 متعال بر خلاف عقيده يهود، كه مى‏گفتند: (يد الله مغلولة)، قدرت گسترده دارد و به تعبير قرآن دست او باز است: (بل يداه مبسوطتان). 

به ديگر سخن، خلاقيت و آفرينش گرى و اعمال قدرت از جانب خداوند، استمرار داشته و به حكم (كل يوم هو فى شان) وى از امر آفرينش فارغ نگشته و كار آفرينشگرى همچنين ادامه دارد. 

امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (قالت اليهود يد الله مغلولة...) مى‏فرمايد: يهود مى‏گويند خدا از امر آفرينش فارغ شده، كم و زياد (در رزق و عمر و غيره) راه ندارد. خداوند در تكذيب آنان چنين فرمود: (غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء): دستشان بسته باد و به گفتار ناهنجار خود از رحمت‏خدا دور باشند! بلكه قدرت او گسترده است، هر گونه بخواهد انفاق مى‏كند. سپس مى‏افزايد: 

الم تسمع قول الله عز وجل (يمحوا لله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب): آيا سخن خدا را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد: خدا آنچه را بخواهد محو كرده و ثابت مى‏دارد، و نزد خداست ام الكتاب (لوح محفوظ). 

نتيجه اينكه: عقيده اسلامى بر اساس قدرت گسترده، سلطه مطلقه، و دوام و استمرار خلاقيت‏خداوند استوار است، و خداوند مى‏تواند هر زمان بخواهد در مقدرات انسان، از عمر و روزى و غيره، تحول ايجاد كرده و مقدرى را جايگزين مقدر قبلى نمايد، و هر دو تقدير قبلا در ام الكتاب به ثبت رسيده است. 

ب - اعمال قدرت و سلطه از سوى خداوند، و اقدام وى به جايگزين كردن تقديرى جاى تقدير ديگر، بدون حكمت و مصلحت انجام نمى‏گيرد، و بخشى از قضيه، در گرو اعمال خود انسان است كه از طريق اختيار و برگزيدن و زندگى شايسته يا ناشايسته، زمينه دگرگونى سرنوشت‏خويش را فراهم سازد. 

فرض كنيم انسانى، خداى ناكرده، حقوق والدين و بستگان خود را مراعات نمى‏كند. طبعا اين عمل ناشايست او در سرنوشت او تاثير ناخوشايندى خواهد داشت. حال اگر در نيمه زندگى از كرده خود نادم گشته و از آن پس به وظايف خود در اين باره اهتمام ورزد، در اين صورت زمينه دگرگونى سرنوشت‏خود را فراهم كرده و مشمول آيه (يمحوا الله ما يشاء و يثبت)خواهد گشت. اين مطلب در عكس قضيه نيز حاكم است. 

آيات و روايات در اين مورد بسيار است كه برخى را يادآور مى‏شويم: 

1 . (ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم) (رعد / 11): خدا وضع هيچ قومى را (از آسايش به سختى) دگرگون نمى‏سازد مگر اينكه آنان خود وضع خويش را دگرگون سازند. 

2 . (ولو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذنا هم بما كانوا يكسبون) (اعراف / 96):اگر ساكنان آباديها ايمان آورده و پرهيزگار مى‏شدند ما بركات آسمانها و زمين را به روى آنان مى‏گشوديم، ولى (چه سود؟ كه) آنان دين خدا را تكذيب كردند و ما هم آنان را به كيفر اعمالشان عذاب كرديم. 

3 . سيوطى در تفسير خود آورده است كه: امير مؤمنان على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره تفسير آيه (يمحوا الله ما يشاء) سؤال كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ چنين فرمود: من ديدگان تو و امتم را با تفسير اين آيه روشن مى‏كنم. صدقه در راه خدا، نيكى به پدر و مادر، و انجام كارهاى نيك، بدبختى را به خوشبختى دگرگون ساخته، مايه افزايش عمر مى‏گردد و از مرگهاى بد جلوگيرى مى‏كند. 

4 . امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: صله رحم، اعمال را پاكيزه و اموال را با بركت مى‏سازد. همچنين بلا را دفع، و حساب را آسان مى‏گرداند و اجل (معلق) را عقب مى‏اندازد. 

با توجه به اين دو اصل روشن مى‏شود كه اعتقاد به بداء يك عقيده مسلم اسلامى است كه، صرفنظر از تعبير و اصطلاح خاص بداء، تمامى مذاهب و فرق اسلامى به مفهوم آن اعتقاد دارند. 

