<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='folder' href='w:html:2.xml' >از بينهايت كوچك تا بينهايت بزرگ</a></body></html><html><body><p>نور و ماهيت و سرعت آن نقش محوري در نظريه انيشتن دارد. کشف او درباره پديده فوتوالکتريک بر اساس ذره اي بودن نور استوار بود که نظريه پلانک را نيز تائيد مي کرد. کوانتاي نور انيشتن، فوتون (photon) ناميده مي شود. با تابش انرژي کوانتا (نور) به جسم، الکترون آزاد مي شود، بدين معنا که از يک سطح انرژي (مدار) به سطح ديگر مي رود. مطابق مدل اتمي بور، هر الکترون در مداري کاملا مشخص قرار دارد که انرژي کاملا مشخصي برابرضريب صحيحي از ثابت پلانک (f) دارد. در اين تغيير مدار، انرژي از دست رفته به شکل نور منتشر مي شود . هر چه فرکانس نور تابشي به جسم بيشتر باشد انرژي الکترونها نيز بيشتر است. چشم برقي (فتوسل) که براساس تاثير فتوالکتريک کار مي کند امروزه در زمينه هاي مختلف زندگي بشر مانند در برقي، چراغ خيابانها، باتريهاي خورشيدي و ماهواره ها کاربرد دارد. مقاله انيشتن در 1917 درباره نظريه کوانتمي تشعشع نيز منجر به اختراع ليزر گرديد، گر چه عملا دستگاه ليزر در سال 1954 ساخته شد. در اين مقاله توضيح داده شد که تحريک شدن الکترون هاي اتم ها با فوتون هاي تابشي و تشعشع فوتون ديگر باعث مي شود که اين دو فوتون، الکترون هاي دو اتم ديگر را تحريک کرده و چهار فوتون تشکيل دهند و کار ادامه يابد. با متمرکز کردن اين فوتون ها، پرتو ليزر پديد مي آيد.</p></body></html><html><body><p>سرعت نور 300 هزار کليومتر در ثانيه يا يک ميليارد کيلومتر در ساعت است. در تئوري نسبيت دقيق ترين موارد به سرعت نور بر مي گردد. فرض اساسي تئوري انيشتن، ثابت بودن سرعت نور است. مطابق نظر انيشتن، دست يابي به سرعت نور ممکن نيست زيرا جسمي که با سرعت نور حرکت کند، داراي جرم بينهايت خواهد شد. البته امکان حصول سرعت هاي نزديک نور ممکن است. شتاب دادن به ذره و رساندن سرعت آن به نزديک سرعت نور در شتاب دهنده ها، از جمله کاربردهاي عمومي نظرات انيشتن است.

رسيدن به سرعت نور امکان پذير نيست زيرا اگر بخواهيم جسمي را به سرعت نور برسانيم بايد انرژي برابر بي نهايت مصرف کنيم و چون اين مقدار انرژي وجود ندارد هرگز نخواهيم توانست جسمي را به آن سرعت برسانيم. شکل تکامل يافته معادله معروف انرژي انيشتن (E = mc2)به كمك تبديلات لورنس عبارت است از :</p><img src="/image/uhgh.PNG"/><p>اگر سرعت بخواهد به سرعت نور برسد، انرژي به سمت بينهايت ميل مي کند. انرژي لازم براي رساندن سفينه اي ۳ کيلوئي به ۹۸ درصد سرعت نور 1018 ژول خواهد بود. بنابراين هيچ جسم مادي تحت تاثير هر نيروي عظيمي هم که قرار گرفته باشد، هر مدتي هم که نيرو روي آن عمل کند ممکن نيست بتواند با سرعت نور حرکت کند. به عبارت ديگر هيچ چيز مادي در هر شرايطي نمي تواند سريعتر از نور حرکت کند. بنابراين ارسال هيچ پيامي نمي تواند سريعتر از نور باشد. </p></body></html><html><body><p>اين محدوديت سرعت در عالم براي دريافت پيام سبب مي شود که ما هيچگاه نتوانيم از وضعيت ستاره ها و کهکشانها به طور &amp;quot;همزمان&amp;quot; اطلاع بدست آوريم. ما وقتي از دريچه تلسکوپ هاي قوي به عالم نگاه مي کنيم، گذشته عالم را مي بينيم. با اين محدوديت سرعت جرم مادي، ما هرگز نخواهيم توانست به نزديکترين کهکشان، که تنها چهار سال نوري با ما فاصله دارد برويم. يک انسان تا قيد در حيات است در منظومه شمسي محبوس خواهد بود! اما تنها اميد دانشمندان براي امکان خروج از منظومه شمسي و جهان هاي