ند از اين رو از انسان نيز بايد اختيار و آزادى و قدرت و ارده سلب گردد تا اعمالش كاملا تحت كنترل در آيد و علم خدا جهل نشود. 

اين چنين تصور درباره علم الهى منتهاى جهل و بى‏خبرى است مگر ممكن است كه علم حق به طور تصادف و گزاف به وقوع يا عدم وقوع حادثه‏اى تعلق بگيرد و آنگاه براى اينكه اين علم با واقع مطابقت كند لازم شود دستى در نظام متقن و قطعى على و معلولى برده شود تغييراتى در اين نظام داده شود از طبيعتى خاصيتى سلب گردد يا از فاعل مختارى اختيار و آزادى گرفته شود؟! 

لهذا بعيد به نظر مى‏رسد كه رباعى بالا از خيام كه لااقل نيمه فيلسوفى است، بوده باشد شايد اين رباعى جزء اشعارى است كه بعد به خيام نسبت داده‏اند يا از خيام است ولى خيام نخواسته در اين رباعى به زبان جد و فلسفه سخن بگويد; خواسته فقط خيالى را به صورتى زيبا در لباس نظم ادا كند بسيارى از اهل تحقيق آنجا كه شعر مى‏سروده‏اند افكار علمى و فلسفى خود را كنار گذاشته، تخيلات لطيف را جامه‏اى زيبا از شعر پوشانيده‏اند به عبارت ديگر به زبان اهل ادب سخن گفته‏اند نه به زبان اهل فلسفه همچنانكه بسيارى از اشعار منسوب به خيام از اين قبيل است. خيام شهرت جهانى خود را مديون اين گونه تخيلات و اين طرز بيان است. 

علم ازلى الهى از نظام سببى و مسببى جهان جدا نيست علم الهى علم به نظام است آنچه علم الهى ايجاب و اقتضا كرده و مى‏كند اين جهان است‏با همين نظاماتى كه هست علم الهى به طور مستقيم و بلا واسطه نه به وقوع حادثه‏اى تعلق مى‏گيرد ونه به عدم وقوع آن علم الهى كه به وقوع حادثه‏اى تعلق گرفته است‏به طور مطلق و غير مربوط به اسباب و علل آن حادثه نيست‏بلكه تعلق گرفته است‏به صدور آن حادثه از علت و فاعل خاص خودش علل و فاعلها متفاوت مى‏باشند يكى عليت و فاعليتش طبيعى است و يكى شعورى يكى مجبور است و يكى مختار آنچه علم ازلى از فاعل شعورى اثر فاعل مجبور از فاعل مجبور و اثر فاعل مختار از فاعل مختار صادر شود علم الهى ايجاب نمى‏كند كه اثر فاعل مختار از آن فاعل بالاجبار صادر شود علم الهى ايجاب نمى‏كند كه اثر فاعل مختار از آن فاعل بالاجبار صادر شود. 

به عبارت ديگر علم ازلى الهى علم به نظام است; يعنى علم به صدور معلولات است از علل خاص آنها در نظام عينى خارجى علتها و فاعلها متفاوت‏اند: يكى طبيعى است و يكى شعورى; يكى مختار است و يكى محبور در نظام علمى نيز امر از اين قرار است‏يعنى هر فاعلى همان طور كه عالم عينى هست در عالم علمى هست‏بلكه بايد گفت آن طور كه در عالم علمى هست در عالم عينى هست علم الهى كه به صدور اثرى از فاعلى تعلق گرفته است‏به معنى اين است كه تعلق گرفته به صدور اثر فاعل مختار از فاعل مختار و به صدور اثر فاعل مجبور از فاعل مجبور. آنچه علم الهى اقتضا دارد و ايجاب مى‏كند اين است كه فعل فاعل مختار از فاعل مختار و فعل فاعل مجبور از فاعل مجبور صادر شود نه اينكه علم الهى ايجاب مى‏كند كه فاعل مختارى مجبور بشود يا فاعل مجبورى مختار گردد. 

