميدوار باشد كه يك نفر طرفدار ظلم و باطل به فعاليتهاى خود و اثر آنها مطمئن است; زيرا به عقيده او از نشر جهان و جريان كلى عالم فرقى ميان آن دو نفر نيست ولى از نظر مكتب الهى بين اين دو تفاوت بسيار است. 

منطق اختصاصى قرآن 
قبلا گفتيم كه گفتگو در مساله جبر و قدر از نيمه دوم قرآن اول هجرى رسما در ميان متكلمين اسلامى آغاز و مورد تجزيه و تحليل واقع شده قديمى‏ترين مسئله كلامى همين مساله است. متكلمين اسلامى آغاز و مورد تجزيه و تحليل واقع شده قديمترين مساله است متكلمين نتوانستند اين مساله را درست تجزيه و تحليل كنند و منحرف شدند گروهى طرفدار جبر و گروهى طرفدار قدر شدند در ميان عموم اهل كلام اعتقاد به تقدير مساوى با جبر و اعتقاد به اختيار و آزادى بشر مساوى با نفى تقدير شناخته مى‏شد. و اما اعتقاد به تقدير در عين اعتقاد به اختيار هر چند مورد قبول ضمير ساده و صاف و مسلمانان صدر اول بود اما همينكه در چهارچوب كلام قرار گرفت و رنگ فلسفى يافت نتوانست مورد قبول آن مردم واقع شود همچنانكه براى مردم چهارده قرن بعد از آنها نيز مشكل به نظر مى‏رسد. قرآن كريم و همچنين روايات زياد و غير قابل انكارى كه در اين زمينه از شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله يا ائمه اهل بيت(ع) رسيده ست‏با كمال صراحت هم مى‏گويد همه چيز به قضا و قدر الهى است و هم انسان را عامل موثر در سرنوشت‏خود و مسوول اعمال و افعال خود معرفى مى‏كند ما در گذشته نمونه‏اى از هر دو دسته آيات قرآن ذكر كرديم و گفتيم هم طرفداران جبر و هم طرفداران قدر در صدد تاويل و توجيه آيات قرآن برآمدند طرفداران جبر آيات مشعر بر اختيار و آزادى و مسوليت‏بشر را تاويل كردند و طرفداران اختيار آيات مشعر بر تقدير كلى الهى را. بديهى است كه پس از آنكه معما حل شد و معلوم شد هيچ گونه ملازمه‏اى بين عموميت تقدير و مجبور بودن انسان و همچنين بين اختيار او و نفى تقدير وجود ندارد تناقض و تعارض خود بخود حل نى‏شود و نيازى به تاويل و توجيه نيست مثلا آنجا كه قرآن كريم هدايت و ضلالت عزت و قدرت، رزق و سلامت و حتى حسنات و سيئات را به مشيت و تقدير الهى مستند مى‏كند و مى‏گويد: 

فيضل الله من يشاء و يهدى من يشاء (5) 

خدا هر كس را بخواهد گمراه و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند. 

يا مى‏گويد: 

قل اللهم مالك الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تذل من تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شى قدير (6) 

بگو اى خدا اى صاحب قدرت تو به آن كس كه بخواهى فرمانروايى مى‏دهى و از آن كس كه بخواهى باز مى‏ستانى; هر كه را بخواهى عزت مى‏دهى و هر كه را بخواهى خوار مى‏سازى; خوبى در دست توست، همانا تو بر هر چيز توانايى. 

يا مى‏گويد:ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتين (7) 

همانان خداوند تنها كسى است كه روزى دهنده صاحب نيروى محكم است‏و يا مى‏گويد: 

و فى السماء رزقكم و ما توعدون (8) 

روزى شما و هر چه به شما وعده داده مى‏شود در بالاست. 

يا از زبان حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام) مى‏گويد: 

والذى هو يطعمنى و يسقين و اذا مرضت فهو يشفين والذى يميتنى ثم يحيين (9) 

و [خدا] كسى كه او مرا از غذا سير و از آب سيراب مى‏كند و هنگامى‏كه بيمار گردم شفا مى‏دهد و كسى كه مرا مى‏ميراند و سپس زنده مى‏كند. 

يا درباره حسنات و سيئات مى‏گويد: 

قل كل من عند الله (10) 

بگو همه از نزد خداست. 

هيچ يك از اينها مستلزم نفى دخالت علل و اسباب طبيعى نيست‏بنابراين بين اين آيات و آياتى كه صريحا دخالت‏خود بشر را در هدايت و ضلالت‏يا در عزت و قدرت يا در رزق و سلامت‏يا در حسنات و سيئات تاييد مى‏كند منافاتى نيست مثل اينكه مى‏گويد: 

و اما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى (11) 

اما ثمود; ما آنها را هدايت كرديم، سپس آنها خودشان كورى را بر هدايت ترجيح دادند. 

يا آنكه پس از ذكر سرنوشت‏شوم و ذلت‏بار فرعونيان و سقوط آنها از اوج عزت به حضيض ذلت مى‏فرمايد: 

ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم. (12) 

آن بدان جهت‏بود كه خداوند چنين نيست كه نعمتى را كه به قومى داده عوض كند مگر آنكه آنها هر چه مربوط به خودشان است عوص كنند. 

يا آنكه در مقام انتقاد از عقيده جبرى مشركين مى‏گويد: 

و اذا قيل لهم انفقوا مما رزقكم الله قال الذين كفروا للذين آمنوا انطعم من لو يشاء الله اطعمه. (13) 

هرگاه به آنهاگفته شود از روزيهايى كه خداوند به شما داده انفاق كنيد مى‏گويند: آيا كسانى را سير كنيم كه خدا اگر مى‏خواست‏خودش آنها را سير مى‏كرد؟ (خدا آنها را زده وگرنه خودش آنها را سير مى‏كرد.)يا مى‏گويد: 

ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس. (14) 

فساد در صحرا و دريا پديد آمده به موجب آثارى كه بشر از كارهاى خود به دست آورده است. 

سر مطلب چنانكه قبلا اشاره شد اين است كه قضا و قدر و مشيت و اراده و علم و عنايت‏حق تعالى علتى است در طول علل طبيعى نه در عرض آنها. تمام نظام منظم لانهايى علل و اسباب متكى و منبعث است از اراده و مشيت‏حق و قضا و قدر الهى. 

تاثير و عليت اين علل و اسباب از نظرى عين تاثير عليت قضا وقدر است. 

از اين رو اين تقسيم غلط است كه بگوييم چه چيز فعل خدا است و چه چيز فعل خدا نيست; يا آنكه اگر چيزى و فعلى به خدا نسبت داده شد بگوييم پس آن چيز فعل مخلوق نيست و اگر به مخلوقات نسبت داده شد بگوييم پس آن چيز فعل مخلوق است و فعل خدا نيست ميان خالق و مخلوق تقسيم كار غلط است. (15) 

در تخف العقول صفحه 468 ضمن حديث مفصلى از امام هادى(عليه السلام) كه مى‏نمايد رساله‏اى است كه امام در موضوع جبر و تفويض 