در خاتمه، براى آگاهى از اينكه چرا از اين عقيده اسلامى با جمله «بدا الله‏» تعبير شده است، دو نكته را متذكر مى‏شويم: 

الف - در به كارگيرى اين كلمه، از پيامبر گرامى پيروى شده است. بخارى در صحيح خود نقل مى‏كند كه آن حضرت درباره سه نفر كه مبتلا به بيمارى پيسى، گرى و نابينايى شده بودند، فرمود: «بدالله عز وجل ان يبتليهم‏». آنگاه سرگذشت آنان را از آنجا تا پايان مشروحا بيان داشت و نشان داد كه چگونه خداوند بر اثر كفران نعمت دو نفر از آنان سلامتى اوليه را از ايشان گرفته و گرفتار امراض پيشينيانشان ساخت. 

ب - اين نوع استعمالات از باب مشاكله و سخن گفتن به لسان قوم است. در عرف معمول است كه وقتى فردى تصميمش تغيير مى‏كند مى‏گويند: «بدالى‏» براى من بدا رخ داد. پيشوايان دين نيز، از باب تكلم به لسان قوم، و تفهيم مطلب به مخاطبين، اين تعبير را درباره خداى متعال به كار برده‏اند. در همين زمينه در خور ذكر است كه در قرآن، كرارا به ذات اقدس الهى صفاتى چون مكر و كيد و خدعه و نسيان نسبت داده شده است. در حالى كه مسلما ساحت الهى از ارتكاب اين گونه امور (به مفهوم و شكل رايج آنها در ميان انسانها) منزه است. با اين وصف در قرآن به ذات اقدس الهى صفت مكر و كيد و خدعه و نسيان نسبت داده شده است: 

1 . (يكيدون كيدا و اكيد كيدا) (طارق / 15-16). 

2 . (و مكروا مكرا و مكرنا مكرا) (نمل / 50). 

3 . (ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم) (نساء / 142). 

4 . (نسوا الله فنسيهم) (توبه / 67). 

به هر روى، محققين شيعه درباره استعمال لفظ بداء، با توجه به امتناع دگرگونى در علم خدا تحقيقات بلندى دارند كه مجال ذكر آنها در اين مختصر نيست و ما طالبان تفصيل را به كتب ياد شده در زير ارجاع مى‏دهيم. 

منشور عقايد اماميه صفحه 235 استاد جعفر سبحانى 

نسخ در قرآن 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 1، ص 376

نويسنده: علامه طباطبايى 

ما ننسخ من آية او ننسها نات بخير منها او مثلها الم تعلم ان الله على كل شى‏ء قدير الم تعلم ان الله له ملك السموات و الارض و ما لكم من دون الله من ولى و لا نصير. 

ترجمه آيات 
ما هيچ آيه‏اى را نسخ نمى‏كنيم و از يادها نمى‏بريم مگر آنكه بهتر از آن و يا مثل آنرا مى‏آوريم مگر هنوز 

ندانسته‏اى كه خدا بر هر چيزى قادر است (106) . 

مگر ندانسته‏اى كه ملك آسمانها و زمين از آن خداست و 

شما بغير از خدا هيچ سرپرست و ياورى نداريد (107). 

بيان 
اين دو آيه مربوط بمسئله نسخ است، و معلوم است كه نسخ بان معنائى كه در اصطلاح فقها 

معروف است، يعنى بمعناى (كشف از تمام شدن عمر حكمى از احكام)، اصطلاحى است كه از 

اين آيه گرفته شده، و يكى از مصاديق نسخ در اين آيه است.و همين معنا نيز از اطلاق آيه استفاده 

ميشود. 

ما ننسخ من آية كلمه (نسخ) بمعناى زايل كردن است، وقتى ميگويند: (نسخت الشمس 

الظل)، معنايش اينستكه آفتاب سايه را زايل كرد، و از بين برد، در آيه: (و ما ارسلنا من قبلك من 

رسول و لا نبى، الا اذا تمنى، ألقى الشيطان فى امنيته، فينسخ الله ما يلقى الشيطان، هيچ رسولى و 

پيامبرى نفرستاديم، مگر آنكه وقتى شيطان چيزى در دل او مى‏افكند، خدا القاء شيطانى را از دلش 

زايل مى‏كرد)، بهمين معنا استعمال شده است. (1) 

معناى ديگر كلمه نسخ، نقل يك نسخه كتاب به نسخه