انسان در نظام هستى چنانكه در گذشته گفته شد داراى نوعى اختيار و آزادى است و امكاناتى در فعاليتهاى خود دارد كه آن امكانات براى موجودات ديگر حتى براى حيوانها نيست و چون نظام عينى از نظام علمى ريشه مى‏گيرد و سرچشمه عالم كيانى عالم ربانى است، پس علم ازلى كه به افعال و اعمال انسان تعلق گرفته است‏به معنى اين است كه او از ازل مى‏داند كه چه كسى به موجب اختيار و آزادى خود طاعت مى‏كند و چه كسى معصيت مى‏كند به اراده واختيار خود معصيت كند. اين است معنى سخن كسانى كه گفته‏اند:«انسان مختار و بالاجبار است‏»; يعنى نمى‏تواند مختار نباشد پس علم ازلى دخالتى ندارد در سلب آزادى و اختيار آنكه در نظام علمى و نظام عينى مقرر است كه مختار و آزاد باشد دخالتى ندارد در سلب اختيار و آزادى انسان به اينكه او را به معصيت‏يا اطاعت وادار و مجبور كند. 

عليهذا دو مقدمه‏اى كه در اشكال به كار برده شده هر دو صحيح و غير قابل ترديد است و هم آنچه در ضمن نكته اضافه شد كه علم الهى علم فعلى و ايجابى است نه علم انفعالى و تبعى نيز صحيح و غير انكار است اما لازمه اينها همه اين نيست كه انسان مجبور و مسلوب الاختيار باشد آنگاه كه معصيت مى‏كند از طرف قوه و نيرويى مجبور بوده باشد بلكه آن موجودى كه در نظام تكوينى آزاد آفريده شده و در نظام علمى نيز آزاد و مختار قرار گرفته اگر كارى را به جبر بكند «علم خدا جهل بود». لذا اشكال كننده كه مى‏گويد:«مى خوردن من حق ز ازل مى‏دانست‏»، بايد توضيح خواست كه آيا آنچه حق ز ازل مى‏دانست، مى خوردن اختيارى و از روى ميل و اراده و انتخاب شخصى بدون اكراه و اجبار بود يا مى خوردن جبرى و تحميلى به وسيله يك قوه‏اى كه خارج از وجود انسان و يا مى خوردن اجبارى بود و نه مى خوردن مطلق; مى خوردن اختيارى بود و چون علم ازلى چنين است پس اگر مى به اختيار نخورد و به جبر بخورد «علم خدا جهل بود». عليهذا نتيجه علم ازلى به افعال و اعمال موجودات صاحب اراده و اختيار، جبر نيست; نقطه مقابل جبر است. لازمه علم ازلى اين است كه آن مختار است‏حتما بايد مختار باشد پس راست گفته آن كه گفته است: 

علم ازلى علت عصيان كردن نزد عقلا ز غايت جهل بود 

اينها همه در صورتى است كه محل بحث را علم سابق ازلى الهى قرار دهيم كه در قرآن كريم به نام كتاب و لوح محفوظ و قلم و امثال اينها ياد شده است و در اشكال هم همين علم ذكر شده است اما بايد دانست گذشته از اينكه موجودات جهان و نظام سببى و مسببى معلوم حق مى‏باشند به علم سابق ازلى خود همين نظام كه معلوم حق است علم حق نيز مى‏باشد اين جهان با همه نظامات خود هم علم بارى تعالى است و هر چيزى نزد او حاضر است امكان ندارد در تمام سراسر هستى موجودى از او پنهان بماند او همه جاست و با همه چيز است: 

فاينما تولوا فثم وجه الله (1) 

و نحن اقرب اليه من حبل الوريد. (2) 

هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى عليم. (3) 

عليهذا خود جهان با همه خصوصيات و نظامات از مراتب علم خداوند است. در اين مرتبه از علم، علم و معلوم يكى است نه دو تا، تا در آن انطباق و عدم انطباق علم با معلوم فرض شود و آنگاه گفته شود اگر چنين شود علم خداوند علم و اگر چنان شود جهل خواهد بود. 

پاورقى‏ها 

1- بقره / 115 

2- ق /16 

3- حديد / 3 

مجموعه آثار جلد 1 صفحه 432- استاد شهيد مرتضى مطهرى 
بحثى پيرامون مسئله معروف جبر و تفويض 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 1، ص 145
نويسنده: علامه طباطبايى 
مقدمه: 
بين جبر و تفويض مرز دقيقى است، اينكه نسبت خداوند به اعمال بندگانش چگونه است؟ آيا او خالق افعال بندگانش هم هست يا نه؟ بعضى بطور كلى خلقت افعال را انكار كرده‏اند و بعضى هم آنرا قبول كرده‏اند. حقيقت مطلب در روايات اسلامى آمده است، در مقاله حاضر استاد علامه طباطبايى ضمن بحث كوتاهى به بررسى روايات در اين زمينه پرداخته‏اند. 

در جمله مورد بحث فرمود: (و ما يضل به الا الفاسقين)، خدا با قرآن كري