دور، مبتني بر صحت نظريه انشيشتن درباره تاثير حرکت در زمان است. تنها در اين صورت است که نسل هاي آينده سفرهاي چندين ميليون ساله را در چند سال مي توانند انجام دهند. اگر فرض شود سفينه اي بتواند با سرعت ۹۸ درصد مسير نور حرکت کند، 5/5 سال طول مي کشد تا به تدريج به 98٪ سرعت نور برسد. اما دستگاههاي زمان سنج سفينه تنها گذشت يک سال را نشان مي دهد و ساکنين سفينه نيز تنها يک سال پيرتر شده اند. اگر اين سفينه با سرعت 99/99 درصد سرعت نور، گشتي در فضا بزند و 33 سال بعد به زمين برگردد، براي زميني ها ـ اگر زميني مانده باشد ـ 10 ميليارد سال زمان گذشته است. سرعت، زمان را کند (تنبل) مي کند و در سرعت نور، زمان متوقف مي شود. اگر به همراه نور به ستاره اي برويم تقريبا زماني نمي گذرد اما در برگشت، دو ميليارد سال از سن زمين گذشته است. اگر بخواهيم زمين را به قصد ستاره ها ترک کنيم احتمالا بايد براي هميشه با زمين خداحافظي کنيم. </p></body></html><html><body><p>نسبيت نشان داد که يک حقيقت فيزيکي که بتوان با آن فاصله دو جسم را در يک زمان معين نام نهاد وجود خارجي ندارد زيرا زمان و فاصله، هر دو به چگونگي وضع ناظر بستگي دارد. نسبيت بر پايه تفسير فيزيکي منسجم سه مفهوم حرکت، فضا و زمان استوار شده است. اصطلاح نسبيت با اين واقعيت مرتبط است که حرکت از ديدگاه تجربه همواره همچون حرکت نسبي يک شي در برابر شي ديگر متجلي مي شود. حرکت هيچگاه به عنوان حرکت نسبت به فضا يا حرکت مطلق قابل مشاهده نيست. به تعبير انيشتن، حرکت مطلق به هيچ وجه وجود ندارد.

قبل از پيدايش تئوري نسبيت خاص، کسي تصور نمي کرد که در حالت وقوع دو حادثه همزمان در محل هاي مختلف ممکن است ابهامي وجود داشته باشد. نظريه نسبيت، همزماني را در هم شکست و بيان کرد که ترتيب زماني وقايع هميشه يک ارتباط ذاتي بين خود وقايع نيست بلکه تا حدي تابع حالات ناظر است. اطلاق همزماني به دو واقعه دور از هم بي معني است. همزماني دو واقعه فقط نسبت به ناظر معيني معني معيني در بر دارد. اختلاف نهاد زمان در جاهاي مختلف، مشکل ترين جنبه تئوري نسبيت خاص است. نسبي بودن بدين معني است که اگر براي ناظري دو واقعه، همزمان تشخيص داده شود ممکن است براي ناظر ديگري همزمان نباشد. بنابراين يک زمان جهاني (Cosmic time) يا كيهاني (universal time) كه حقيقت بي چون و چرا تلقي شود اعتبار ندارد. براي هر جسمي، زمان خاص (proper time) وجود دارد. هر ساعت، فقط از زمان &amp;amp;amp;quot;خاص&amp;amp;amp;quot; خود اندازه صحيحي بدست مي دهد. انسان ها روي زمان خاص زميني توافق دارند زيرا نسبيت در سرعت هاي زميني اصلا قابل مقايسه با سرعت نور نيست و ميزان کند شدن زمان آنقدر کم است که اسباب هاي فيزيکي قادر به تشخيص آن نيست. ما بر حسب عادت، بين &amp;amp;amp;quot;همزماني ديد&amp;amp;amp;quot; و &amp;amp;amp;quot;همزماني رويداد&amp;amp;amp;quot; تمايزي قائل نمي شويم و در نتيجه تفاوت بين &amp;amp;amp;quot;زمان&amp;amp;amp;quot; و &amp;amp;amp;quot;زمان محلي&amp;amp;amp;quot; لوث مي شود. دليل اين امر آن است که در تجربيات روزمره، ما مي توانيم زمان انتشار نور را ناديده بگيريم اما اگر پا را از زمين خود فراتر بگذاريم، اين همزماني وجود ندارد. بدين سبب است که وقتي به عالم مي نگريم، گذشته آن را مشاهده مي کنيم؛ به تعبيري ما در راس قله زمان قرار گرفته ايم و هر چه مي بينيم گذشته خودمان و گذشته عالم خودمان است. به زبان نسبيت انيشتن، اين قله، &amp;amp;amp;quot;مخروط نور&amp;amp;amp;quot; است. همه رويدادهاي گذشته در داخل 